داستان رابطه جنسی با زن همسایه / خیانت و قتل شوهر بیچاره

داستان رابطه جنسی با زن همسایه / خیانت و قتل شوهر بیچاره

داستان رابطه جنسی با زن همسایه / خیانت و قتل شوهر بیچارهمرد ۴۰ ساله ای که یک رابطه عاشقانه و جنسی را را زن متاهل همسایه شروع کرده بود و در نهایت مرتکب قتل شوهر زن شد .

ماجرا اینطور شروع شد که مرد جوانی به پلیس آگاهی رفت و مدعی شد که برادرش گم شده و خبری از اون ندارن . او گفت : برادرم راننده پراید بود و مسافرکشی می کرد اما مدتی هست که به خونه برنگشته و هیچ کس هم خبری ازش نداره . و بهه این ترتیب این موضوع توسط پلیس آگاهی مشهد پیگیری شد .

تلاش های اداره آگاهی

بعد از پلیس مشغول بررسی تماسهای مرد گمشده و اطرافیان او شد که متوجه شدن ساعت ۱ نصف شب چند روز گذشته چند تماس با موبایل زن جوان همسر مرد گمشده شده .ولی زن جوان گفت که این شماره رو نمیشناسه و احتمالا اشتباهی صورت گرفته !

همین مسئله باعث یک سرنخ شد و پلیس به بررسی بیشتر پرداخت . با بررسی های بیشتر پلیس متوجه شد که زن جوان با یک سیم کارت دیگه بارها و بارها با اون شماره ناشناس تماس گرفته و ساعتها صحبت کرده !

رد پای خیانت زن جوان

با به دســـت آمـدن ایـن اطـــلاعات بلـافاصـــله کارآگـــاهـان با صدور دســتوری از سـوی قاضـی میــرزایی زن جـوان و مالـــک خط ناشــنـاس را به پلــیـــس آگاهی احضـار کردنـد. در حالـی که زن جـوان هنوز مدعـــی بود با شـماره ناشـنـاس ارتــبــاطـــی ندارد مالک شمـاره ناشـنــاس که مـردی ۴۰ ساله بود در اتـاق دیـگـــر بازجویـی لـب به اعـــتـراف گشـود و پـرده از رابطـه غیــر اخـــلاقــی خـود با زن ۳۰ سـاله برداشـت. او در حالــی که دسـتانــش به لرزه افـتـــاده بود با دیـدن اســـناد و مـدارک موجـود گفـــت : از مدتـــی قبـل با زن جوان ارتبــاط داشــتم.

او با همســـرش اخـــتلــاف داشــت و مشـکـــلاتـش را با من در میـــان می گذاشـــت به طوری که کیــنــه عمیــقـی از همـــســـر آن زن به دل گرفتــم! به همـــیـــن دلیـــل نقـــشه قتل او را با همـدستی همــســرش کشـــیدم تا در فرصتی منـاسب او را از میان بردارم! چنـــدبـــار نقـشه های متـفاوتی طرح کردیـــم ولی هیـچــکدام از آن ها اجرایـی نشــد تا ایــنکه روزی نقشــه ماهــرانـه دیـگـــری را طرح کردم آن روز وقتـی زن جوان به من خبـــر داد که امشـــب (شب حادثـه) قرار است همــسرش از شهـرستـــان بازگــردد مقداری قرص خواب آور به او دادم تا در فرصـــتی مناســـب به شوهرش بخورانـــد و سپس با من تمــاس بگیــرد.
آن شب حدود ساعت یک بامـــداد وقتـی با من تمــاس گرفــت بلافاصلــه به خانـه آن ها رفتم که در همســایــگی منــزل ما زنـدگی می کردنــد.

زن جوان که «س» نام دارد در حیاط را باز کرد امـا احساس کردم شوهرش هنوز به خواب عمیق نرفته و هوشیــار اســـت. ترسـیـــدم با من درگـیــر شود به همـــیـــن دلــیـل پاهـــا و دســـت ها و دهـانـش را با طناب و شال بستـــم و و پیـکر او را روی صندلــی پراید خودش انداختـــم و به خانـه ای بردم که در آن تعـــدادی پرنـده نگــهــداری می کردم. می خواســـتم از او اعـتــراف بگـــیرم که چرا همـسـرش را اذیت می کنـد. ولی دوباره او را به داخل خانه ویلـــایـی در بلوار حکـــمـت بردم. آن منـزل را خریـده بودم تا بعد از انـجـام یک سری تعمـــیـــرات داخلـــی بفروشم.

کسی آن جا نبود به همیــن دلـــیــل آمــپول هوا به او تزریق کردم و وقتی دیـدم دیگــر جان ندارد جســدش را درون کیـســه گذاشـــتم و در حالـی که لوازم شخصــی و پلــاک خودرو را نیز داخــل آن قرار داده بودم در چاه فاضلاب حیاط خانـه ویلــایــی انـــداخــتـم امـــا سه روز قبـل از آن که دستگـــیــر شوم احـسـاس خطر کردم. چون فهمــیدم که پلـــیس مرا احضـار کرده است. به همـین دلــیــل کارگــری را به خانـــه بردم و داخل چاه را با خاک پشت بام و دیگر نخالـــه های ساخــتــمـــانـی پر کردم تا کسـی به جسـد دسـترسـی نداشته باشد. سپــس خودرو پراید را به خانه یکــی از آشنـایــانـم بردم و گفــتم ایـــن خودرو امانـت باشــد تا آن را بفروشم چون پلـاک هایش گم شده اســت.

