رهایی از دست آزار افراد بی شعور در جامعه

افراد بی شعور همیشه در جامعه موجب آزار و اذیت شما می شوند بسیاری از این افراد از آزار افراد لذت خاصی می برند ولی چگونه شما از دست این افراد راحت باشید و اجازه اذیت این افراد را ندهید این افراد در اطرافمان زیاد هستند در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر رهایی از دست آزار افراد بی شعور در جامعه را در سایت مجله دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

به گزارش سایت مجله دانستن : بی فهم و شعور کسی است که می داند بقیه افراد را می آزارد و از این آزار لذت میبرد . وی از اینکه با گویش نیش دارش اشخاص را تحقیر نماید و از پا در آورد خشنود میگردد . ولی آیا راهی برای پیکار با این انسان های بی درک وجود دارد؟

رابرت ساتن , روانشناس دانشکده استنفورد , در کتاب جدیدش راهکارهایی برای رهایی از شر بی شعورها توصیه می نماید . از نگاه وی نبرد با بی شعوری مهارتی اکتسابی است که آموختنش اشخاص را در معاش کاری و فردی کمک خواهد کرد .

دنیا مملو از انسان های بی درک است . هر جا معاش فرمائید , هر شغلی داشته باشید , احتمال بسیار پیرامون شما‌را انسان های بی ادراک فرا گرفته اند . پرسش این است که , دراین مورد چه عمل بایستی کرد؟ پزشک معالج رابرت ساتن معلم روانشناسی در کالج استنفورد گام پیش گذارده تا به‌این پرسش مستمر جواب دهد . وی یک کتاب تازه متن با تیتر «راهنمای بقا در قبال انسان های بی شعور» که در اصل به عبارتی چیزی است که از تیتر آن به حیث میرسد . راهنما برای بقا در مواجهه با بشر های بی ادراک در معاش خودتان .

در سال 2010 , ساتن کتاب «ورود بی شعورها ممنوع» را منتشر کرد که بر رویا رویی با انسان های بی فهم و شعور «در مرحله سازمانی» متمرکز بود . در کتاب نو , وی برنامه ای برای تقابل با انسان های بی ادراک «در تراز بینافردی» ارائه میدهد . در شرایطی‌که شما مدیر بی فهم , دوست بی فهم و شعور یا این که همکار بی ادراک دارید , احتمال دارد این کتاب منحصر شما باشد! ساتن می گوید : «بقا در قبال بشر های بی فهم , مهارت است , خیر دانش . یعنی هر کسی احتمالا در آن عالی یا این که بد باشد . »

کتاب وی در رابطه ترقی در همین مهارت است . اینجانب جدیدا با وی ملاقات کردم تا در رابطه راهبردهایش برای «برخورد با بشر های بی شعور» سخن کنم . خواسته وی از این سخن چه می باشد که ما می بایست در قبال انسان های بی درک در معاش خودمان مسئولیت پذیر باشیم و چرا وی می گوید که «خودآگاهی کلید تشخیص این حقیقت است که احتمالا انسان بی فهم و شعور در معاش شما خودتان باشید!» وی به اینجانب می گوید : «شما می بایست خودتان را بشناسید . در رابطه خودتان راست گو باشید و به انسان های پیرامون خودتان توکل نمایید تا به شما بگویند که چه موقع آدمی بی درک می باشید و زمانی که آنان به مقدار کافی کریم می‌باشند که‌این را به شما بگویند , گوش نمایید . » نوشته بی نقص مذاکره با وی از این قرار است .

