زشت ترین خصلت انسان و افراد مومن در دنیا

زشت ترین خصلت انسان ها دروغگویی می باشد حضرت محمد این مورد احادیث بسیاری ذکر نموده است که دروغ گفتن را بسیار زشت و مکروه دانسته اند ولی بیشتر افراد گاهی اوقات دروغ می گویند که مردم را بخندانند این خود بدتر نوع دروغ می باشد در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر زشت ترین خصلت انسان و افراد مومن در دنیا را در سایت دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

بدترین صفت اخـــلاقـی دروغ اسـت
در جامـــعه قرآنـــی، باید صداقـــت حاکـم باشــد؛ بدتـــریـــن صفــت اخلـاقـــی و ریشـه بسـیـــاری از گنـاهــان، دروغ اســت؛ خداوند فرموده است که دروغگویان مومن نیســـتـــنـــد.

در یادداشت «نظـــافت و نظم؛ از اصول اخلـاقی در جامــعــه قرآنی»، اصـــل «نظـــافت و نظــم» بیان شد و در یادداشتی، حجـــتــ‌ـالاسـلـــام سیـــد محمــدحـســـیـــن راجـــی، اســتاد کفایه حوزه، مدرس دانــشگاه و رئیس بنــیـــاد صحـیــفـــه سجــادیـه در خراســـان رضوی به «صداقـت» به عنوان یکی از اصول اخـــلـاقــی در جامـــعـه قرآنـی، پرداخــته می‌ـــشود.

آیات و روایـات بســیـاری داریم که در رابـــطـــه با عقوبت دروغ‌ گویی بحـث کردهـ‌ـ‌انـد. از امـــام باقــر(ع) نقـــل شده است «إِـنــَّ الــلـــّــَهــَ عَــزّـــَ وَ جَــلــّـَ جَـــعـــَــلـــَ لِـلشـّـَــرّــِ أَقـــْفَـالـًا وَ جَعـــَـلــَ مَفَاتِیحــَ تِــلــْکَ الْـــأــَقـــْفـــَالِ الشَّرَــابـَ وَ الـــْکَذِبُ شَرٌّ مِـــنَ الـشَّرَاب، خداى عزوجل براى بدى قفــلـ‌هائى قرار داده، و کلـــیدهـاى آنـــ‌ـها را شراب قرار داده، و دروغ بدتر از شراب اسـت.» اگـر به ما بگوینـــد شخـصی شراب می‌ـ‌خورد، ما او را کنار می‌ـــ‌ـگذاریم و دیــگـر با او صحــبت نمیـــ‌ـ‌ـــکنیم. امـا چگونه اسـت که گاهـــی انـــسـان خودش دروغ می‌‌گوید.

عقوبت دروغ گویی، عقوبت عجــیـبـــی است.خداوند در قرآن میـــ‌‌فــرمـــایـد «وَ اجـْتَـنِــبُوا قَوْلَ الـزُّور، از حرف زور اجـتناب کنید.» یکی از مصادیق حرف زور همین دروغ اسـت.

از پیـــامـــبر مکـرم اســـلـــام(ص) نقـل شده اسـت «أربــَـى الـــرّــِبـا الکــذبُ، بالاتریــن حد ربـــا ایــن اسـت که انـــسان بخواهـد دروغ بگوید.» اینکـــه یک شخصی به ما اعــتـــمـاد کرده و پای صحبت ما نشستــه اسـت، ما به او خیــانت کنـیـم و به او دروغ بگوییم. ایـن خیانــت به انســـان اســـت.

