دلایل خیانت کردن مردان به همسرانشان

مردانی که به همسرانشان خیانت می نمایند خیانت نمودن در همه کشورهای جهان در بین زن و شوهرها دیده می شود و بیشتر این افراد دلایل خاصی برای خیانت نمودن به همسرشان دارند خییانت کردن نمی تواند مختص به مردان باشد زنان هم می تواند در زندگی زناشویی خیانت نمایند در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر دلایل خیانت کردن مردان به همسرانشان را در مجله خبری دانستن خواهید خواند با ما همراه باشید.

به گزارش مجله خبری دانستن : در ازدواج وقتـی یکــی از دو طرف خیانت می کند، طرف دیــگـر نابود می شود. همیشه روحش پریشان و ذهـنــش مشــغول است که چرا؟ چه کم گذاشتـم؟ چه کار کردم؟ چه نکردم؟ و … امــا این سوال ها بیـــهوده هســتـــنـد. نتـیــجه ای جز تراشیدن روح آدمــی ندارند.

مساله خیـــانت در همه دنیــا هســـت و بیـــشـتــر میـــان مردان عمومیـت دارد. در جامعــه ما نیز ایـن مســالــه هر روز بیشـتـر می شود. در میان آشـنـــایان، دو نفری که تصور می کنـیم خوشبـخــتانـه در کنــار هم زنـدگـی می کنـــنــد، ناگـــهــان از هم جدا می شوند. یا دچـار مشکــلات بســیـــار می شوند و همــه آن علاقـــه یک شبــه از بیـــن می رود. اما واقعــا دلیل خیـــانـت مردهـا چیـــست؟ چه می خواهــنـــد که ندارد؟ به دنـبــال چه هســتـــند که در زن های دیگـــر پیـدا می کننـد؟

در ایــن مطـلــب 8 اعتـراف مردان خیـــانت کار و دلـیل آنـــها برای خیانـت را آورده ایم شایـد تا با مغز و طرز فکـر ایــن مردان بیشــتـــر آشنا شویم.

اعتـراف اول: انـتــقام جویی

«من زمانـــی به همــسر خود خیـانت کردم که متوجه شدم او همـچنـــان با نامـزد سابـق خود ارتبـــاط پیامــکی دارد. البــتــه پیـــام های آنهـــا حاوی هیـچ نوع صحــبـتی که باعـــث نگــرانی باشــد، نبود امـا تصور اینکـــه او قبـــلـا با این مرد در ارتــبـاط بوده اســـت و حالا هم ایـــن دوستــی را ادامـــه می دهد مرا عصبانــی می کرد. صمــیمــیــت همــسـرم با نامـــزد سابــقـــش برای من قابــل درک نبود. با همـــیـــن عصبـــانــیــت از خانـــه بیرون زدم و یک لحظه تصمــیـــم گرفتم برای درآوردن حرص او، دخـــتر جدیـــدی را بیابم و شماره اش را بگــیرم و همـیـــن کار را هم کردم. به نظــر من ایـن کار دقیقا همان کاری بود که او انجام می داد و من هم تلافـی کرده بودم. ما از هم جدا شدیـم.

الـبتـــه همســرم هرگـــز نفـهــمــیـد من دوست دختر دارم. دلـــیــل جدایــی ما این بود که مناسب هم نبودیم و به درد هم نمی خوردیم. البتـــه اعتــراف می کنـم آن کار من در عصبـانیت درســـت و اخلاقی نبود اما در آن لحظـــه احــســـاس خوبی به من داد.»

اعتراف دوم: نبودن جاذبه عاطـفـــی متقابـــل

«تا جایـی که به خاطـــر دارم من همیـشه عاشق زنـانـی بودم که از هر نظر کامل باشنــد. همسـر سابـق من از خیلی نظرهـــا خوب بود امــا با سلیقــه من خیلـی جور نبود. او بســیـــار منطقی به نظـــر می رســـید که هیــچ نوع ارزشــی برای من نداشـت و باعـــث جذب من نمـــی شد. خیلـی تلـاش کردم به ایــن مسـالــه توجه نکـنـم امــا نمی توانســـتــم.

