اقشار خاصی در جامعه اهل فحش دادن هستند

فحش دادن یکی از کارهای روزانه همه افراد جامعه در ایران شده است ما با فحش دادن طرف مقابلمان را تحقیر می نماییم دسته ای کلمات در اجتماع وجود دارد که با آن به فرد مورد نظر حمله کرده و با این کلمات آنها را ناراحت می نماییم در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر اقشار خاصی در جامعه اهل فحش دادن هستند را در سایت مجله دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

 

به گزارش سایت مجله دانستن : چه عالی و چه بد , فحش‌ها جزء کلماتی شده‌اند که ما روزمره از آنان استفاده میکنیم . جبار رحمانی , عضو مؤسسه انسان‌شناسی و فرهنگ وتمدن , معتقد است فحش‌ها قسمتی از ناگفته‌های جامعه ما میباشند که نشان میدهند اکنون نظام ارزشی ما چه استعاره‌هایی را توهین تلقی می کند . به گفته وی , از روزنه فحش‌ها می‌توان به نکات مهمی از آن‌چه فرهنگ وتمدن می‌نامیم دست یافت .

فحش‌های متداول در یک گویش به ما چه می‌گویند؟

فحش‌ها جزو گویش هر جامعه‌ای می باشند ; واژگان استعاری‌ای که برای تحقیر , آزار دادن و بی‌احترامی به یک شخص یا این که مجموعه و چه بسا گاه عنصرها غیرانسانی به فعالیت گرفته میشوند . فحش یا این که ناسزا یا این که دشنام , بیان کنده کلماتی میباشند که معنای آنها بر خلاف ادب و خیر است . البته فحش‌ها در اصل همانند بخش اعظمی از واژه‌های زبانی , معنایی واحد و تعین‌یافته ندارند , بلکه در فعالیت در منطقی متناقض‌گونه , در طیفی قرار می گیرند که یک رمز آن , بی‌ادبی بی نقص و نیت و رغبت همه‌جانبه فرد فحش‌دهنده برای بی‌احترامی و تحقیر و آزار دادن شخص مقابل قرار می گیرد و در طرف دیگر طیف , نوعی عشق , محبت , صلح و آشتی و چه بسا صمیمیت را نشان می دهد .

به عبارت دیگر , دسته لحن ابلاغ عبارات فحش‌گونه , مسئله ابلاغ آنها و خصوصیات و خصوصیات رابطه‌ای که از خلال آن این عبارات استفاده میشوند , بیان کنده آن است که چه گونه ما فحش را برای هدایت پیام عاطفی و نیت و معنایی یگانه به فعالیت میگیریم ; به‌عنوان نمونه واژه‌ای نظیر پدرسوخته قادر است یک تحقیر بدون نقص با نفی منشأ تباری یک شخص باشد و درعین‌حال بیان کنده محبتی عمیق بین یک نفر بالادست و یک فرودست از نگاه منزلتی باشد .

به عبارت دیگر , فحش‌ها و ناسزاها نمادهایی عمیقا سرشار از عاطفه ها و احساسات می باشند که برحسب مورد و حالت اجتماعی میتوانند عاطفه ها و احساسات مثبت را انتقال دهند و درعین‌حال و عموما عاطفه ها منفی را هم منتقل می نمایند . به ابلاغ دیگر , آن ها مکانیسمی برای برون‌ریزی انباشت پرقدرتی از این عاطفه ها منفی/مثبت نسبت به یک مسئله می‌باشند . این عاطفه ها عمیقا دلالت ارزشی و اخلاقی دارا‌هستند که وجوه مثبت و منفی آنها‌را به همراه قضاوت منفی و یا این که مثبت ما در رابطه یک پدیده , فرد یا این که مجموعه ابلاغ می‌نمایند .