چه طور است که استادی در دانش گاه استنفورد این همگی از وقت خویش را صرف اندیشیدن در رابطه بشر های بی فهم و شعور می کند؟

– خب , این زمینه تا حدی بر طبق نوعی منطق فکری است . اینجانب در رابطه ابراز احساسات در معاش سازمانی پژوهش ها متعددی انجام داده ام , اعم از این‌که به چه شکل می بایست با انسان های بی ادراک برخورد کرد . اینجانب آن موقع از این کلمه و واژه استفاده نمی کردم , ولی این در اصل به عبارتی کاری بود که اینجانب انجام می دادم . اینجانب چه بسا تحت عنوان مسئول گردآوری قبض گوشی تلفن اندکی پژوهش ها بستگان شناختی انجام دادم که در زمان این عمل تمام ارتفاع روز با بشر های بی فهم و شعور سروکار داشتم . همینطور جزء دانش گاه ای بودم که ضابطه ورود بی شعورها ممنوع داشت , جدا میگویم و ما حقیقتا این ضابطه را اجرا کردیم .

ببخشید چی؟ سیاست ورود بی شعورها ممنوع در دانش گاه چه گونه چیزی است؟

– ما هنگام تصمیم گیری برای استخدام اشخاص , آشکارا در رابطه این مسئله سخن می کردیم . دانش گاه استنفورد مکانی است با پرخاشگری منفعلانه , به این ترتیب این مورد خیلی جلوی دیده فقدان . ولی چنانچه کسی نظیر یک بشر نفهم اخلاق میکرد , ما به آرامی از وی دوری می کردیم و معاش را برای وی دشوار می کردیم . ایده ما آن بود که در صورت قابلیت از استخدام انسان های بی فهم و شعور دوری کنیم و در‌حالتی که بشر بی شعوری از زیر دست مان در رفت و به دانش کده منش پیدا کرد , به صورت جمعی با وی برخورد کنیم .

گذشته از آن که در رابطه بقا در قبال انسان های بی فهم کلام کنیم , ما به تعریفی دلخواه از انسان بی درک نیاز داریم . شما میتوانید همچین تعریفی ارائه کنید؟
– تعاریف آکادمیک بخش اعظمی موجود است , البته اینجانب آن را چنین تعریف میکنم : انسان بی ادراک کسی است که منجر میشود شم کنیم تحقیر شده ایم , ناتوان هستیم , مورد بی احترامی قرار گرفته ایم , و یا این که سرکوب شده ایم . به لهجه دیگر , هر کس سبب می گردد حس نمایید وجودتان هیچ ارزشی ندارد .

 

به این ترتیب بشر بی فهم کسی است که به دیگر افراد اهمیت نمی دهد؟

– اینجانب بین بی شعورهای قسم خورده و موقت تمایز می نهم , چون کلیه ما زیر حالت خطا میتوانیم بی شعورهای موقت باشیم . اینجانب در رابطه کسی کلام می‌کنم که پیوسته به این شکل است , که پیوسته با سایر افراد چنین برخورد می نماید . اینجانب تاءمل میکنم مورد پیچیده خیس از آن است که به آسانی بگوییم که بشر بی فهم و شعور کسی است که به دیگرافراد اهمیت نمی دهد . در واقع بعضی از آن ها حقیقتا به دیگرافراد اهمیت می دهند , آن‌ها میخواهند که شما حس نمایید مجروح اید و اندوهگین باشید , آن ها از این فرمان لذت میبرند .

چه تعداد از کسانی که به دنبال راهبردهای بقا در قبال بی شعورها میباشند , از فهم و شعور این فرمان عاجز میباشند که خودشان قسمتی از تیم انسان های بی درک هستند؟