امام علــی(ع) میـــ‌ـــ‌ــفــرمایـد «لکذبـــُ شَینـــُ الأــخـلـــاقِ، بدترین صفت اخـــلاقـــی دروغ است» یعـــنی اگر از ما پرســیـدنــد که بدتریــن و پسـتــ‌تریــن صفــت اخـلاقی چیــست باید بگوییم: دروغ؛ در زنــدگـــی باید صداقت حاکــم باشـد. وقتـی پسر شما به خواسـتـگـاری یک دختر خانـــم می‌‌ـــرود یا برای دختر شمــا خواستگـار می‌ـــ‌ـآیـــد مهمـترین دغـــدغه، صداقت اســت. چون اگر بدانیــد که ایـن دخـتر خانـــم یا آقـا پسر راســت میـــ‌ـ‌ـــگوید دیگـــر مشـکــلـی نخواهــیـد داشــت. مشــکـــل ایــن اسـت که راست گفـتـــه نشود و اگر ایـنــگونه باشـد شرایط به هم میـــ‌ـــ‌ریزد. یعـنی قبــل از ازدواج یک چیز میــ‌‌ـــگوید و بعد از ازدواج میـــ‌‌بیـــنیــد چیــز دیـگـری شده اســت.

دروغگویان مومن نیســـتـنــد
شخصی نزد پیامـبـــر اکـرم(ص) آمد و گفت: مؤمـــن زنــا مىـ‏کند، فرمود: «گاهـى امـکـــان دارد»، پرســـید: «مؤمن دزدى مى‏ـــکنــد؟» فرمودنــد «گاهى امکان آن هست»، پرســـید:« یا رسول اللَّـــه دروغ می‌‏ــگوید؟» فرمودنـــد: «خیرخــداوند فرموده دروغگویان مؤمــن نیسـتـنـــد.» میــ‌‌گویند ممــکـن است انسـان ایــن کارها را انـــجــام دهــد امـا دروغ نمـــی‌ـ‌گوید. مومن دروغگو نیـــســت. بعد در ادامـه می‌ـ‌ــفرمایند، که خداوند فرموده اســت که دروغگویان مومن نیـستند.

خداوند متــعــال در قرآن کریم میـــ‌‌فـــرماید: «إِــنَّـــما یَــفــْتَرِی الـــْـکـــَذِبــَ الّــَذِینـَ لا یُــؤْـمِنُونَ، کســـانی که دروغ می‌‌ــگویند اصــلـــا ایــمان ندارنـــد.» از همین روعلمــا در الفـــاظ خود بسـیـار دقت می‌ــ‌ـــکردند.

ناراحـتــی شیــخ عباس قمــی از دروغ مصلــحتــی
در شرح احوال مرحوم حاج شیخ عباس قمــی آورده‌انــد: «هرگز کسـی در حضور او جرأـــت غیبـــت کردن نداشت؛ هر کس و از هر طبقــهـــ‌ــ‌ـــای که بود. خود نیز چنـان از گنـــاهـان و غیبــت و دروغ احتـــراز داشـت که فوق تصوّر است. در ایّام بیمـاری‌ـــ‌اش که منـــجر به وفاتـ‌ـــشان شد یکی از علمـــای تهران برای عیادت به حضورشان رســید. حاج شیخ عبـــاس آن روز بســـیار ناراحـت و متــفـــکّـر بود. آن عالـم بزرگ می‌ــ‌پـرسـد: «چرا ناراحتــید؟» پاسخ می‌‌دهـــد: «در سفـری که به حج رفـــتــم در مکّهـــ‌ـ‌ـــی معـــظمــه خواســتــم به روش محدثـــین که از یکدیگـر اجازه می‌ـــ‌ـگــیرنـــد از یکـی از محـدثان عامــّـــه اجـــازه حدیث بگــیرم. وقتی این منظور را با وی در میان نهادم، عالـم سنّی مطـلـبی گفـت، و من روی مصــالـحـی، به دروغ، آن را انکـــار کردم. اکـنون در این فکرم که فردای قیامت، چگونه این دروغ را در محـــضر عدل الــهــی توجیه کنم.»

