عکس مونا فائض پور مدلینگ و احمد مهرانفر + جزئیات ازدواج مونا فائض پور

مونا فائض پور مدلینگ ایرانی می یباشد احمد مهرانفر به تازگی در اینستاگرام عکس خود و مونا فائض پور را با حلقه های نامزدیش پست نمود و اعلام کرد با وی ازدواج نموده است این خبر سوژه داغ خبرگزاریها در ایران شده است احمد مهرانفر یکی از بهترین بازیگران پایتخت ۵ می باشد در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر عکس مونا فائض پور مدلینگ و احمد مهرانفر + جزئیات ازدواج مونا فائض پور را در سایت دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

به گزارش سایت دانستن: احــمـــد مهران فر در سریــال پرطـرفدار پایــتخــت به شهــرت رســیـد و با نقش ارسطو در بیـن مخاطـــبـان شناخـته می شود با انتشار عکسی در ایـــنـــســتاگرام از ازدواجش با خانم مونا فائض پور خبر داد مونا فائض پور در حال حاضر هنرجوی دوره های بازیـگری اســت که زیـر نظــر هومن سیدی می باشـــد. در ادامــه از احـمد مهرانـــفــر و همســـرش بیـــشتر می خوانیـم.
احـــمد مهـرانـــفـر

ازدواج احمد مهرانفـر با همسـرش مونا فائض پور
احــمد مهرانفر با انتــشـــار عکـسـی در ایــنـسـتـاگـرام نوشت:
تو را می خواهـم …! ‎
برای ‎پنـــجاه سالگـــی ! ‎
شصـت سالگـی ! ‎
هفتاد سالــگی …! ‎
تو را می خواهـم …! ‎
برای خانـه ای که تنـهـــاییم … ‎
تو را می خواهـــم برای چای
عصـــرانه … ‎تـــلفن هایـــی که میـــزنــنــد و جواب
نمـیــدهیم ! ‎
تو را می خواهم برای تنــهــایـــی …! ‎
تو را می خواهــم وقتی باران است ! ‎
برای راهپـیمایـــی آهسـته ی دوتایــی ! ‎
نیمکت های سراسر پارک های
شهـر …! ‎
برای پنجره ی بسـتـــه …! ‎
و وقتی سرمـــا بیداد می کنـــد …! ‎
تو را می خواهــم …! ‎
برای پرســـه زدن های شب عیــد …! ‎
نشان کردن یک جفت ماهی قرمــز …! ‎
تو را می خواهم …! ‎
برای صبـح … ‎بـــرای ظهـــر … ‎بـرای شب … برای همـــه ی عمر
مونا فائض پور نیـز با انـــتــشار همـان عکس پســـت عاشقانــه احـمـــد مهـــرانــفر را پاســخ داد.

 

خبر ازدواج احمـــد مهــرانفــر

بیوگرافــی احمـــد مهـــرانفـر و همـــسـرش
احــمـد مهرانـــفـــر متولد ۱۰ خرداد ۱۳۵۴ در کاشـــان، بازیـگـــر است
فارغ التحــصــیل لیــسانــس بازیگـری و فوق لیـــسانـس کارگــردانــی از دانشکده هنرهای زیبــا تهــران میــبـــاشد، میـــ‌ گوید روزگـــاری شر و شور بوده ولی حالــا در سکوت به سر می‌ برد
شروع از تئاتـــر
کارش را از تئاتـــر سال ۱۳۸۷ آغاز کرده و به قول خودش در تئاتــر جان کنده تا توانسـتــه به مرور ایفـــاگـــر نقش‌ های کوتاه و بعــد صاحـب نقـــش‌ های اصلــی در سیــنـــمــا و تلویزیون باشـــد
هیـــچ چیـــز بجز بازیـــگـری
کودکی و بازیـگوشی را که در بازیگری هست به صورت ناخودآگـــاه دوست دارم
حالـــا دیگر به جایـــی رسـیدهــ‌ ام که فکر میـــ‌ کنـم به جز بازیــگـری کار دیـگــری نمـــیـــ‌ توانم بکنــم و اصلـا دوست ندارم
کار دیـگری انــجـام بدهـم واقعا کار دیگــری از دسـت من برنـــمـیـ‌ آید و توانـاییـــ‌ اش را ندارم.