– این پرسش مهمی است . برهان آن که اینجانب انسان بی فهم و شعور را کسی می‌دانم که سبب میشود شما شم نمایید تحقیر شده اید , ناتوان می‌باشید و غیره , آن است که شما می بایست در قبال بشر های بی ادراک در معاش خودتان مسئولیت پذیر باشید . بعضا اشخاص حقیقتا آنقدر نازک نارنجی رنگ میباشند که تصور می نمایند همگی آن‌ها‌را می رنجانند در حالی که هیچ زمینه فردی در عمل نیست . موضوع دیگر که شما نیز به آن اشاره کردید , این است که زیرا بی شعوری دوچندان مسری است , در‌حالتی که شخصیت شما طوری باشد که هر جا میروید , مردمان حقیقتا با شما مانند فردی بی بها برخورد می نمایند و بدتر از دیگرافراد با شما برخورد می نمایند , احتمال فراوان شما کاری می‌کنید که‌این مجازات را بر می انگیزد . می‌توانید این دستور را درباره با دونالد ترامپ ببینید . اینجانب نمی‌خواهم خیلی در رابطه او کلام کنم البته تاءمل میکنم این جزء معاش او است . در شرایطی‌که شما عملا به تمامی اهانت نمائید , آن ها هم پاسخ شما‌را با اهانت خواهند بخشید .

خب , اینجانب نمیخواهم مدیر جمهور را بی ادراک بنامم ولی می‌خواهم بیان کنم که تمام قوانینی که شما در کتاب خویش در رابطه بی شعورها برشمرده اید در رابطه وی صحت می نماید .

– آری , اینجانب نیز او‌را بی فهم و شعور نمی نامم , البته با محاسبه شما موافقم .

مطمئن ترین شیوه برای این‌که کسی تشخیص دهد که مانند شخصی بی ادراک کردار می نماید , چیست؟ اینجانب فرض میکنم که بخش اعظم ما گهگاه بی فهم هستیم ولی ترجیح می‌دهیم چنین نباشیم .

– فرض ما به طور کامل صحت دارد . در این مورد بعضی شواهد در کتاب موجود هست که اشخاص اندکی معترفند که بی شعورند در حالی که بخش اعظمی از اشخاص می‌گویند که بوسیله بی شعورها سرکوب گردیده اند . در اینجا اختلاف عظیمی موجود است . مهم‌ترین چیزی که‌این تحقیق در رابطه خودآگاهی می گوید آن است که بدترین هر کس می توان از وی در رابطه بی شعوری کسی پرسش کرد , خویش آن شخص بی فهم است و شایسته ترین افرادی که می توان از آن ها در این زمینه پرسش کرد , اشخاص پیرامون او میباشند که آن شخص را دست‌کم تا حدی می‌شناسند . اصل بنیادی : بی شعورها د ر معاش خویش به کسی نیاز دارا‌هستند که به آنان بگوید بی درک می باشند .

بی شعوری دستورالعمل پررنگ ای برای ارتباط سازی نیست , البته به لحاظ می‌رسد با موفقیت شغلی همخوانی دارااست . به عنوان مثال بی ادراک معروفی مانند استیو جابز را داریم . چرا چنین است؟

– آری , در‌صورتی‌که شما در موقعیتی باشید که نوعی بازی اینجانب میبرم , تو می بازی در اداره باشد , آن گاه شما به هیچ دسته همیاری از طرف رقبای خویش نیاز ندارید و بی توجهی به سایرافراد طوری که شم نمایند وجودشان هیچ ارزشی ندارد احتمال دارد باارزش باشد البته این زمینه با دو ایراد روبرو است . یکی آن که در اکثر اوقات وضعیت ها , شما عملا نیازمند همیاری می باشید و ما پژوهش ها بخش اعظمی در دست داریم که نشان می‌دهد کسانی که دهنده می‌باشند خیر گیرنده , در دراز بازه همت باشد اما این موضوع با دو مشکل روبرو است. یکی آن که در اغلب موقعیت ها، شما عملا نیازمند همکاری هستید و ما تحقیقات بسیاری در دست داریم که نشان می دهد افرادی که دهنده هستند نه گیرنده، در دراز مدت عملکرد بهتری دارند. اگر شما بازی کوتاه مدتی انجام می دهید، آنگاه بله، بی شعور بودن ممکن است مزیت داشته باشد، اما من تا حد زیادی متقاعد شده ام که این راهبرد در اغلب موقعیت ها کارکرد ندارد.