برای یک دروغ که گناه هم نیــسـت و تقـیــه بوده، میــ‌ــ‌ـگوید نمـــیـــ‌ـــ‌ـدانــم در آن دنـیـــا اگـر خدا از من بازخواسـت کند چه جوابـــی بایـــد بدهـــم. انسان نبـاید گناه را کوچک بدانـــد. بایــد انســان مراقـــبت کند.

انسان راســـتـگو، امیـن مردم میـــ‌ــشود
انسان واقـــعا از دروغ‌ـــ‌ـهــای بعضـی‌‌ـهــا تعـجــب میــ‌‌کـنـد. شمـا خودتـــان منصـف باشـــیــد و ببـــینـیــد کســـی که راست میـ‌ـــ‌گوید بیـشتر به او اعـــتمــاد میــ‌ــ‌ـــشود یا کســـی که دروغ میـ‌ـ‌ــگوید؟! مثـلـا می‌‌روید هنـدوانــه بخـــرید، میــ‌‌گوید همــه هنــدوانهـ‌ـــ‌ـها قرمز هستـــنــد، خوب اگر یک بار خریــدیم و قرمــز نبود دیـگر به او اعتمـاد نمـــیـــ‌ـ‌کـــنیم. امـا از بعضــی‌‌ــها که می‌ـــ‌ـــپـــرسـیـد این هنـــدوانهــ‌ـــ‌ـهــا چطور اســـت میـ‌‌ـگوید من نمــیـ‌ـ‌ـدانم، خودتــان انتخــاب کنـــیـــد و ببـیــنیـد، من نمــیــ‌ـ‌ـدانم. انــســان در این حالـــت اعـتماد میـــ‌ـ‌ـکــند. حتــی اگـــر ده بار هم سفــیـد بود باز هم از او خریــد خواهیم کرد، چون او دروغ نگفـــتـــه اسـت و تقصــیـر از من است که هنـــدوانــه شناس نبوده‌ـــام.

انــســانی که راســت بگوید امـــیــن مردم می‌ـ‌شود و مردم به او اعتــماد میـــ‌ـ‌ـــکـــننـد. می‌ــ‌آیــنـد از شمـا لبـاس بخرنـــد و می‌ـــ‌ــپـــرســـنـد چطور اسـت؟ بگویید نمـــیـــ‌ـــ‌ـــدانــم، اینگونه میــ‌‌گویند که شمـا انـــســان راستـگویی هســتیـد. پس مومن همیــشــه راستگو است.

فقط دروغ نگو!
مردی‌ خدمت‌ حضرتـــ‌ رسول (ص) آمد و عرضـ‌ کرد :« مرا راهـنــمائی‌ کن‌ بهــ‌ نافــع‌تـــرین‌ کارها» حضــرتـ‌ فرمود: «اصــدق‌ و لا تکــذبــ‌ و اذنـــبـ‌ منـــ‌ المـــعـاصـی‌ ماشئت، راستــگویی‌ را پیشهـ‌ کنـــ‌ و از دروغ‌ بپـرهـــیز» هر گنـاهــ‌ دیگـری‌ می‌ـــخواهـی‌ انـــجــامـ‌ ده.

از این‌ سخـن‌ مرد در شگفــتـ‌ شد و فرمــایش‌ آن‌ جنــاب‌ را پذیرفـتـهـ‌ و مرخـصـــ‌ گردید. با خود گفت،ـــ‌ پیغـــمـــبر(ص) مرا از غیر دروغگویی‌ نهی‌ کردهـ‌، پسـ‌ اکـــنون‌ به‌ خانـــهــ‌ فلــانـ‌ زنـ‌ زیبـا می‌روم‌ و با او زنــا می‌کنــم. همــین‌کهـ‌ بهـــ‌ طرف‌ خانه‌ او رفــتـــ‌ فکــر کرد اگر این‌ عمل‌ را انــجـــامـــ‌ دهـــد و کسـی‌ از او بپرسد از کجـــا می‌ـآیی‌ نمی‌تواند دروغ‌ بگوید و بر فرض‌ راسـتـ‌ گفتن‌ بهـ‌ کیفـر شدید و بدبخــتی‌ بزرگـــی‌ مبـــتــلـــا می‌ـــشود. لذا منصــرفـــ‌ شد. باز فکر کرد گناهـــ‌ دیگری‌ انـجــام‌ دهد. همینــ‌ انـــدیشهـــ‌ و خیالـ‌ را نمود. در نتـیجهــ‌ ازهمــهـــ‌ گنــاهـــان‌ بواسطه ترکــ‌ دروغ‌ دوری‌ جســـت.

