جن خانگی واقعیت دارد یا افسانه می باشد

جن خانگی از زمان های قدیم در داستان ها و افسانه ها بوده است ولی خیلی از افراد هنوز جن واقعی را از نزدیک ندیده اند پس ماجرای جن خانگی چه می باشد که همیشه از این وجود نامرئی بحث های زیادی می شود در ادامه جزئیات بیشتر جن خانگی واقعیت دارد یا افسانه می باشد را در سایت دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

به کزارش مجله خبری دانستن : از عفـریته تا پری، تمــام موجودات ناپــیـــدایـی که می شناســـیـــم، یا بهــتـــر بگوییـم تمام نادیـــدنـــی هایــی که فکر می کردنـد می شنـــاســـند را جن می نامـیـم. موجودات پنــهــان شده در تاریـکی در فرهـــنـــگ ها و اساطـیـــر تمـام کشورها وجود دارنــد. موجوداتــی با نام ها و توانایـی های مختلف که در خصـــایـــل و رفـتـار به هم شبــیـــه هستـند. در ابتــدا نام همــه شان دیو بود. موجوداتی پلیـد که خویی نیــمــه انــســانــی و نیمــه حیوانـــی دارنــد. بدانــشان در دشـــمـنی با انســـان قسـم خورده اند. کودکان و زنـان را آزار می دهـــنـد و خانواده ها را از هم می پاشند.

امیــال و هوس های ناثواب ایــجـاد می کننـــد و خودشـان از ایــن امیال لذت می برند. خوب ترهایشان آن وقت درگــیـــر درست کردن ایــن همــه خرابکـاری. بعدتر اما طایـــفـه دیوها راه استقلــال را پیـش گرفت. همـــه موجودات دوپا و درشــت هیـکـلــی که چهـــره غیرانســـانـی داشتــند نامـشــان شد دیو. شغـــل جداگانــه و آبرومنــدانــه ای، نســبــت به قوم و خویش هایشان، برای خود دست و پاکردند. کار به آن جا کشــیـــد که پهــلوانــان و قهــرمـــانـان را به مبارزه طلبیدند. در بابل که ایـن انـشـــعاب از آن جا شروع جنـــیان را زاده شده از آتش می دانسـتند. آنـچه به جا مانـده می گوید در آن زمـــان جنـــیـان چنـــدان ناپیـــدا نبودنــد و در کنـار خدایـــانــِ اســاطیـــری در زمـــیـــن حضور داشتـند. از دید بابـــلیـــان گروهی از جنـیان خوب و خیرخواه انــسان و گروهی پلیـــد و بدخواه بودند.

میـان خودشـــان در دوستـــی یا دشمـــنی با انــسان جنــگـی نبود و در ظاهــر نیز همــه یکـــسـان بودند. پس شنـــاختـن جن خوب و بد کار دشواری بود. مدرک دقیـقی در دست نیـست که بابــلـــیان با این مشــکل چطور کنـار آمــدنــد. جنیـان آن دوران ظاهــری نیــم انـــســان و نیـــم حیوان داشـــتنــد یا می توانســتـنـــد به صورت کامـــل به شکـــل حیوانی دربـــیایـند. ظاهــر شدن و غیب شدن به اخـتـیــار خودشــان بود. شاید بابــلیــان در مواجه با ایـــن همـــه توانـــایـــی که در جنیان می دیــدنـد فقط امــید خود را حفـظ می کردنـــد. شاید جنی که ظاهــر می شود خیـــرخواه باشـــد. اما یونانـیان به اندازه بابـــلــیان سعــه صدر نداشـــتند. آن ها به انـــدازه کافــی با خدایــانِ اسـاطیـری چالــش و گرفـــتــاری داشـــتند. کدام خدا خوب است و کدام خدابـانو به نفع مردم رای می دهـــد؟ گرفــتــاری یونانــیــان با طبـع متــغـیر خدایــانـــشان تمــامی نداشـت.