مرد همسایه نیز اعتراف کرد

در پی اعـترافــات مرد غریـــبه زن جوان نیـــز بازجویی شد و زوایــایـــی دیـــگر از ایــن پرونده جنایی را فاش کرد. او گفـت وقتـی با مرد ۴۰ ساله آشــنــا شدم با یکــدیـگــر ارتبـــاط برقـــرار کردیـم ولی می ترسیدم که همــســرم از این ماجرا بویی ببــرد به همـــیــن دلـــیل با نقــشــه قتــل او موافـقــت کردم. آن شب حدود ساعت ۱۰ یا ۱۱ شب بود که همســـرم از شهــرســتـــان به منزل آمـــد و من طبق نقـــشـه قرص های خواب آور را داخـل چای و آب به خورد او دادم و با «ع» (مرد غریـبه) تماس گرفـــتـــم. او هم همســرم را داخل پرایــد انـــداخت و با خودش برد و …

در پی اعتــرافــات متهـمان پرونده، حدود ساعـــت ۹ صبح روز بعد کارآگاهان پلـیــس آگاهی به سرپـرسـتـی سرهنگ سلطــانـــیان در کنــار قاضی ویژه قتــل عمـد مشــهد، عازم بلوار حکمت در منطـقـــه شهرک مهـرگـان شدنــد تا «ع» محــل انــداخـــتن جسد را نشـان بدهد. متــهــم در اظهارات خود بیان کرده بود که چاه فاضـلـاب تقــریبـا ۳ یا چهار متـر عمـق دارد. بنابــر ایـن به دستور قاضــی میــرزایـی گروهی از امـــدادگــران آتـش نشانــی نیـز به محل آمدند تا جسد را از خاک بیــرون بکشــند. عملیــات کنـــدن چاه و آوار برداری آغاز شد اما هر چه می کنـدند جســـدی پیـدا نشــد. تا ایـــن که دکتــر ناصـــر غروبی (پزشـــک قانونی) و قاضـــی حیــدری (معــاون دادسـتــان مشهـد) نیــز به جمـع حاضــران پیوستـــند و بدیــن ترتیـب عمـــلـیــات آوار برداری همچـــنــان ادامه یافت. امـا اثــری از جسـد نبود.

جنازه ای که پیدا نمیشد

آرام آرام ایـــن احتــمال قوت می گرفـت که شایـــد متهـــم دروغ گفـته باشـــد. اما باز هم شواهــد حاکــی از آن بود که جسـدی درون چاه وجود دارد. هوا رو به تاریــکـی نهـاد و گروه های امدادی همـچـنـان جای خود را با افراد تازه نفس تعویض می کردنـــد. تا ایـــنکـــه ساعـــت ۱۹، آب های داخـل فاضلاب نمایان شد. دیــگر امـکــان آوار برداری وجود نداشت قاضـی میـــرزایـــی که از ساعت ۹ صبح همـــچنان بر عمـــلـــیات نظـــارت می کرد. دسـتور داد تا از تانکــرهـــای «کفکش» برای خالی کردن فاضلاب استـفاده شود.

دقــایـــق بسـیار خســـتـه کنـــنده طی می شد و دیـــگـر رمــقـــی برای حاضــران باقــی نمانده بود. تا ایــنـــکـــه تانــکر های کفـــکـش موفق شدنـد آب داخـــل چاه فاضــلاب را تخـــلیــه کنند. عقــربـه های ساعــت حدود ۲۱ شب را نشـان می دادنـــد که بالـاخــره کیسـه حاوی جسد با تلــاش بی وقفـه آتــش نشــانـــان از چاه خارج شد.و دکتر غروبی با انـجـام معاینـات مقـدمـاتـــی علـــت مرگ را خفـگی اعــلـام کرد چرا که آثاری از ضرب و جرح روی جسد وجود نداشت امــا کار هنوز به پایـــان نرسیـده بود.

با پیـدا شدن پلاک های پرایـد درون کیـــســه حاوی جسد، قاضــی میــرزایـــی دســـتور داد تا کارآگاهان خودروی مسروقه را نیز پیـدا کننـد. ایـنــگونه بود که کارآگــاهـان شبانه در کنــار قاضی ویژه قتل عمد موفق شدنـد پرایـــد را نیز به پلـــیـس آگــاهی انـتقال دهــنـد. شب از نیـــمـه گذشـته بود که مقام قضــایــی دسـتور پایــان عملـــیات را صادر کرد.

مرد قاتــل و زن خیــانتــکــار پس از اعترافات تکاندهــنـده در برابر تیم قضایــی و پلیـسی و درحـالیـــکه از اقـراهایشــان فیلمــبرداری و عکسبرداری می شد به بازسازی صحنه قتـل پرداخــتند.

مطالب مرتبط

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.