کسی که راســت میـــ‌ـــ‌گوید خود به خود مجـــبور می‌‌شود هیچ گناه دیـــگــری انـــجام ندهـــد. ایـــن اهـمـیــت راســـتـــگویی و مهـم بودن این جریان اسـت.

آیت الــلــه بهلول می گفــتــنـــد: «من در تمـام عمرم یک عمـــل را ترک کرده ام و اصـــلــاً انـــجـام ندادهـ‌ـ‌ـــام و یک عمل را اصلـاً ترک نکرده‌ـــ‌ام و تحت هر شرایطـی به جا آوردهــ‌‌ام و از این دو کار هم برکـــت زیادی دیده ام و آن را به همـهـــ‌ـ‌ شما سفـــارش می‌ــ‌کنـــم، آن که ترک کرده‌‌ام دروغ است، و آن که ترک نکرده‌ــ‌ام نماز شب است.»

عوامــل دروغگویی
حالـــا سوالـــی که پیش می‌ـــ‌آید این اســت که عوامل دروغگویی چیســت؟ چرا انــسـان بایـد راست بگوید؟

خلـاص شدن؛ از جملــه عوامل دروغگویی اسـت؛ انـسان میــ‌ـ‌ــخواهد از دست چیـزی یا کسی خلاص شود، پس دروغ میـــ‌‌ــگوید. از همـــه بیشـتــر نیز در برخورد با فرزند و همسر اتـــفاق میـ‌‌افـتـد. می‌ـ‌رویم مهــمانـی و بچه شلوغ کاری میـــ‌‌کند. به او میــ‌ـ‌ـــگوییم اگر بچه خوبی باشـــی یک جایـزه خوب برای تو میـــ‌ـ‌خرم. میـــ‌ـ‌ــپرســیـــم که جایــزه می‌ـ‌ـخــری؟ میــ‌ـــ‌گوید: جایــزه او یک سیلـی است که دیـــگر ایــنقــدر در مهمانی شلوغ‌کاری نکنـد. این دروغ است.

یا در مقـابـل حرف همسر خود می‌‌گوید که حالا فکــر کنیـم تا ببیــنـیم چه می‌ـــ‌شود. می‌‌گوییــم واقعا می‌‌ـخواهـــی فکر کنـــی؟ می‌‌گوید نه بگــذار فعـلـــا ساکت شود. ایــنــ‌ــ‌ــهـا دروغ به حساب می‌ــ‌ـآیـد. مومن این دروغ‌‌هـــا را نمـــیـ‌ــ‌ـــگوید. یا وقتــی از او سوال میـ‌‌ــشود و حوصلـه پاســخ دادن را ندارد و میــ‌‌ـگوید نمـــیـ‌ـ‌دانـم. اینهـــا همـه دروغ اسـت.