غول ها و تیــتان ها را هم داشـــتـــنـد با شجـرهـای طولانی و جنگـــی خونی با خدایانشان. پس کار را با طایــفـــه جن یکسره کردند. در یونانــی که الامــاشاالله موجود غیرانـسـانــی وجود دارد. برای پیـــدا کردن جنـیان اصیـل بایـــد به ذات جن رجوع کنـــیــم. ایـــن موجودات در اصل میرا هســتـنـد. بنـابـــر اسـاطــیـر جنــیـــان، در تمام شکـــل هایشان عمــری طولانـی تر از انــسان و کم تر از خدایــان دارنـــد. نه قدرت خلاقــه و اعـــتـــراض انــسان را دارند، نه قدرت مطلق خدایان را. چیزی میان ایـت دو جهـاننـــد. هم پیــدا و هم ناپیدا. رابط میان جهان زیـریـن و جهـان زندگــان و آسمــان. موجوداتی که در هر سه قلــمرو دیـــده می شوند امـا در هیـچ کدام هیچ جای محکـــمـــی ندارنـــد. ذات آن ها از عنـــاصـر زمــیـنـــی است و در دشمنــی با انسان ثابـــت قدم. با ایـــن توصیـــفـات نومفاها در یونان باســتــان نیــز از جنـــیانند.

نومفـاها موجودات نادیـدنـــی و پنهــان که ذاتـــشـــان از آب است. از کناره دریا تا چشمـــه سارها می توان پیـدایشان کرد. نومفاهـــا چندان خوش سابقـه نبودند و جز در چند داســـتــان کوتاه هیـــچ عمــل خیری از آن ها نمی بیـنیـم. دشــمــن کودکـــان و ملوانــان بودنـد. زنان و مردان جوان را با ظاهـر فریــبنــده خود گمـــراه می کردنـــد. فســاد و خشم را میـــان آدمـیان می پســـندیــدنـــد. کار جنــیــان در اساطیر به همین دو فرهـــنـگ خاتمه پیـــدا نمـــیـکنــد. این جا اگـر هم غیــب می شوند، می توان ردشــان را در آلــمــان دیـد. در اساطیـــر آلمان تا اســـکاندیـناوی گونه دیگـری از جن دیده می شود. الـف ها موجوداتــی نادیـدنــی اند که ذاتشان از هواست. هر چند انواع مخـــتـــلف الــف وجود دارد که در محیـــط های مختـلــف زندگــی می کنند، از باغــچـه تا کنـج خانــه.

الـــف ها در ابــتـدا پری رویانی بودند که صرفـا به قصــد گمــراه کردن انـــسان ها ظاهـــر می شدند. امـا کم کم آن ها هم دوشاخه شده، چهره نیـــک و بد پیـــداکـــردنـد. به این ترتیب دوگانـگــی که از جهـــان انـسـان ها و جهـان نادیــدنــیِ آن سو بود را نشان می دادنـــد. در تعابـــیـــر و اساطـــیــر متــاخرتـر لیلـــیـث را هم زنــی از جنـیــان می دانـنـــد که قبــل از حوا به همـــسری آدم درآمــد. لیلـیث بعــد از اینـــکـه جایگــاهـــش را از دست داد به دشــمـن قسم خورده انـــسان ها و خانواده ها تبدیل شد. بعــد از ایـــن با ظهور ادیان ابراهــیمی مفصـل دربـــاره ایــن موجودات بحــث می شود. گروهی از ایـنان که در سپـاه شیطان قرار دارند و گروهی که راه خیر و ثواب را پیـش گرفـــتــنــد. در نهـــایــت جنیــان هر چنـــد در غالـــب فرهـــنـــگ ها از شجــرنامـه اساطیــری غیـــب می شوند، در فرهنـــگ عامــه ظاهــر می شوند، در آن رشــد می کننـد و با قدرت های جادویی خود چنان ریشـه می گیرنـــد که در سراســر جهـــان هیـــچ فرهنـگـــی را بدون جن نمـــی بینـــیـــم. به هر اسمـــی که خود را صدا بزنـنـــد، همــان ناپـیـدایانــِ رابطِ دو جهـــان، همواره در ناخودآگاهِ اساطــیـــریِ انـســـان ها حضور دارنـــد.