عکـس احـمد مهــرانفر

اولیـن فیلـم و سریال
اولیــن بار در فیــلم نان، عشـــق و موتور ۱۰۰۰ در سیــنـــمای ظاهـــر شد
پس از آن در فیــلـمـــ‌ های اقــلـــیما، حقیقت گمشــده، دربـــاره الی و … بازی کرد، تجربه اولین حضورش در تلویزیون هم در سال ۱۳۸۲ به سریــال بانــکی ها بر میــگردد
محبوبیت با ارســطو پایـتخـــت
بازی در نقـش ارســطو در مجموعه پایـتــخت شروع از سال ۱۳۸۱ شهرت زیـادی برایــش به ارمغـــان آورد، سپس حضور موفقی در سریــال شاهگوش و علــل بدل داشـت
او نقش متفـــاوتی را در فیـــلـــم ماجرای نیــمـروز در سال ۹۵ ایفا نمود
نویسـندگــی
من به نوشتن خیـــلــی علـاقـه دارم و هر وقت فرصتــی داشـتــه باشم میـــ‌ نویسـم وقتی میـ‌ دانـم تا دو سه ماه سرکاری نمــیــ‌ روم مطالعــه را شروع میــ‌ کنـــم و در کنـــارش میـ‌ نویسم.

 

تیپ احمد مهــرانـفـــر در نقـش ارسطو

شرو شور به سوی آرامـی
من خیــلی آدم شرو شوری بودم، نه ایــنـــکـــه بخواهـم کســـی را اذیت کنــم امــا خیـلـــی اهــل بگو و بخـــند بودم و آدم‌ ها را سرگـرم میـ‌ کردم امـــا بعد از آن کم کم شروع به فرو رفـتن در خودم کردم.
شایـــد هم این موضوع خوب نبـاشد امـا کامـلـــا ناخودآگاه این اتفـاق افــتاد.

زنــدگـیــنــامــه احـمــد مهرانـفر
بایـــد به روانــپــزشــک بروم !
خیـلی اهل هیــجــان نیــسـتـم، به رغـــم ایـــنـکه حرف های زیـادی در دلــم دارم هیــچ وقت پیـش روانـــپـزشــک نرفـــتـه ام، نمی دانـــم شایـد بایـد بروم و خودم هم می دانـم بایـــد بروم.


عکس احـــمــد مهـــرانـــفر

شخصت عبوسی دارم
در زنـــدگی واقعی آدمـی جدی هستــم؛ تا جایی‌ که بعضـــیـ‌ از اطرافـــیـــان شاکـی هم می‌ شوند و میـ‌ گویند چرا ایـنـ‌ قدر از شخــصـــیـــتـــ‌ هایی که بازی کردی فاصـلــه و تفـاوت داری
حتـــی لحن و رفتارم کامـلـــا متفاوت از بازی‌های طنــزم اسـت اصولا آدمی ساکــت و کمـــ‌ حرف هستــم یکــجورهایی شخـصــیت عبوسی دارم.
ازدواج
بالاخـــره ایـــن بازیـگـر در فروردیـــن ۹۷ به جرگه متـاهلـیـــن پیوست، احمد مهرانــفر با مونا فائزپور بازیگــر و مدل ازدواج کرده اســت، همـــســرش متولد دهه ۶۰ و بازیـــگـر تئاتــر می باشـــد.


مونا فائض پور ، همسـر احـمد مهرانفر

آشنایـــی به لهجه مازنـــدرانی
او در مورد لهـــجـــه خود در پایتـخــت می گوید : من یک مدت از سربـــازی‌ ام را در مازنـــدران بودم به همیــن خاطــر آشـــنایی مخــتصـــری با لهـجـه شمالــی و مازندرانی داشتــم.