 

آیا از تعداد و دسته فحش در هر زبانی میشود از وضع و اوضاع مردمی که در یک حیطه معاش مینمایند رمز درآورد و ارتباط بین آنان را کشف کرد؟

دلالت‌های عاطفی و اخلاقی فحش‌ها و ربط آنها به نظام ارزشی در موقعیت مثبت یا این که منفی سبب ساز میشوند لینک و پیوند عمیقی با نظام فرهنگی داشته باشند . نظام‌های فرهنگی انتخاب می کنند چه واژه‌هایی امکان تبدیل شدن به‌این استعاره‌های فرهنگی و نمادهای عاطفی عمیق را دارا‌هستند . در نظام‌های پدرسالار فحش‌های خانوادگی فراوان اساسی میباشند که خیر صرفا به اشخاص زنده خانواده شخص موردنظر , بلکه گاه به نیاکان وی هم معطوف میگردند ; درحالی‌که در نظام‌های فرهنگی فردگرایی امروزی , فحش‌های خانوادگی یک معنای سطحی دارا‌هستند و گاه بی‌معنا می باشند . به ‌همین استدلال مدل فحش‌ها و طریق کاربرد آنان و همینطور دلالت‌های فرهنگی‌شان می تواند ما‌را به لایه‌های عمیق و بنیان‌های ارزشی و عاطفی و اخلاقی یک نظام فرهنگی رهنمون نماید .

 

چرا نفرین‌ها که در مثال پارسی و قومیت‌های متعدد کم نیستند , جزو فحش‌ها به شمار می‌آیند؟ می‌توان اعلام کرد مذهب نیز در شکل‌دهی به فحش‌ها نقش داشته است؟

به دلیل لینک و پیوند یافتن فحش‌ها با عنصرها دارای اهمیت و دارای اهمیت هر فرهنگی , می‌توان توقع لینک و پیوند یافتن آنان را با نظام مذهبی که بستر کلیدی شکل‌دهی نظام‌های ارزشی و اخلاقی در دنیا سنت است , داشت . به عبارت دیگر , انگیزه فحش و ناسزا ابلاغ عمیق‌ترین عاطفه ها بر طبق ارزش‌گذاری و قضاوت اخلاقی نسبت به یک قضیه است . این عمیق‌ترین لایه‌ها , معمولا با ساختارهای بنیادین جامعه ( مثل قومیت و خویشاوندی ) یا این که جهان‌بینی و نظام ارزشی و اخلاقی آن جامعه ( به‌ویژه نظام مذهبی ) لینک و پیوند دارا هستند . به ‌همین ادله فحش‌ها عمیقا رنگ و بوی مذهبی , قومی و فرهنگی دارا هستند .

 

ورود حیوان‌ها در فحش‌ها و ناسزاها را می‌توان برآمده از کم‌ارزش بودن آن ها بین مردمی دانست که آن فحش‌ها را به فعالیت می‌برند؟
نظام‌های فرهنگی از گذشته‌های بدور , عالم پیرامون خویش را بستری برای نمادپردازی و استعاره‌پردازی قرار داده‌اند . قسمتی از این عالم پیرامون انسانی , حیوان ها و چه بسا شی ءها و ابزارها و گاه خوراکی‌ها و گیاهان می‌باشند . به‌ همین برهان کلیه این‌ها میتوانند محملی برای ابلاغ نمادین فحش و ناسزا در قالب مثبت یا این که منفی باشند ; ضمن این که در نظام‌های فرهنگی حیوان‌ها صرفا حیوان حیات وحش نیستند , آن ها به استعاره‌های فرهنگی تبدیل میگردند که خیر برای ابلاغ ارتباط با طبیعت , بلکه برای ابلاغ ارتباط با انسان‌های دیگر به فعالیت گرفته میشوند ; براین اساس هر حیوانی که محمل فحش قرار گیرد , نماد اهمیت منفی یا این که مثبت آن در عالم پیرامون یا این که عالم اخلاقی و فرهنگی آن جامعه است .