داماووی، جن خانـگی روس

روحِ سردِ روسی

نیـلوفر صادقـــی: این جور گفــته انـد که جن و هیولا و شیـطــانــک و دیو و اهــریمــن و باقی دار و دسته این قمـــاش موجودات از سر و کله روس ها بالا می روند امـــا روس ها که از چیـــزی نمــی ترســـند، اتــفـــاقـــا جن و هیولا و شیـطــانــند که از آن ها می ترسنـد. داماووی از آن جن های معـروف روس است، جنـی خانگی که نامش را از معادل روسی خانــه گرفـــتـه و راه به راه هم شکــل عوض می کنـد و پشـت سرش حرف هســت که در عیـــن خوبی و مهـربـانی، متـــاسفـــانـه اخــلــاق ندارد و دمدمـــی اسـت و زیاد نبـــایـــد پا رو دمــش گذاشت (الــبـــتــه به اینجـا که برســـد باید گفت جن روس و غیـرروس ندارد. کلـا آدم پا رو دم جن نگـــذارد بهــتـــر اســت، حالا اهــل هرجا که می خواهـــد باشـــد).


خانــه اگر خانــه باشـــد، یعـــنی گرم و تر و تمیـــز و مرتـب و آرام، و الــبتـه اجــاقش هم روشن و سفــره اش هم باز، داماووی بودنـش می شود نعـــمت امـا امـــان از روزی که بین اهل خانــه تفــرقه بیــفتـد و خانــه به هم بریــزد و دعوا زیادی طول بکــشد، یا حتـــی همـسـایـــه نااصــل نصـیـــب شود. آن وقت است که داماووی صدایــش را می اندازد سرش و مثـــل روح های در به در بی فرهنگ خواب را به همه حرام می کنــد. البـــتــه یک اقدام احتــیــاطی و پیـشـگیـرانه هم هســت که اگر کسـی با ایــشـــان طرف باشـــد بهتــر اســت حواســش به آن باشـــد: بعد از غروب به هیـچ وجه نبــایــد اسم دامــاووی را برد و شوخی هم ندارد. از خوبی های داماووی هم بگوییم. یکــی از آن اصــل و نســب دارهایش اگر قسمــت خانه ای شود، خیلــی کارها می کند:

به اســب ها می رسد، دست به سر و گوش بچه ها می کشــد، از خانـه مراقبت می کنـد و تا او هســت خورد و خوراک خانواده حرف ندارد و کسی شب را بی شام صبح نمی کنـــد. از ایــن ها مهـم تر، دامـــاووی به فکر دخترهای خانــه هم هست و شخــصا به خواســـتگـــارها نظــارت می کنــد تا دامـاد مقبولی گیـــر خانواده بیاد و همـه عمــری درگـــیـــر نشوند. در ضمن با داماووی های همـسایه هم ارتبــاط دارد و نمـی گذارد بی خبر سرک بکشنــد توی خانـــه و زنـدگـی آدم و چیزی کش بروند. حالا از شکـــل و شمـــایلـش بگوییــم. برخلـــاف تصورتان بیـــشـتـری ها گفـته انـــد پیــرمردی اســت ریـــزه میزه که هیکــلـش بیـشتــر به پســربچـــه های پنـــج سالــه می ماند. ریـــش سفــید دارد و موی زرد و چشم درخشـــان. خیلـــی خودش را آفتـــابـــی نمـــی کنـد امـــا کســی در بودنـــش تردیدی ندارد.