پس از چند ماه، روزی با گروهی از دوستــانم بیـــرون رفـتم و در فروشگاهی که خریــد می کردیــم دخـــتـری را دیـدم که بســـیـــار عالـــی به نظر می رســید. از او شماره گرفــتـــم و او به من گفـت هر وقت بخواهم می توانــم با او تمـــاس بگـیـــرم و قرار بگذارم. من هم همـــین کار را کردم. پس از چند جلـــسه متوجه شدم بایـد رابطـــه خود با همـسرم را پایان بدهم زیــرا دیــگـر هیـچ جذابیتـــی برای من نداشــت و دوست داشـتـــم در کنار کسی باشـم که دیوانه وار دوستش دارم و برای من فقـــط یک دوست ساده نیـــسـت.»

اعـــتراف سوم: وقت نگـذاشـتـن برای یکدیـگر

«من زمـانــی از همــســـر سابق خود جدا شدم که او بسیـار مســافـرت می رفت و ما خیلـی کم در کنار هم بودیم. من بیـــشتر مواقع تنــهـا بودم. ایــن تنــهایی به ویژه در روزهـای تعطیــل آخر هفته بسیـــار مرا آزار می داد. دوست داشـتـم کســی در کنـــارم باشــد و با هم حرف بزنیـــم، بیرون برویم و … . به همـــین دلـــیـل، دفـعـــه آخــری که به مسافـرت رفت من سراغ زن دیگـــری رفتم و پس از بازگـــشت همــه چیز را به او گفـتم و از هم جدا شدیم. این جدایـی برای هر دوی ما خوب بود. البــتـه می دانــم کار من به هیچ وجه اخلاقی نبود امــا در تنـهایــی هایــم تنهــا چیزی که می توانـست به من آرامش دهد یک همزبـان بود.»

اعـتــراف چهـارم: رابطـــه اشـتــباه

من با نامزدم در دانشگـــاه آشنـــا شدم . ما از همــان ترم اول با یکـــدگـیـــر دوست شدیـم. پس از فارغ الـــتحصــیلــی، هر کدام از ما به شهر خودش برگشت اما پیـش از آن با هم نامزد کردیم. من تقریـبـــا همـــه آخر هفــته ها به شهر او مسافـرت می کردم. امـــا فقط آخـر هفـــته ها در کنار هم بودیـــم و در طول هفـــته با دوستــان خود خوشگذرانی داشتـــیـم.

پس از چنــد ماه از این روند خســـتــه شدم و با خودم تصور کردم در شهــر خودم هم دخـــتــران زیــبا و خوب زیادی هستـنـد و من چرا همــه روزهـای تعـطیل خود را در جاده و رفـــت و آمد می گذرانــم؟ این مســـالـــه را با او در میان گذاشتــم و چنـــد باری او به شهـر من می آمــد اما پس ا مدتی او نیـز خستـه شد و با هم تصـمـــیــم گرفـــتـــیم ایــن رابطه دشوار را پایـان ببخــشــیـم.»

اعــتراف پنـــجم: مغایـرت احســـاسی و سبــک زنـدگی

«من همــســر سابق خود را در گردهـــمــایی کاهـــش وزن ملـاقات کردم. با هم دوست شدیـم و هنگامی که با هم قرار می گذاشتـیــم و بیرون می رفـتــیـــم، هر دو حدود 20 کیــلوگرم اضافه وزن داشــتـیم. من همــه رژیــم ها و برنــامــه های ورزشـــی خود را به دقت و با جدیت فراوان انـجام می دادم و به سرعـت وزن کم می کردم. امـــا او به ورزش و رژیـــم اهـمیت نمـی داد و در نتـــیجه کاهــش وزنی هم نداشـت. پس از اینـــکـــه اضافه وزن خود را از بیــن بردم، اعتمــاد به نفــس بیــشـتری پیـــدا کردم. زن هایی که قبلـا حتـــی به من نگاه هم نمی کردند مشــتاق صحبـت با من بودنــد و این حس خیلـی خوبی به من می داد.