بیوگرافی مونا فائزپور
مونا فائزپور متولد دهه ۶۰، فعال در مدلــینگ و تئاتر است.
او در حال حاضر هنـرجوی دوره های بازیگـری است که زیر نظـر هومن سیدی می باشد، آشنایی او با بازیــگر مشهور سریــال پایــتــخت در سال ۹۷ به ازدواج او ختـــم شد.
مدلیــنگ
فیزیـک خاص چهــره اش باعث شده به عنوان مدل نیـــز فعالیـــت داشـتـه باشد، او یکی از مدل های برنــد aspinoo برای تبــلــیــغـــات شال و روسری می باشــد و با برنــد های Roberto و Pinar هم کار کرده اســـت.


مونا فائض پور

کلـــاس بازیگـــری
مدتی اسـت در کلـــاس های بازیــگری حضور پیدا می کنـــد، او یکــی از هنــرجوهای کلــاس بازیگــری هومن سیــدی اســـت او در متـــن تبریک خود برای اســـتادش در کسب سیمــرغ فجـــر نوشت :
نمــیـــدونم چجوری بایـد خوشحـالــیمو بروز بدم ولی بیـنــهــایت شادم که سیــمـرغ به کســـی رسیـده که واقعـا حقش بوده و خیلـــی زحــمت کشــیـــده اســـت
هزاران بار تبــریک برای اســتاد هومن سیـــدی عزیـز افــتـخار میکـنم که هنــرجوی شمـا هســتـم و امیـدوارم همــیشـه بدرخشــیــن و در اوج باشیـــن .شمـــا افتــخــار سیـنمای ایرانیـد.
اســـتقــلـالی
مونا فائض پور ورزشـــی اســت و فوتبـــال را پیـــگیری می کنـــد، او یکی از طرفداران دو آتیشـه تیــم استــقلــال تهران می باشد.


عکـــس مونا فائض پور

مصــاحــبه با احـمـد مهرانـفر: در زنـدگـی واقــعــی خنـدهــ‌ــرو نیـــســتـم!
احـــمـد مهرانــفــر جزو خاص‌ـتریـن بازیــگـــران سیـــنــما، تئاتــر و تلویزیون ایران اســت. خاص نه به خاطـــر بازی‌ـــهـایــش،
خاص به خاطــر ویژگیـ‌ـهـای اخــلـاقـی خودش که در بسیاری از موارد با همـــکــارانش متـفاوت اسـت. در او خبـری از ادا و اصول‌ نیست.
او فارغ از شو‌هــا، جلـــب توجه کردنـــ‌ـهـا و بازیگــری جز روی صحنـــه که در بیــن عوام هم رایـج شده، خودش اســت. خودی که خیــلـــی دوست دارد آن را پنــهــان کند. بدتریـــن چیز برای او ایـــن اســـت که مخـــاطبان آثـــارش به جای باور شخصیـــتی که آن را جان داده، خود احــمـد مهـرانـفــر را ببیــنــند. برای همیـــن اســـت که با گریـم و لباس شخـــصیت‌ـهــا، فقط به زبان آنــهــا صحــبت می‌ـــکـــنـــد و هیــچوقت حین ضبط یک مجموعه با لبـاس و ویژگیـ‌ـهــای کاراکتـرش حاضــر به مصـاحـــبـه نمــیـــ‌شود و ترجــیح می‌ــدهد پایـان کار، وقتی خودِ خودش اســت درباره «ارسـطوها و خنـــجـریــ‌ـــهـــا و دایـی اســدلــیــ‌ـــهــا» حرف بزنـد.
کارش را از تئاتر آغــاز کرده و به قول خودش در تئاتــر جان کنـده تا توانـســـتـه به مرور ایــفـاگـر نقـش‌ــهـای کوتاه و به مرور صاحـب نقـشـــ‌هـــای اصـلــی در سیــنــما و تلویزیون باشـد. خیــلـــی جاهـــا شنـــیــده فلــانی بازیـگر تئاتـــر اسـت، چرا به عرصه تصویر آمــده است؟ شنـیــده و ناراحــت شده امـــا مقاومت کرده و ادامـه داده تا به او اعـتــماد کرده‌ــاند و به ایـنجا رســـیده است. این روزها مشغول بازی در «پایـــتخت ۴» در نقــش شنـاخـــته شده ارســطو اســـت.
مهــرانفر می‌گوید روزگـــاری شر و شور بوده و دیـــگـــران را هم سرگرم میـــ‌ــکـرده اســـت اما حالا مدتـی است در سکوت به سر می‌بـــرد و به سختـــی خنده‌ـاش میـ‌ــگـــیرد. گفـــتـگوی ما با او را در ادامه بخوانـــیـــد:


احــمـد مهـــرانفــر

گفـتگو با احمد مهــرانفر
*تلـقــی شخــصـــی من در سال‌ـــهـــایــی که پشت صحنه سریـــالـ‌ـهـــا به ویژه «پایـتخـــت» شمـــا را می‌ـــدیدم اینــگونه بود که چندان علــاقه‌ـای به دیده شدن و جلب توجه ندارید، حتـی کمـــتـــر مصــاحـبه می‌ـکـــنیـد. چطور احمـــد مهــرانـفــر با ایـــن ویژگیـــ‌هـــا سراغ بازیـگـری آمـــد و نقـش‌ـهــایی مثــل ارسـطو، پنـــجعـــلی یا دایــی اســـدلــی را بازی کرد که زمـــیـــن تا آسمان با او فرق میـ‌کننـــد؟
– خیلـی از آدمــ‌ها از نوجوانی به بازیگـری علاقـــه پیدا میــ‌کـنند. از ابتــدا چیزی وجود دارد، مثــل تابلویی که روی دیوار نصـب شده و دوستـــش داریــد اما وقتـی وارد آن تابــلو میـــ‌شوید می‌بــیـــنــیـــد چقـدر جزئیات دارد و همه چیـز آن را نمـــیـ‌ـــتوانـیـد کشـــف کنـــید. بازیـگری هم همیـــنطوری است. من از ابتـــدا به بازیـــگـری علــاقــه شدم و هرچــه بیـــشتر وارد آن شدم، احسـاس کردم دنـــیـــای بزرگــی اســت که هیچوقت تمـامیــ‌ ندارد و به انـتــهـــا نمـیــ‌رسد. یک جور بازیگوشی در بازیـــگری اســت که دوستــش دارم. من بهتریــن لحظات زنـدگی‌ــام را روی صحنـه و جلوی دوربـیـــن داشـتـــهــ‌ـــام. لحـــظـاتی که به راستــی از خودم و همه چیــز جدا میـ‌ـــشوم. یک جاهایی واقعــا خنده‌ـــام میــ‌گـیـــرد. من در زنـدگــی واقــعــی خنـده رو نیستـم امـا در «شاهگوش» یا «پایتخــت» یک جاهـایـــی واقـــعا خنـده‌ام میــ‌ــگیــرد و نمــیـــ‌ــتوانم خودم را کنتـرل کنـــم. در صورتـــی که در زندگی واقـعی چندان چیــز خنـــدهـ‌ـــداری نمــی‌ــبــیـــنم. سریـالـــ‌ـــهــای مثلـــا طنـزی که آدمـ‌ــها خیلـــی جاهــا به آنها می‌خــنــدند مرا نمیــ‌ـخنــدانــد.