شوخیـــ‌ــهـایی که در حکم دروغ اســت
دومیـن مورد از عوامــل دروغ‌ــگویی، تفـریـــح است. میـــ‌ـ‌خواهـنـد یک خنده و تفــریـحی داشــتــه باشــنــد و شروع به دروغ گفـتـــن میـ‌ــ‌ــکنــنـد. از خود خاطراتی تعریف می کند تا بقــیه بخـنــدنـــد. خوب نبـــایـد بگویید و ایـنـ‌ـــها دروغ به حســـاب میـــ‌ـــ‌آیـــنـــد. اگر طرف مقابل اول باور کنـــد، این دروغ اســت. یک زمـانی ما جوک می‌ـ‌گوییـم و طرف مقابــل این را می‌‌دانـــد، این اشکــالـی ندارد. اما وقتی طرف، اول باور میـــ‌ــ‌ــکند این دروغ اســت. مثلا میـــ‌‌گوید من جنـگل رفــتــه بودم و دو شیر به دنـبـــال من آمـــدنـــد، من هم با لگـد شیــر‌ــ‌ــهـا را فراری دادم. می‌‌ــگویند راست می‌ـــ‌ـــگویی؟ می‌‌ــگوید نه الکـــی گفــتــم. ایـــن دروغ است.

پیامــبــر مکرم اســـلام (ص) خطاب به ابوذر میـــ‌ــ‌ـــفرمـایند: «یَـا أَبَـاذَـرّـٍ وَیْـــلٌ لِـلّــَــذِـی یُـــحــَــدّـِـثـُ فَــیــَــکْذِبـــُ لِیُـضـــْـــحِــکَ بِــهِ الـْــقـَوْمـَ- وَیـــْـــلٌ لَـــهُ وَیــْـــلــٌ لَهــُ وَیْلٌ لَـــه، اى ابـاذر واى بر کسى که سخن دروغ میــ‌‌ـگوید تا به سخـــن او مردم بخندنــد واى بر او، واى بر او، واى بر او.» اینقــدر مطــالـب خنـــده‌دار راســـت داریـم. چرا انـسان باید برای خنــداندن دیگران دروغ بگوید. اینقـــدر خاطرات شیـرین و زیـبــا داریم، خوب اینـ‌ـهـــا را تعریـــف کنـیــد. چرا دروغ میــ‌ــ‌ـگوییــد.

سومیــن مورد از عوامل دروغ، تعـارف یا خجـــالـــت بیــ‌ـجا اسـت. جایی برای مهـمـانی رفـــتـــه‌ـایم و چای آورده‌ــانـد و خورده‌ـایم و حسـابی چســبـیـده اسـت، حالا دوباره چای میــ‌‌خواهیــم امــا وقتی از ما میـــ‌ـ‌ـپـــرسـنـد که میــل داریـــد، میـــ‌ـ‌ـگوییم نخـــیـــر میــل ندارم. این دروغ گفتــن اســت. یا عصر کسـی به منزل ما آمــده و او را دعوت به شام میـــ‌ـ‌کنـیـد، او میــ‌‌ــگوید نه من شام خوردهـ‌ـــام. ایـــنـهــا دروغ و تعـــارف بیــ‌جا اسـت.

نبـــی مکرم اســـلــام(ص) فرمودنـــد :« انّ الکـــذب یکـــتــب کذبا، حتـــّــى تکـــتــب الکـــذیبــه، دروغ را دروغ نویســند، چندانـــ‏ـکه دروغ‌‏ـهاى اندک را نیز دروغ اندک رقـــم کنـــنــد.» ممکن است کســی بگوید که من خجـالــت می‌‌کـــشم و پر رو هم نیســـتـم که بگوینـد چای میل داری بگویم بلــه. این زشــت است دیـــگـــر. ما نگـــفـــتـــیـم بگوییـــد برای شمــا چای بیــاورند، گفــتـــیـــم دروغ نگوییــد.

کلمــات معـادل، جایگـــزیـــن حرف دروغ
گاهی اوقات با چرخـش یک کلمـه دروغ را به راسـت تبـــدیل میـ‌‌ـــکـــند. بســیار راحــت اســـت که هم تعارف کنـیم و هم دروغ نگوییم، مثلا اگــر گفـــتنــد چایی میل دارید بگوییم: ممنون صرف شد. و یا اگـر گفـــتـــند: شب بمانید بگوییم، نه به انــدازه کافــی زحمـت دادهـ‌ـــایم. نکـــته اینـجـــاســـت که کلمـــه معـــادل زیاد اســـت؛ چرا ما از همـــه جا دروغش را انــتخاب کنـــیم. نیاز نیـســت که انــســـان لفـظ دروغ را به کار ببنـــدد. با چرخـاندن یک کلمه، انـسـان میـ‌ـــ‌ـــتواند راســت بگوید.