همســر سابـــق من از چاقـی خود در عذاب بود و به زن های اطـراف من حسودی می کرد. یکـی از روزهــای آخـــر هفتـــه که او خانــه نبود، ما با یکــی از ایـن زن ها قرار گذاشــتـم و با هم بیـرون رفــتیم. من هرگـز این مساله را به همـــسرم نگــفـتم امــا چند هفته بعد با بهانـه های مخـــتلف از او جدا شدم. من تصور می کنم بایــد با زنی باشـم که شبیـه من اســت و ارزش های زندگـــی او ارزش های من هســـتـــند. فردی که طرز فکر و اراده مان شبــیـــه هم باشـد.»

اعــتــراف ششـــم: نداشـــتــن رابــطـه عاشقــانه

«من و همـــســرم همیـشـه خدا با هم جنــگ و دعوا داشــتیـــم. برای همه چیز با هم بحث می کردیم این همـه تنش اعصــاب مرا خورد کرده بود. درســت برعـــکس همـســـرم، دخـــتری در شرکت ما بود که همه چیـز را خیـــلــی راحـت می گرفت و رفــتار دوستانه ای با همـه داشـت و شاد بود. یک شب که هر دو تا دیر وقت در شرکـت مشــغول کار بودیــم، تصــمیـــم گرفتیـــم برای شام با هم بیرون برویم. همه چیز خیلـــی عالی بود.

او بسـیــار خوب و پر احـســـاس بود و شبــی رویایـــی با عشـــقی پاک را با او پشــت سر گذاشـــتــم. این اتفاق جراتـــی در دل من به وجود آورد تا از رابــطـه ای که همــیــشه مرا آزار می داد جدا شوم. یک هفتــه خانــه نرفتم و پس از آن از همـــسر سابــقــم جدا شدم و اکـــنون با همـکـارم در ارتــبـــاط هستــم.»

اعتراف هفـــتم: رویاپــردازی

«من هنگــامی به همســـر خود خیـانت کردم که با دختری آشـــنــا شدم که ابــتـدا قصـدم تسلی دادن به او بود. او تازه از یک رابطـــه طولانـی جدا شده بود و روحیه خوبی نداشـت. ما زمـان زیادی را با هم سپــری می کردیـــم تا اینــکـه به هم علاقه مند شدیـم. من تصور می کردم او بهتریـــن زن روی زمــیــن اسـت و من با او خوشبخت خواهم بود. به همیـن دلـیل، از همـــســـرم جدا شدم و سراغ آن دختـر رفـــتم. اما رابطه ما دوامــی نداشـت و متوجه شدم رویاپردازی بســـیـــار بهـتـر از واقـــعـیت اسـت.»

اعـتــراف هشتـــم: پیدا کردن اعتـمــاد به نفـــس

«من همـــیشـه خجـالتـــی بودم و به هیچ وجه با جنـس زن راحت نبودم. نامـــزدم نیز مثل من بســـیار خجـالـــتـــی بود رابطه ما مشـکـلـی نداشـــت امـــا هیــچ هیـجـــان و چیز جالــبـی هم نداشــت. روزی برای کار خود در همــایـــشــی شرکـــت کردم. هنگــام شام، خانــمــی رو به روی من نشـــسته بود که بسیـار جذاب و باهوش به نظـــر می رسـیــد و من واقــعا جذب او شده بودم. از ایـن مســاله بســـیار تعجب کردم زیرا قبــلـا چنـــیــن تجــربــه ای نداشتم. حس خوبی بود و احـســاس می کردم در اوج آسمـــان ها هســـتـم. سعـی کردم اعـــتماد به نفس داشـــتــه باشـــم و با او سر صحـــبت را باز کردم.

در طول همایـش و کنفرانس های دیـگر نیز با هم صحبـــت می کردیـم و وقتـــمان را با هم می گذراندیم. من هرگــز از ایـــن رابطه به نامـــزدم چیـزی نگــفـــتم امـا چنــد ماه بعـــد از او جدا شدم. پس از جدایــی من آن زن جذابـــی که در کنـفــرانـــس ها می دیــدم را دیگر هرگــز ملاقـــات نکـردم. اما همـان رابـــطـــه کوتاه، اعــتمـاد به نفـــس خاصی به من داده بود و متوجه شدم اگـــر اراده کنـم می توانـم بیـــرون بروم و زن دلـــخواه خود را پیـدا و با او ازدواج کنم.»

دلایل خیانت کردن مردان به همسرانشان

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.