اگر بخواهیم منصف باشیم , می بایست بگوییم که مثال هایی از بشر های بی فهم و شعور در دنیای تجارت می باشند که به واسطه بی شعوری خودشان متضرر گردیده اند . به عنوان مثال می توان از تراویس کالانیک مدیرعامل قدیمی اوبر اسم پیروزی .

– صحت دارد . معمولا بی فهم بودن در دنیای تجارت با هزینه هایی همراه است . به عنوان مثال وقتی که شخص بی ادراک به مقامات فراتر در کمپانی صعود می نماید , شاید با خارج راندن شایسته ترین اشخاص , تخریب فایده وری و خلاقیت آن ها و مواقعی از این دست , اداره پیرامون خویش را نابود نماید .

اذن دهید به مسئله کلیدی کتاب بپردازیم , یعنی چگونگی برخورد با انسان های بی ادراک . به اینجانب بگویید که شایسته ترین دستورالعمل شما برای خنثی سازی یک بی ادراک چیست؟

– در آغاز این به میزان اقتدار شما مربوط است و دوم به‌این این‌که چقدر وقت دارید . اینها دو پرسشی می‌باشند که شما بایستی گذشته از هر جور تصمیمی جواب دهید . با فرض اینکه شما اقتدار هری آلوده و کثیف را ندارید یا این که مدیرعامل نیستید و نمی توانید اشخاصی را که دوست ندارید به آسانی اخراج نمایید , تاءمل می‌کنم از نظر راهبردی دو عمل را بایستی انجام دهید . در بالا , شما بایستی شواهدی را گردآوری فرمایید . همینطور می بایست یک ائتلاف تشکیل دهید . یکی‌از شعارهای اینجانب این است که بایستی بی شعورهای پیرامون خودتان را بشناسید . ما پیش از این در رابطه بی شعورهای قسم خورده در قبال بی شعورهای موقت حرف کردیم البته تمایز حقیقتا دارای اهمیت دیگر آن است که بعضا اشخاص , همان گونه که آغاز مشاجره اشاره کردید , بی شعورهایی بی نشانه میباشند و خودشان نمی دانند که بشر هایی نفهم می‌باشند , البته احتمال دارد نیت شان خیر باشد . درین وضعیت , شما می‌توانید گفتگوهای پشت پرده داشته باشید , به آرامی به آن‌ها بفهمانید که از حد و مرزی مشخص و معلوم تجاوز کرده اند . این نوعی عمل معمولی اقناعی است . ولی در حالتی که وی یکی‌از آن بی شعورهای ماکیاولی صفت است که با شما همانند یک زباله برخورد می نماید چون بر این اعتقاد و باور است که روش ترقی چنین است , دراین‌صورت شما بایستی در صورت قابلیت و امکان سریعا از آنجا بیرون گردید .

اذن دهید این قضیه را ملموس خیس نماییم . فرض کنیم شما کسی می‌باشید که با رئیسی بی درک دست و پنجه قابل انعطاف می‌کنید . آشکارا عدم تقارن اقتدار موجود هست . به این ترتیب به همین آسانی نیست که به وی بگویید بی فهم و شعور است . اینجانب گمان میکنم این وضعیت رایجی میان اکثری از خواننده‌گان عشق و علاقه مند بدین کتاب است . پیشنهاد شما چیست؟

