داستان گم شدن دختری به نام تینا در کرج

گم شدن دختر ۶ ساله که مادرش وی را ترک نموده بود این دختر بچه با پدر و پدر بزرگش در کرج زندگی می نمود ولی عصر وقتی داشت به خانه پدر بزگش در کرج می رفت در وسط خیابان یهو ناپدید می شود و هنوز از وی خبری نیست در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر داستان گم شدن دختری به نام تینا در کرج را در سایت دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

گفــتگو با عموی دخــتــربچـــه‌ـای که ۵روز پیـش در خیــابان‌های کرج ناپدیـد شد شده است .
ناپــدید شدن تینا

به گزارش سایت دانستن: آخـریـــن‌ـــبـار چهــارشـنــبه‌ــشــب بود که تنها دختـــرش را دیـد. چون حال خوبی نداشـــت، تیـنـا را به خانــه پدربـــزرگــش بردتـا شب را در کنـــار او بمانـد. فردای آن روز دلـــتنگ دخـتــرش شد. با پدرش تماس گرفــت و از او خواست تیـــنـــارا به خانــه‌شان بفـــرســـتـــد، امـا نتوانـســت دختــرک پنـجــ‌ـــسالـــه‌اش را ببــیند. حالا ۵ روز از آن پنــجـــشنـــبـه تلـخ گذشــتـهو پدر تیـــنـا همچــنـــان در آرزوی دیدن دخترش به انـــتــظـار نشــســـتـــه اسـت. انتـظـــاری تلخ که درنهایـــت او را به تخـــت بیــمـارســـتان کشـــانـد. نتوانست زنـــدگـی را بدون دخـتـرش تاب بیاورد. دست به خودکـشی زد.


ماجـــرای ناپــدیـــد شدن تینا

 

حالـا مانـده پدری روی تخت بیـمـارسـتان و دختـربـــچـه‌ـــای که سرنوشت مرموزش در‌ هالـه‌ـای از ابهـــام قرار داردو هیـچ نشانـهـ‌ــای از او نیســـت. مادر تیــنــا هم که در شهـر دیـگری زنـدگی می‌کند، هنوز ناپـــدیدشــدنــدخــترش را باور ندارد. ایــن اتـــفـاق تلـخ در کمـــالشهــر کرج رخ داد و در این مدت تنهــا یکــ‌ـنفــر با پدر تینـــا تمـــاس گرفتــهو مدعـــی شده که تینـا را در یک مسافرخـانه در قرچـک دیده اســت. عموی تیـنا در گفـــت‌وگو با خبـــرنــگار «شهــروند» جزییـــات ایــن حادثـه را روایـت میـ‌ــکــند:

تیـنــا با پدرش زندگـــی میــ‌ـــکـــرد؟

بله، برادرم و تنهــا دخـــتـرش با هم زنـدگــی میـــ‌ـکردنـد. مادر تینــا هم چند‌ـسال پیـــش از برادرم جدا شدو درحـالـــ‌ـحاضـــر در شهـر خلخـال زنــدگی میــ‌ـــکنـــد. برادرم جز تیــنـا هیـچــ‌ـــکـس دیگــری را در زندگــیـــ‌اش ندارد.

چه شد که تیـنـا ناپدید شد؟

چهارشنـبـــه‌ـــشـب بود، ٢٢فـروردینـ‌ــمــاه. برادرم حالش زیــاد خوب نبود و می‌ـخواست به دکتــر مراجعــه کند.برای همیـن تینـــا را به خانـــه پدرمان فرســتاد. قرار بود تیـنــا شب را در خانه پدربزرگش بماند تا زمـــانـیــکـــه برادرم حالش بهـــتـــر شود. فردای همـــان روز، یعـنـی پنجـشـنبه، برادرم دلـــتـنگ تیــنــا میـ‌شود. برای همیـنبـا پدرمـــان تمـــاس میـ‌گـــیــرد و از او میـ‌خواهــد تیـنـا را به خانـه بفـرسـتد. پدرمـان هم تیــنـا را راهــی خانـــهــ‌ـشان میـــ‌ـکـــند، امــا از همــان زمان به بعد دیـگر هیـچ خبری از او نیست.
ماجـــرای ناپـــدیـد شدن تیـــنــا

تیــنا بهــ‌ـتنـــهایـی راهـی خانه‌شان شد؟

بلـه، خانـــه پدرم با خانه برادرم فاصــلـــه زیادی ندارد. ۵دقـــیـقه بیشتـر راه نیـــست. تیـنا بارهــا این مسیـــررا به تنهایــی رفتـــه و بلد بود. از طرفی برادرم هم بیـمـــار بود و خودش نمیـ‌ـــتوانســت دنبــال او برود. برای همین مثــل همـیـــشــه تیــنـا تنـــها راهـــی خانهــ‌شان شد.

هیچ سرنخـــی از او به دست نیامده؟

در این ۵روز از وقتـی عکـس تیــنـا را همهـ‌جا منـــتـــشر کردیـم، تنـهـــا یکـــ‌ـنــفــر با برادرم تمـــاس گرفــت وگفــت که تینــا را در یک مســافـــرخــانـــه در قرچـک دیده است، ولی دیگر هیـــچ خبــری از او نیست. تمـاممـغــازهـ‌ــها و همــسایـــه‌ـهـای پدرم و برادرم، تیـنا را میــ‌شـــنـاسند. حتی آنهـــا هم آن روز تیــنا را ندیـــدهـ‌ــاند. درحال‌ـحاضر پلیـس این موضوع را پیگـیری می‌کـنــد و به دنبال سرنــخ می‌ـگردد.