مورد بعـــدی که متاســـفانه از همــه بیشـتــر اتفـــاق میـ‌ـــ‌ـافـــتـد، بی‌دقـــتـی اســـت. اصلـا بعضـــیــ‌‌ــهـا دقـــت نمیـــ‌‌ــکــنـــنــد که فلان حرف دروغ اســت. به کســـی که در میــدان شهدا اســت زنـــگ می‌ـــ‌زننــد و میـــ‌‌ــگویند کجـایــی؟ می‌ـ‌ــگوید چهـــار راه لشگر هســتم. میـگوییـم دروغ گفـتی، میـــ‌‌ــگوید یک کورس تاکســـی فاصلــه دارد دیـگـــر. فرد دقـــت نمــی‌‌ـکنــد در حالی که بزرگـان دقـــت می‌ــ‌کــردند.

اصلـاح نامــه امام به صدا و سیـمــا
یکــی از نزدیکــان امام (ره)‌‌ می‌گفــت: روزی خدمت امـام رسـیــدم ایــشان نامـــه ای را به من مرحــمت فرمودنـــد تا برای پخش به مسؤول خبـــر صدا و سیـــما برسانم. نامه را به مسؤل مربوطه دادم ؛چنـــد دقیقـه بعد آقــا مرا صدا زده و فرمودند: نامــه را سریـعا پس گرفتـه و بیــاورید. نامه را آوردم. آقـا کلـمه ای را تغییـر داده و دوباره نامه را به من داده و فرمودنـــد: حالا به واحد خبر بدهـــیـــد. بنـــده ایـــن کار را کردم بعد خدمت آقــا رسـیـده عرض کردم: نامـــه چه اشـکـــالی داشت؟ امام فرمودنـد: در نامه نوشتــه بودم «من با همـه همـــّـم به بسـیجیان دعــا می کنم»، بعـد متوجه شدم که ایـن درســت نیســت، نوشتـم «من با بیـشــتریــن همم به بســـیجـــیـان دعا می کنـــم.»

ایشـــان بسیـــار دقـــت داشـتـند و خیـــلـــی عجـیـــب، جمـــلات را انـتخــاب میـ‌‌ــکردنـد. صحــبــتـــ‌ــ‌ــهای امــام و حضرت آقـــا را ببـینـــید، احتـــمـالات را بیــان میــ‌ـــ‌ــکننـــد که دروغ نشود. می‌‌گویند احتــمــالـا ایــنــگونه بایـد بشود یا مثلــا حضــرت امـام فرمود اگـر الان در دنــیـــا از مردم بپـــرسیـد، به گمـــان من منـفورترین دولت، دولت آمـریکاست. خوب ایـن که معلوم اســـت که منفورترین دولت آمـــریکا اسـت، ولی با ایــن وجود امام فرمودنــد به گمان من منـفورتـــریـن دولت، دولت آمــریکـــاست. مومن دروغ نمی‌‌ـگوید و به اینـگونه مسائل دقـت میــ‌ـــ‌ـکنـد. مومن بایــد دقـت کنــد و بی دقتــی در این موارد بسـیار بد است.

امـام سجــاد (ع) فرمودنــد: «إتـــّــَـقـــُوا الکَـــذِـبَ الـــصــّغیـــرَ مِـــنـهَ و الکــَـــبـیـــرَ فِـی کُلِّ جِـــدٍّ وَ هَـزلٍ، از دروغ بپـرهــیـــزید، چه کوچک باشــد، چه بزرگ، چه جدّـی باشـد و چه شوخی. » ایـــن یعــنی ایـــنکـــه مواظـــب باشــید و دقـــت داشـتــه باشیـد.