همانند خوک , که هر چند در نظام ارگانیک ما حیوان رایجی نیست , ولی در نظام اخلاقی و ارزشی و مذهبی ما , استعاره‌ای قادر از پستی و کثیفی روح و شخصیت است . به‌ همین استدلال برای این دسته فحش‌ها کاربرد فراوانی دارااست , یا این که گاه یک حیوان دلالت‌های زیادی پیدا می نماید ; همانند قاطر , که از یک سو استعاره نفهمی و خنگی است و از سمت دیگر استعاره پرکاری و همینطور استعاره آسانی و فرمانبردار بودن است . به ‌همین عامل می تواند برای تمامی این‌ها به عمل گرفته شود .

رنگ و بوی جنسیتی به چنگ آوردن فحش‌ها از آلرژی فراوان به جنسیت مؤنث و نسبت‌های خاصی در فرهنگ وتمدن ما میاید ( مانند مامان و خواهر ) یا این که به واسطه تأثیر از سایر فرهنگ‌هاست؟

در اصل یکی نقاط حساس در فرهنگ‌های مردسالار و پدرتبار که نقطه‌ای کانونی در نظام ارزشی و اخلاقی آنان به حساب می‌آید و از این رو قادر است قضیه اساسی عمیق‌ترین احساسات شخصی و جمعی یک مجموعه باشد , زمینه ناموس در قالب جنسیت زنانه ( مامان , خواهر , همسر , دختر , عمه ) است . در تمدن ما هم موضوع ناموس خیر فقط در الهیات ما منعکس شدن یافته است , بلکه در قالب ارگان خانواده و خویشاوندی مبنای دارای اهمیت سامان اجتماعی و جایگاه اجتماعی و نام و نشان جمعی هر شخص نیز به حساب می آید . به ‌همین سبب ساز تخریب این بنیان با اهمیت برای نام و نشان فرهنگی و اخلاقی شخص , می تواند سوژه زیاد قابل قبولی برای فحش و دشنام باشد .

همان‌گونه که روان‌شناسان میگویند فحش دادن موجب کاهش درد و مشقت می شود ; می‌توان اعلام کرد فحش‌ها و ناسزاها در زمان مورخ ملت‌ها راهی برای تخلیه‌های هیجانی , احساساتی و مشقت و واهمه و خشم آنها بوده است؟

فحش‌ها مکانیسم‌های کلامی و ارتباطی برای ابلاغ یک ارتباط عمیقا عاطفی در وجه منفی و گاه مثبت آن می‌باشند . آن ها فقط تخلیه‌کننده این هیجانات و رنج‌ها و ترس‌ها و . . . نیستند , بلکه عملا ارتباط ما‌را با محیط پیرامون و تعامل با آن‌ را برای ما میسازند ; ‌بنابراین فحش صرفا راهی برای تخلیه نیست , بلکه مکانیسمی برای برساخت یک تعامل است که قادر است یک ارتباط را به انتهای خشونت ( در شرایطی‌که فحش‌ها عمیق‌ترین ارزش‌های اخلاقی و هویتی شخص را مدنظر داشته باشند ; نظیر دشنام به ناموس و مامان و . . . ) یا این که به انتهای محبت ( هنگامی فحش‌ها قرار است عمق علاقه ما‌را به کسی نشان دهند ; مثل هر که به معشوق خودش می گوید خره , دوست دارم ) برساند ; از این رو فحش‌ها تنها راهی برای تخلیه نیستند , مگر در خلوت و تنهایی ابلاغ شوند , ولی زمانی در حضور فرد موردنظر ابلاغ شوند , خیر صرفا مکانیسم تخلیه نیستند , بلکه از روش آن ها قصد داریم یک ارتباط را به انتهای برخورد عاطفی برسانیم .