– پرسش ابتدا این است که آیا شما میتوانید فعالیت خویش را ترک فرمائید یا این که به بخش دیگری انتقالی بگیرید؟ در صورتی‌که شما زیر سر گروهی بی شعوری قسم خورده می‌باشید , این بدان معناست که شما سختی می‌کشید و در حالتی‌که چنین است , شما می بایست از آنجا خارج بیایید . مورد به همین آسانی است . پرسش دوم آن است که , در‌صورتی‌که شما می بایست تحمل فرمائید , آیا میخواهید نزاع نمایید یا این که صرفا میخواهید با این مسئله کنار بیایید؟ درصورتی که می‌خواهید جنگ فرمائید , به برنامه و مجموعه امدادی نیاز دارید . شما می بایست شواهد خویش را جمع آوری نمایید و بعد از آن اقبال خویش را آزمون نمایید . در هر مورد اینجانب به مردمان میگویم که بکوشند تا حد قابلیت کمترین تماس را با بی شعورها داشته باشند و راهبردهایی برای انجام این عمل در کتاب ارائه کرده ام . یک کدام از بی آلایش ترین و در عین اکنون دشوار ترین کارهایی که می‌توانید انجام دهید آن است که به هیچ عنوان اهمیت ندهید . اهمیت ندادن باد یک انسان بی ادراک را می خواباند . زمانی که شخص بی فهم با بداخلاقی با شما خلق و خوی می نماید , او‌را نادیده بگیرید . در رابطه وقتی تصور کنید که شب به منزل بر می‌گردید و این‌که آن بی درک در آنجا نیست و وجودش اهمیتی ندارد . بدین تصور کنید که چه گونه 1 سال دیگر آن بی ادراک در معاش شما نخواهد بود , البته گشوده نیز به عبارتی بی شعوری خواهد بود که مدام بوده است .
در حالتی که شخص بی فهم , دوست یا این که همکار شما باشد , چه بایستی کرد؟ آیا این نیازمند راهبردی گوناگون است؟

– بخت خلاصی از دست آن‌ها بیشتر است چون توان بیشتری دارید ولی راه‌حل بی آلایش تری برای برخورد با چنین موقعیتی موجود است ; فقط آن‌ها را نادیده بگیرید .

من در محیط آکادمیک هستم , یعنی شمار متعددی بی ادراک موجود است که نمی توانیم اخراج شان کنیم البته می‌توانیم مطلقا آنان‌را نادیده بگیریم . ما بدون چاره نیستیم آنها‌را به رخدادها یا این که گرد‌همایی ها دعوت کنیم . می‌توانیم مودبانه از آن ها دوری کنیم و در صورت ضرورت به آن‌ها لبخند بزنیم البته به غیر از این , تنها آن‌ها‌را نادیده می‌گیریم . این روش ما برای برخورد با بی شعورها است البته وضعیت هایی موجود هست که شما برای بقا احتمالا بدون چاره باشید خودتان نیز بی فهم و شعور باشید چون هیچ شیوه دیگری ندارید مگر این‌که عکس العمل نشان دهید . این چیز ایده ئالی نیست , البته در صورتی‌که این به عبارتی کاری باشد که بدون چاره به انجامش می باشید , بایستی این عمل را بکنید .

 

آنچه گفتید به طور کامل به پرسش بعدی اینجانب مربوط میگردد . آیا ابدا صراحت دارد که با بی شعوری یک بی فهم و شعور را از عرصه به در کنیم؟

– حتما چنین است . اینجانب می‌کوشم تا این دستور را از منظره خواننده بنگرم . در حالتی که کسی تاریخچه ای طولانی در آزار شما داراست و دارنده شخصیتی ماکیاولی صفت است , فقط چیزی که او می‌فهمد نمایش اقتدار است . در حالتی که چنین است , شایسته ترین رویه برای حفظ از خودتان این است که با هر آنچه در اختیار دارید رویا رویی به نظیر فرمائید . ملاحظه کنید بعضا اشخاص شایسته می‌باشند که با آن‌ها بد برخورد شود . مهمتر از آن , نیاز دارا هستند که با آن ها بد برخورد شود . گهگاه بایستی با به عبارتی زبانی که یک بی فهم می‌فهمد , با وی حرف نمایید و این بدان شکل است که می بایست خویش را بدین زمینه آلوده و کثیف نمایید .
اکثر وقت ها ما نمی‌خواهیم بی درک باشیم البته گهگاه هستیم . مثلا , وقتی که صبح از خواب بیدار می‌شوم , اکثر وقت ها یک بی ادراک غرغرو هستم . اینجانب بدین یا این که آن عامل نمی‌خواهم از خواب برخیزم , بدین ترتیب از رختخواب خارج می غلطم و 30 دقیقه ابتدا روز را همانند بشر بی ادراک بدین سو و آن سو میچرخم . هر روز چنین نیست , البته گهگاه این رخداد فیس می‌دهد و خجالت آور است . براین اساس تاءمل میکنم پرسش اینجانب این است که , ما به چه شکل می‌توانیم خوب تر جلوی گرایش های بی شعورمآبانه خودمان را بگیریم؟