عکـس احمـد مهرانفر

*پس در بازیگری کامـلا از خودتــان فاصـــلــه میـــ‌ـــگــیرید و ویژگـــیــ‌ـهــایـــی از آنــِ شمـــا می‌ـــشوند که خودتــان را با آنـهـا نمیـــ‌ــشــنــاســید؟
– بلــه. بیـشـــتر قرار گرفتن در یک موقعیـت و شکل گرفـتـــن یک لحظـه واقعی مرا به خنـده می‌ـاندازد.
ایــنـــکـه هیـــچ چیزی وجود ندارد و شمـــا بی آلـــایــش و پاک در یک موقعــیــت قرار میــ‌گیری، آن را زنـدگـــی می‌کــنـــی
و بدون آنکه به چیز دیگـــریـــ‌ فکر کنــی خنــدهـــ‌ات میـــ‌گیرد.
من خودم خیلـــی وقتــ‌ــهــا به آدم‌ها حسادت میــ‌کـنـــم، آنـــهایــی که خیلـی راحــت می‌ـخـــندنـــد. چون من خودم ایـنـــطوری نیـستم. اما گاهی جلوی دوربین که رفته‌ام گرچه خودم نمـی‌ـــخواستـــم امـا خنده‌ـدار به نظــر میـــ‌ـــرســـیــدم.
کودکی و بازیگوشی را که در بازیـــگری هسـت به صورت ناخودآگاه دوست دارم.
حالــا دیــگر به جایی رســیـدهـــ‌ـــام که فکـر میــ‌ـــکــنم به جز بازیـگــری کار دیگـــری نمی‌ـــتوانم بکنـــم و اصــلـا دوست ندارم کاردیـگری انـجـــام بدهـم.
واقـعــا کار دیـــگری از دســت من برنمی‌ــآیــد و توانـــایـیـــ‌ــاش را ندارم. من وارد بازیــگـــری شدم، جلو آمـدم،
درسـش را خواندم، تمـــریــن کردم و جلوتر میــ‌ــآیم اما همـچـنـــان چیزی که مرا جذب کنـــد وجود دارد.
آن کودکی و بازیگوشیــ… ایــنکـه میـــ‌ـتوانم با کارم آدمـــ‌ـــها را جدا از ایــنکــه سرگرم کنـــم،
به فکـــر فرو ببرم، برایم مهـم است. خیــلـی به این قضـیه فکر می‌کنـم که وقتـــی نقـشــی بازی میـ‌ـــکـنـم حرفـــی هم برای گفـــتن داشتـه باشــم. رسیدن به مرحــلـه‌ـای که آدمـ‌ها نگاهت میـ‌ـکـنــنـــد و ایـــنجــا میـ‌توانــی حرف‌ـــهـای خودت را هم بزنــی، به شکـلی کودکانــه یا مانـیفستـــ‌وار.


احــمد مهـرانفر و سیــروس مقدم

ایـنـــ‌ـــهـــا جذابـــیت‌هـای بازیــگری اسـت. ضمـن ایـــنکـه انسـان در بازیـــگـری به یک خودشـــناسـی می‌ـــرســد.
یک جور کشـف خود و درونیــات خود. بعضــی وقت‌هـــا که به صورت ناخودآگـــاه کار میـ‌ـکــنــی،
لحـظـاتی کشــف می‌ــشود که تو را به ایـــن فکر فرو می‌برد که چرا؟ من در بازیــگـری ایــن خودشنـاسی را دوست دارم.
به روانـشنــاســی هم علـــاقـــه زیـــادی دارم. ایـــنکــه وقتـ‌ـــهـایـی ناخودآگاه درگـــیر موقعـیـــتـی میـــ‌ــشوم
و مدام روی مســالهـــ‌ روانشناســی فکــر می‌ــکنـم، خیلـــی برایـم جالـب و جذاب اســـت.
برای همــیــن علیـــ‌ــرغم کارهای طنــزی که داشـتـــه‌ام، دوست داشـــتم کارهای جدی هم انجام بدهـــم.
چون فکــر میــ‌کنــم در این زمـیـــنـــه‌ـــهــا هم حرفـی برای گفــتن دارم.
چون در ایـــن کارها می‌ـشود حرفــ‌ـــهــای جدی‌ــتـــر زد و دوست دارم در این نوع تجــربه بازیگری هم خودم را محـــک بزنم.
جدا از ایـــن مســـاله در عرصه بازیگـــری یک قضیــه شهـــرتی نیز وجود دارد که آدم را قلقـــلک میــ‌ـــدهـــد.
خود من هم زمانـی معروف شدن را دوست داشـتم امـــا اکنون دیـــگـــر ایــن قضیــه برایم مهـم نیـــست و حتـــی وقتی می‌بـیـــنم مرا می‌ـشـناسند ناراحـــت هم میـــ‌ــشوم.
الــبتـه خوشبختـــانـه رفتــار مردم خیلــی خوب اســـت و انــگار یکــی از فامـــیـل‌ـــهایشـان را که خیــلـی وقت است او را ندیده‌ـاند، می‌بیـــنــنـــد.
مردم همیـشه خیـــلـی خوش انــرژی هســتــند. گرچــه دیــده‌ــام در برخورد با برخـــی افراد تکه پرانی میـ‌کـنـنــد
و رفـــتارهـــای نادرسـتـی انـجام میـــ‌ـدهنــد. اما همه وقتــی مرا میـــ‌ــبــیننــد خوشحــال میـ‌شوند.
ایـن هم یکی از پیـامدهای بازیـگـــری است که خیلی آن را دوست ندارم. نمی‌گویم بی علــاقــه‌ام، امـا خیلـی علـاقه ندارم.