 

آیا فحش‌ها نیز طبقه و قشر خاصی دارند؟

در اصل لهجه در هر صورت خویش , چه بسا لهجه تن , هم امری اجتماعی و مبنی بر وضعیت اجتماعی قشربندی‌ها و گروه‌های منزلتی است ; به این ترتیب فحش‌ها در فضای خالی صورت نمی‌گیرند و در فضای خالی نیز کار نمی کنند . به‌ همین استدلال در قشرها فراتر که کارایی بیشتری برای انتظام‌بخشی به لهجه صورت گرفته شده‌است , فحش‌ها نازکی بیشتری یافته‌اند و ریزتر و ضمنی‌تر شده‌اند ; درحالی‌که در قشرها زیر , که‌این انتظام‌بخشی و همان بافرهنگ کردن لهجه و تن چندان گسترده نشده است , فحش‌ها از دید کمّی و کیفی گستره بیشتری دارا هستند و به‌وفور به فعالیت گرفته میگردند .

در جامعه روز جاری ما کاربرد بسیار فحش دلالت دیگری نیز داراست : اعضای جامعه عمیقا در فضایی ملتهب و ناآرام معاش می کنند . کاربرد دائمی فحش لزوما نماد بی‌ادبی نیست , بلکه نشانه‌ای از ذهن آشفته است ; زیرا بعضی اشخاص حتی‌در زمزمه‌های تنهایی با خودشان و فکرکردن‌شان در رابطه بعضا موضوعات از دشنام‌ها و فحش‌ها فراوان استفاده مینمایند .

این‌که در جامعه ما دو رهگذر در یک برخورد ساده به‌راحتی می‌توانند زنجیره‌ای از دشنام‌های به‌شدت غیرمؤدبانه را به یکدیگر نثار کنند، نشان‌دهنده آن است که آستانه تحمل اخلاقی و عاطفی جامعه به‌شدت پایین آمده است و ذهن‌های آشفته و ناآرام به‌سرعت وارد فاز خشونت کلامی و تخریب و تحقیر عاطفی و ارزشی و اخلاقی طرف مورد منازعه می‌شوند. همه این‌ها دال بر نوعی روح و روان ناآرام در جامعه است.

رواج فحش‌ها بیانگر نوعی پرخاشگری فراگیر در جامعه ما هم هست. این بی‌ادبی‌هایی که حتی در مجالس مذهبی و سیاسی و پشت تریبون‌های رسمی شنیده می‌شود، دال بر آن است که فحش دادن از یک سو بیانگر آستانه تحمل پایین کنشگران است و از سوی دیگر در برخی اقشار (گاه بالادستی و گاه پایین‌دستی)، فحش دادن به رقیب در فضای عمومی و پشت تریبون‌های رسمی و حتی مجالس مذهبی، امری مستحب و گاه واجب شمرده می‌شود.

به عبارت دیگر، فحش دادن علنی به نشانه‌ای از قدرت تبدیل شده است و همین هم سبب شده جامعه به سمت نوعی بی‌ادبی نهادینه‌شده برود که ریشه در نهادهای قدرت رسمی و غیررسمی دارد. همه این‌ها بیانگر آن است که حاملان قدرت فرهیختگی اخلاقی و ارزشی لازم را برای موقعیتی که دارند کسب نکرده‌اند؛ بنابراین فحش به دیگری‌ها در جامعه ایرانی، نشانه و نمادی از قدرت شده است که درنهایت در چرخه‌ای منفی، به فروپاشی هرچه بیشتر نظام‌های اخلاق عمومی کمک خواهد کرد. تأدیب در نظام‌های فرهنگی عمیقا به امر سیاسی و زیست قدرت‌های حاکم بستگی دارد. بی‌ادبی نهادینه در مردم، ناشی از بی‌ادبی نهادینه در ساختارهای قدرت است که نمود آن را می‌توان در تریبون‌هایی دید که به‌راحتی به دیگری‌ها فحش می‌دهند.

اقشار خاصی در جامعه اهل فحش دادن هستند

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.