می گوینــد معمولا پشـــت اجـــاق یا دودکـش پنهــان می شود و وقتی همه خوابیـدنــد می آیـــد بیــرون و هر جور دلش خواسـت در خانــه می چرمد و بازی می کند. شیـطنـــت هم زیاد می کنـد، از زیر در می خزد توی اتـــاق خواب ها و آن هایـی را که در خواب نازنــد غلـــغـــلـــک می دهـــد و در می رود. گفـتـیــم زود جوش می آورد؟ دوباره گفــتنش می ارزد: دامــاووی خیـلــی زود جوش می آورد و زیـــادی هم زودرنج اســت. اگر ببینـــد سهم شامــش را خورده اند و یک گیـلــاس آب هم رویش، کاری می کنــد که همه از کارشان پشـــیـــمان بشوند و تر و خشـــک را هم با هم می سوزانـــد، مثلـــا تا صبــح روی میــزها مشـــت می کوبد و پشـت در اتاق ها جیــغ می کشد. قیـــافـه چرا می گیـــریـد؟ انگــار این ها را نویسنده محــتـــرم مطـلــب از خودش درآورده!

یک عده روسیه شناس و افسانه شنـاس و محـــقـق نشــســتــه اند و سرجــمـــع چند هزار صفحــه دربـاره دامـاووی و هزار و یک جن دیـگـر نوشته انـد، منــبع و ماخذ همــه چیـــز هم معـــلوم است. بعـضـــی ناحیـــه ها هم داماووی مخصوص خودشــان را دارند که شبـــیه باقی داماووی ها نیـســـتـــند. مثلـا از پیرمـــرد پشـمالوی محتـرم با ریش انـــبوه داریم تا نســخـــه غول بچــه مانـــنـــدش که کوتوله است و شاخ و دم هم دارد. الـبتــه دوره تاریــخـی هم مهـم است و داماووی های ارتـدوکس داستـــان خودشـان را دارنـــد و نوچه شیـــطان به حساب می آیند. قضیـــه کم کم پیـــچــیـــده تر هم می شود. آورده اند که دامـاووی می توانـد خودش را به شکـــل یکـــی از اعضای خانواده دربــیـاورد و حتـــی در هیـــات جد بزرگ خانــدان ظاهــر شود. که در آن صورت پدربـــزرگ یا اربــاب هم صدایـش می زنـنـــد. یا فرو بردن به قالب حیوان خانـگـی محبوب خانواده. حادثـه های تلخ و ناگوار هم کم نبوده.

یک نمونه اش ایــن که داماووی سن و سال دار خانه ای در یکی از روستـــاهای روسیــه وقتی دیـــده قدرش را نمی دانـنـــد و تازه احتـــرامـش را که نگـــه نمی دارنـد هیـچ، مسخـره اش هم می کننــد، حدود ساعت دو صبـح دو نفـــر از اهل خانه را در خواب خفـــه می کند. از تاریــخ گفـتـــیـم. تحول مذهـــبـی در روسیه و ورود مسیـحیـــت در نوع نگــاه مردم به دامـاووی بازتـاب پیـــدا می کنـد. تا قبــل از ورود مسـیـــحیت، دامـــاووی ها بیـــشتــر اهــل مهر و محبــت و رسیــدگـی به خانـه بودند اما بعد از آن جنبه های شیـطانی وجودشان پررنـگ تر شد. این را هم باید گفت که دامـــاووی ها خوب دوام آورده انـد. شایـد در قرن 20 و 21 نشود زیـــاد پیـــدایــشـان کرد امـــا تا آخـر قرن 19 که کســی در بودنشــان شک نمی کرد. حالا هم به نفـــعتان است اگر کسـی را شبــیـه جد بزرگــتان دیدی حسـابــی تحویلش بگیریــد و یک ناهــار حسابـــی هم مهــمــانـش کنـــیـــد، مبادا دامـاووی خانه قبـــلـی تان باشد!

جن خانگی واقعیت دارد یا افسانه می باشد

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.