– در آغاز , چنین به حیث می‌رسد که شما خودآگاه میباشید و این چیز خیر است البته ملاحظه کنید , حالت های خاصی موجود است که اکثر اوقات مارا به انسان های نفهم تبدیل می نماید و ما می بایست از این نکته باخبر باشیم و بکوشیم تا تکنیک هایی برای آهسته کردن خودمان پیداکنیم . مثلا نبود خواب یکی ضروری ترین رویه ها برای تبدیل شدن به آدمی بی درک است . در حالتی که خسته می‌باشید و شتاب دارید , ممکن است یک بی فهم و شعور خواهید بود . در‌حالتی که در موقعیتی یگانه از قدرتی ویژه برخوردار می باشید , با خطر تبدیل شدن به شخصی بی ادراک روبرو می‌باشید . یک کدام از چیزهایی که اینجانب آموخته ام , آن است که اختلافات مضاعف از نگاه اقتدار , بدترین جنبه وجود مارا صریح ایجاد میکند . عاقبت می بایست خودتان را بشناسید , در رابطه خودتان راستگو باشید و به انسان های پیرامون تان توکل نمایید تا به شما بگویند که چه موقع بی درک می‌باشید و زمانی که آنان به مقدار کافی کریم و مهربان می‌باشند که‌این را به شما بگویند , گوش فرمایید .

 

افلاطون در رساله جمهور این عامل دارای شهرت را مطرح می نماید که یک دیکتاتور , هر میزان نیز کارکشته باشد , سرنوشت با فاسد ساختن روح خودش سختی می‌کشد . شما دلیل مشابهی در رابطه بی شعورها مطرح می‌کنید , این‌که آن‌ها احتمالا در معاش چیره شوند ولی با این حال تحت عنوان بشر می بازند .

– چه دیدنی , اینجانب هیچ وقت رابطه بینش خودم را با بینش افلاطون نشنیده بودم . این پرسشی نیست که اینجانب تکثیر شنیدن آن از یک خبر نامه نگار را داشته باشم البته حدس میزنم که‌این به عبارتی نظریه پرداز سیاسی کهن است که صحبت می گوید . بایستی بیان کنم که اینجانب این رابطه را دوست دارم . ما می‌دانیم که بی شعورها دارنده تاثیری مخرب بر اشخاص پیرامون خویش میباشند . مثلا , مطالعاتی طولی 5 موجود هست که نسبتاً به عینه نشان می‌دهد اشخاصی که سالیان طولانی زیر سر کردگی بی شعورها فعالیت می نمایند , عاقبت بیشتر افسرده خواهند بود , بیشتر مضطرب خواهند بود و از تن درستی کمتری برخوردار خواهند بود . براین اساس , شواهدی قانع کننده در دست است که بی شعورها انسان هایی وحشتناک هستند که به دیگران ضرر می رسانند. من فکر می کنم شیوه ای که شما مشابهت دیدگاه مرا به دیدگاه افلاطونی توصیف کردید، بسیار زیباتر از هر آن چیزی است که من می توانم بگویم. پایان کار اگر شما یک بی شعور باشید شما انسانی شکست خورده به شمار می روید، زیرا رنج غیر ضروری را ترویج می کنید. چه چیز دیگری می توان گفت؟

 

رهایی از دست آزار افراد بی شعور در جامعه

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.