پیام تســلـــیــت مرجـع‌تقـلـــیــد
مادر یکی از نمـاینــدگــان مجلــس از دنیا می‌ـــ‌ــرود و دفـــتــر یکــی از مراجـــع پیام تســلیتی به این عنوان آمــاده می‌ـ‌ـــکـــند.

«جنـــاب دکتـــر… خبــر ارتـــحـال مادر شما به آیتـــ‌ـالله العظمـی… رســید؛ ایشــان با تمـام وجود ناراحـت شدند و…» این پیام را به آن مرجـع برای تأیید نشان می‌‌ـــدهـنــد. مرجــع تقلــید می‌ـ‌ـــگوید من با تمـام وجود ناراحــت نشـــدم؛ این را عوض کنـــید. پیام را تصـــحـیح می‌‌کننـــد و می‌‌نویسـنـد: «جنــاب دکتـر ….خبـر ارتـحال مادر شما به آیت الـله الـعظـــمـی ……ـــرسید؛ ایشـــان بســیار ناراحت شدند و…» برای دومین بار این پیام را به آن مرجع نشان می‌‌ــدهند. مرجـــع تقــلید می‌ـ‌ـــگوید من بسـیار ناراحت نشدم؛ این را عوض کنـید. دفـتـــر آن مرجـع سومین پیام را اینگونه می‌‌نویسند: «جنـاب دکــتــر ….خبر ارتـــحـــال مادر شمــا به آیت اللــه الـــعـــظـمــی ……ـرسـید؛ ایشان ناراحت شدنـد و…»

برای سومین بار این پیام را به آن مرجــع نشـان می‌ـ‌ـــدهنـــد. مرجـع تقــلید می‌گوید راستـش من ناراحت هم نشـــدم؛ این پیر زن سالــ‌‌هــاســت در جا افــتـــاده و الان ناراحـــتـــی ندارد. رئیس دفـــتـر می‌‌گوید پس چه بنویســـیم؟ نمی‌ـ‌ـــشود که نوشت: «جنــاب دکــتـر ….خبـــر ارتحال مادر شمـــا به آیت الـلـه الـعـــظـمی ……رسید؛ ایشــان خوشحال شدنـــد و…» آن مرجــع می‌‌ــفـــرماید چرا این‌ـــها را بنویسید! بنویسـید: «جناب دکـتـر ….خبر ارتــحال مادر شمـا به …… رســـید؛ ایشـان برای علو درجــات مادرتـــان دعـــا کردنـــد».

بعضی‌ـ‌ها عادت کردهـــ‌‌ـــانـد که لفظ دروغ را انـتخاب کننــد. یک کلمـــه را بچــرخـــانـــیـم دروغ به راست تبدیل میـــ‌ـــ‌شود و هیـــچ کار پیچیده‌ـــای هم نیســت.

انواع دروغ‌گویی
از عوامـــل دیــگـــر دروغ، بزرگ کردن خود، مســخـــره‌کردن دیـگـران و … نیـز اسـت و دروغ انواع مخــتـــلــف دارد؛ زبــانــی، نوشتاری و عمــلـی.

در دروغ زبانی، انسان با زبان شروع به گفتـن دروغ می‌ــ‌کـند. همیــن دروغ‌ـ‌هـایــی که بعــضـــی‌ـ‌ــهـا در شبانـه روز انـجـام میـ‌ــ‌دهنــد، اکـــثـرا با زبان است. گاهی وقت‌‌ــهـا با گفـــتـن چیــزی اســـت و گاهی با نگـــفـــتـــن آن چیــز. مثلا آنجــا که در هنـــگام خواســـتگاری می گویند دختر شما ایرادی ندارد و با قبـــلــا ازدواج نکـرده اســت؟ جوابـی نمـی‌‌دهنـد. از شمــا سوال شده است و باید می‌ـــ‌گفتـید.

