تجاوز جنسی به دختری که معلم خصوصی بود / پیشنهاد داد پرده بکارتم را بدوزد !

تجاوز جنسی به دختری

مردی به جرم تعـــرض به خانـم معـــلـمـی که برای پیـدا کردن کار به تهـران آمـده بود صبـــح دیـــروز در شعبــه دوازدهــم دادگـاه کیــفـــری پای میـــز محاکمـــه ایـســـتـــاد.

چنـــد ماه پیـش ایــن بانوی جوان با طرح شکـــایتی در اداره پلیـــس گفت: من در یکــی از شهـــرهای جنوبی معــلم خصوصی بودم و درس میـــ‌ــدادم امــا وضعیـت مالـــیـــ‌ام خوب نبود و بازار کار هم رونقـــی نداشــت.

برای اینــکه بتوانــم کار بهـتری پیـــدا کنم تصــمـــیـــم گرفــتـــم به تهران بیـایـم از آنجایـی که پدرم هم درآمد آنــچنـانـــی نداشت و فقـط حقوق بازنـشــســتگــی می‌گـــرفت مجــبور بودم روی پای خودم بایستـــم. به تهران آمــدم و در منـــطقـه پرنــد خانـــه ای اجــاره کردم و به چند نفـر هم سپــردم که برایم کاری پیدا کنـند.

مدتی بعـــد مرد بنگاهداری به نام سعـــیــد با من تمــاس گرفـــت و گفـت برایــم کاری پیــدا کرده که درآمد خوبی هم دارد امـا بایـد قبلـاً تســت بدهــم، من هم قبول کردم. به خواستــه او قرار شد به خانه‌ــاش برویم تا صحبـت کنیـــم امـا نمـیـــ‌دانـسـتم نقشـه شومی در سر دارد. وقتـی وارد خانهـــ‌ـــاش شدم ساعـــتی با من صحبت کرد و حتـی با هم غذا خوردیم امـا وقتـی می‌ـخواستـــم از خانــه‌اش بروم ناگــهان به من حمله ور شد و مورد نجاوز جنسی و سکس زوری قرار داد.

در آغـاز جلـســه دادگـــاه ایـن دختر جوان در جایـــگاه قرار گرفــت وبه طرح شکایت خود پرداخت.

سپـــس متـــهـم در جایــگـــاه قرار گرفت و گفـــت: من اتـهام را قبول ندارم و تجاوز جنسی و سکس هم به این دخـــتــر نکرده‌ام. این دختر از شهــرستــان به تهـران آمده بود و دنـبــال کار میــ‌گــشت و من از سر دلـــسوزی به او گفـتـم که کمکش میـــ‌کـــنـم. از آنجــایـــی که درآمدی نداشــت تصـمیــم گرفتم برایش کاری پیدا کنـــم، چندباری هم به من گفت که بیـ‌ـــپول شده و من هم به او پول قرض دادم ولی به او تعـرض نکــردهـ‌ام.

در این هنـگـام قاضی به پیـــامـکـــی که ایـــن مرد جوان برای دخــتر فریـب خورده فرستادهـ‌ بود اشاره کرد و گفت: در این پیـــامک آمده ‌اســـت که تو به دخـتـــر جوان پیـشـــنهـــاد دادی با هم به بیمــارستان بروید و عمل ترمـــیـمـی پرده بکارت او انــجــام شود و گفتـه‌ــای که حاضــر هستــی هزیــنــه آن را هم بپـــردازی اگر تو به دخــتر جوان تعـرض نکـرده‌ بودی پس چرا چنـــین حرفـی را زدی؟

متـهـم گفـــت: قبول دارم که چنـــیـــن حرفـی زدم اما به خاطـــر تعـرض به او نبود به خاطر این بود که میـ‌خواســتــم به او کمک کنــم. وقتــی دختر جوان به من گفت از سوی فرد دیگـــری مورد آزار قرار گرفـــته و آسیـب دیده ‌است به او گفـتـم کمکــش می‌کنـــم. امــا حالــا همـــه کمــک‌های من را دسـتــاویز کرده که از من باج بگیـرد. پس از پایـــان اظـهـارات متـــهم و دختـر، قضات برای صدورحــکم وارد شور شدند.

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.