احمد مهرانفـر و همســرش

مصــاحبـــه جدیـد با احـمـد مهـرانــفـــر
*بالــاخره مرحلــه‌ای اســت که شمــا آن را پشـت سر گذاشـــتـــیـــد.
– بلــه، چیزی که من در بازیــگــری خیـــلی دوست دارم ایـــن است که مخــاطـــب مرا کمـــتــر ببیـنـد یعــنی خود مرا نبـــیند.
شایـــد برای همین اســت که همـــیشه از مصاحـــبـــه با گریـــم پرهیـز می‌کـــنـم. دوست دارم تماشاگــر آن شخــصـیـــت را ببـینــد، ارسطو را ببیـند.
وقتـی من خارج از لهـــجه ارسطو با گریـــم او با شمــا حرف بزنـــم، باورپــذیری تمـــاشــاگـری که مرا
در تلویزیون ببیند دچار خدشـــه میـــ‌شود. دوست دارم در دنــیای بازیگــری که اکنون برای خودم ساخــتــم،
نقــشـــ‌های متــفــاوتی بازی کنــم. همه بازیـــگـــران چنـــیــن چیــزی را دوست دارنــد اما ایـــنــکه چقـدر موفق باشنــد، مهـــم است.
ایـن موضوع به ایــن نیاز دارد که فرصــت و شانس هم برای بازیــگــر فراهم شود.
به هر حال دغدغـــه بازیگری که اکـنون در من وجود دارد ایــن اســـت که نقش‌ــهــای متفـاوتی بازی کنـــم
و تمــاشــاگــر من را در آن آدم‌ـها بپذیـــرد و واقعا فکر کنـــد که چنـــیــن آدمـی‌ وجود دارد.
ارسطو را بپذیـرد و من را نبیـــنـد، درباره نقـشـ‌ـــهـــای دیگـــر هم همــینطور.


تصاویر احـــمـد مهـرانفر

*واقعــا همیـنطور اســـت. در قسمــت ۴ و ۵ «شاهـگوش» با خودم گفتم انگار به کل فراموش کردم احــمـــد مهـرانـــ‌ـفــر نقـــش فردی به نام ارسطو را هم بازی کرده اســـت. هر بار که کار تازهـــ‌ای از شمـــا میـ‌بــیــنــم نقــش قبـــلـی و خود شمـــا را فراموش میــ‌ـــکنم. حتی نقـش کوتاهتـــان در فیلم سینـــمایـی «دربنــد».
– زمـانـی که در خیابــان من را ارسطو یا خنجری صدا میـ‌ـــزدند، ناراحت میــ‌شدم امـا بعــد که فکـــر کردم
دیـــدم ایـن اتـــفاق خوب اســـت ایـنــکـه مرا نبــینــنــد و آنــقدر آن آدم را باور کرده باشـنــد
که حتـــی وقتی خود تو را می‌بیــنند ارسطو صدایت کنــند، حتی اسم و فامــیـــل تو را نداننـــد.
چنـیـن اتفـــاقی خیلی کم پیش میــ‌ـآید. اکـــثرا بازیـــگـــران را با اســم و فامـیل خودشـان صدا می‌ــزنــند، اما
بعـضـــی وقتـــ‌هـــا برای برخـی آدم‌ها ایـــن اتفــاق می‌افـتـد. الــبــتـه همــیشه به هنـر خودشـــان برنمیــ‌گـــردد
و ناشــی از شرایطی اســـت که فیلمنامــه برای آنـــها فراهم کرده است و گروه تولیـد و کارگردانـــی با هم کمـک کرده‌اند تا ایـن اتـفاق بیــفـــتد.
من حالا دنبال این هسـتم که بستــری فراهــم شود تا من دوباره نقش‌ــهــای دیگـــری را خلق کنــم
و تمـاشاگـر باز هم مرا نبـینـــد و آن شخـصـــیـت‌ــهـا را ببـــینــد. این برای من خیـــلــی جذاب است.