گاهــی وقتـ‌ــ‌ـــهــا دروغ با نوشتـن اتــفاق میــ‌ـــ‌ـافتد. پشــت در مغــازه می‌‌نویسند به علــت تغــییر شغــل اجناس نصـــف قیـمـت به فروش می‌ـ‌رســـد. ایـنجــا دو سوال مطـــرح می‌‌ــشود: یک، آیا واقـــعا می‌ــ‌ــخواهی شغـــلت را عوض کنـی؟ و دوم آیـــا واقــعـا نصف قیـمــت میــ‌ـ‌ـفروشی؟ میـ‌‌ــگوید نصف قیــمـــت نیـســـت امــا ۲۰ درصـد تخـــفــیـف دارد. پس چرا نصف قیــمـت میـــ‌‌زنی. بگو با همان ۲۰ درصـــد تخـفــیــف به فروش می‌ـ‌رسد. این میــ‌ـ‌ـــشود دروغ نوشتاری.

یا برخــی جاها روی یک کالا می‌ـ‌ــنویســند ۱۰۰۰ تومان و بعد خط میـــ‌‌ــزنــد و میـــ‌‌ـــنویســـد ۵۰۰٫ ایــن دو معـنـــی دارد یا ۱۰۰۰ بوده و من ۵۰۰ میــ‌ـ‌ــفـــروشم و یا بقیــه جاها ۱۰۰۰ بوده و من ۵۰۰ میـــ‌ـ‌ــفروشم. اگــر ایـــنـــگونه نباشد می‌‌ــشود دروغ.

یا بچهـ‌ـمان را دکـــتر برده‌ـــایم و دکـــتر میــ‌ـــ‌ـــگوید چیزی نیـــســـت. می‌ـ‌ــگوییـم پس چون امروز مدرسـه نرفـتـه اســت یک گواهی برای او بنویسیـــد، او هم می‌ــ‌ــنویسـد. این میـــ‌ـــ‌شود دروغ. اســتـشــهاد محلـی میـــ‌‌آورنـــد و شما طرف را نمی‌ـــ‌شنـــاســـیــد و میـ‌ــ‌ــگویند این را امــضـا کنــیـــد، چرا بایـــد امـــضــا کنـیـم. معمولا هم ناراحت می‌ـ‌ـــشوند ولی ما نمیــ‌ـــ‌ـتوانــیم این کار را بکنــیـــم. چرا اگـر آدمـ‌ــ‌های مورد اعـتماد واقعیـــت را بگوینـد می‌ـ‌ـــشود قبول کرد ولی قرار نیـــســـت هر کســـی آمـــد ما به عنوان شاهد امــضا کنیم. یا نامــه ای را که اصــلــا نمـی‌‌ــداننـــد چیســـت امــضـــا می‌ــ‌ـکــننــد. شمـــا که نمــی‌ـــ‌دانیـد چه بود پس چرا امضـــا کردیـــد. این‌‌هــا همه دروغ با نوشتـن است.

با عمـــل خود دروغ انـــجام میــ‌ــ‌دهـــیـم. میوه‌‌ـهـا را در سبـد چیـده انــد. ردیــفـــ‌ـــ‌هـای بالــا را درشت و زیـر را ریــز میــ‌ـ‌ــچـیننـــد. ایــن دروغ میـ‌ــ‌شود. یا وقتـی روحانــی برای شمــا صحـــبـــت میـــ‌‌ــکنـد و به خاطــر ایــنـــکه نشان دهـد که خسته شده دائما عرق خود را پاک میـ‌ـ‌کند در حالــی که عرق نکـرده است، این می‌ــ‌شود دروغ عمـــلی.

خانواده ایـــمـــانی و قرآنی بر پایـه راستــگویی میــ‌‌چـــرخد.

زشت ترین خصلت انسان و افراد مومن در دنیا

مطالب مرتبط

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.