ماجرای دیـــدهــ‌ـــشدن تیــنـــا در یک مسافـــرخـــانــه را هم پیــگیـــری کردید؟

بلــافاصله موضوع را به پلیـــس گفـــتــیـم. آنـــهـا هم بررسـیـــ‌ـــهای خودشان را آغاز کردنـــد. هنوز هیـچ‌ـچــیزمشـــخص نیـــست و همـچـــنان سرنخــی از تینـا پیــدا نشـــده اســت.

حال ‌و روز پدر و مادر تیـــنــا چطور اســـت؟

مادر تینا که در خلـــخــال زنــدگی می‌کـــنـــد و وقتی موضوع را به او گفتـیـم، باور نمیـ‌ــکرد. تصور می‌ـکردبـه این بهـانـــه قصد داریــم او را سر خانه و زنـــدگیــ‌ـــاش برگـــردانیم. همــچـــنـــان در شوک اسـت و باورش نمـیــ‌ــشود.برادرم هم که اصــلـــا حال ‌و روز خوبی ندارد. او به جز تینـا هیــچــ‌کـس را در زنـــدگـی‌ــاش ندارد. تمـام عشـق و امـیـــدش تیـنا بود.برای همین وقتی دیـــد هیـچ خبری از تنـــها دخـتــرش نیست، از فشــار عصــبی و روانی، دست به خودکشـــی زد،ولی خوشبــخـــتــانــه از مرگ نجـات پیدا کرد. درحـال‌حـــاضـر هم در بیــمارســـتان بستری شده و مرتـب اشک میـ‌ریزد. اصـــلـــا طاقت دوری تیـنـــا را ندارد. حتــی همــان یک شب هم که تیـــنا در خانـه پدربزرگـــش مانـــد، برادرم طاقت نیـاوردو فردای همـان روز دلتــنـگــش شد. او به تیـــنا خیلـــی وابستــه است.

خودتـــان تصور میـــ‌کــنیــد چه اتــفاقـــی برای تینـــا افـــتـــاده باشـد؟

به جز کودکــ‌ـــربـایـــی، هیچ‌چیــز دیگـری به ذهــن ما نمــی‌ـرسـد. تینـا دخـــتــر باهوشی بود. در آن سنـــکـــم تمـام خیابـــانــ‌ـهای کرج را بلــد بود. اصـــلـــا دخـتـری نبود که گم شود یا راه را اشتـباه برود. مطمئنیمکه او را ربودهـــ‌انــد، چون حتــی اگـــر گم هم میـ‌ــشـــد، تمام همــسـایـــهــ‌ها و مغــازه‌ـــدارهای محل او را می‌شـــناســـنــدو حتــمـــا او را پیـــدا می‌ــکـــردند. تیـنـــا در عرض چند دقیـــقه ناپدیـــد شد و حتــمــا کســـی او را با خودش برده است.

تیـــنـــا تنـــها فرزنــد خانواده است؟

بلـــه، او تنـهــا فرزنـد برادرم اســت. زمانی که دوساله بود، برادرم از همــسـرش جدا شد و مادر تیــنـا به خلخــال رفت.سهــ‌ـسالـی میــ‌ـشـــد که برادرم به همراه تیـــنـا زنــدگـــی می‌ـــکـــرد و تمام امـــیدش دخـتــرش بود.

وضع مالـی برادرت چطور است؟

وضع مالی بدی ندارد، امـــا پولدار هم نیــســت که به‌ـخاطـر ثروتش دخـترش را بدزدنـــد. در حدی اســـت که بتوانــد یک زندگـی معمولی داشـــته باشـــد.

خودتــان به کسـی مظـنون نیـســـتـید؟

نه، اصلــا. ما هیچ دشمـنــی نداریم و با کسـی هم اختلــافــی نداریم که احتــمال بدهــیم ایـن موضوعیک تسویهــ‌ـــحــساب باشد. تمــام محـــل برادرم و پدرمان را دوست داشتــنــد و همیشـــه به آنـــهـــا احـترام می‌ـــگـذارند. برای همـــیـن حتـی یک‌نـفـــر هم نیـست که به او مظــنون شویم. در سرگــردانـی مانـــدهـ‌ایـم و روزهـای سختـیـرا میـ‌ـگـذرانــیم. حتی نمــیـــ‌ـدانـیم تینــا الـان کجـاســـت و دارد چهـ‌ـــکار میــ‌ـــکنـــد. همـــانــ‌ـقدر که برادرم به او وابــسـتـــه بود، او هم به پدرش وابـستـگـی شدیدی داشـت. اصـــلـــا از او جدا نمی‌شد. حالـــا نمــیــ‌دانیـــم دارد چطور با این جدایی سر می‌کـنــد و بدون پدرش چهـ‌کـار میـ‌ـکـــنــد.

داستان گم شدن دختری به نام تینا در کرج

مطالب مرتبط

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.