تصـاویر احمد مهرانـــفر

*فکر میــ‌ـــکنم رســـیـــدن به این هدف قدری دشوار و نیازمــند گذشـتـــن از پیشـــنهـــادهای بسـیـــاری خواهـــد بود.
– به هر حال ایــن نوع موضوع خیــلـی برایـــم ارجـــحــیـــت دارد که نقـــشـــ‌هـای بعـــدیــ‌ـــام در چه ژانـــری باشــد مدام کمدی نبـــاشـد
و از نقـــشـــ‌ــهـایی که بازی کردهـ‌ام فاصـله داشتــه باشــد. من در «درباره الــی» و کارهـای
آقـــای کاهــانـــی تجربــیات جدیــدی داشـتـــهـــ‌ـــام امـا دلـــم میـ‌ــخواهم در هر دو زمیـنــه فعالــیت داشته باشم.


گفـــتـــگو با احـــمـد مهرانـفــر

*در ارسطویی که سال‌هـا با او زندگــی کرده‌ــاید، حرفـــی که مدنـــظر شمـــا است و اعتقــاد داریــد نقـــشــ‌ـها باید حرفی برای گفـــتن داشـــتـه باشنـد، چقــدر وجود دارد؟
– خیلــی‌ـهـا به من میــ‌گویند ما مشابــه ارسـطو را دیـده‌ـــایــم و خیــلـیـــ‌ـهــای دیـــگـــر را یاد خودشـان میـــ‌ـانـــدازد
اینــکه اگـر در ایــن لحـــظــه بودنـــد چه میـ‌کردنـد و چه اتـفـــاقـی میـ‌افــتــاد. کدام عادت ارسطو را در
خودشــان و خیـــلـــیـ‌های دیــگـــر می‌بـینـــنـد و اینکــه عاداتـــشان خوب است یا بد.
*یعنی ضعف و قوت‌ـهــایشان را در آیـیـــنه ایــن شخـصــیــت می‌بیـنــند و بعد تلـــنگـری به آنــهــا زده می‌ـشود؟
– بله، دوست دارم شخـــصــیت باورپـــذیـر و رئال باشد و افـــراد را یاد خودشان بیـندازد که آنهـا از خودشان بپــرســند
آیـــا تصمیمــشـــان در موقعـــیـت مشـــابه درسـت بوده یا خیـــر.
کار خوبی انـــجـام داده‌ــانــد یا نه. ایـــن گونه صاحـب تجــربـــه می‌شوند و به نتیـجهــ‌ـــگــیــری میـــ‌رســنـد.
به نظــر من وقتی یک اثر آنـقــدر قوی باشد که بیننده را به همـان اندازه آدم‌ــهــای درگیـر کار، دارای آن
تجــربـــه کنـــد و به گونهــ‌ـــای باشـــد که انگار همان اتفـــاق برای خودشان هم افـتـاده، کافـی است.
نیازی نیسـت حتــمـا حرف گنـــدهـــ‌ــای بزنــیـم بلـــکه همـیــن نتیـــجهـــ‌ــگیــری مخاطـــب کافی خواهـــد بود.
ایـن یک نوع کاتــارســیـــس اســت. اگر یک سری چراهـا و چگونگیـــ‌هـا برای تمـاشاگر به وجود بیاید ما برده‌ایم و این جدا از بخـــش سرگرمی‌ است.


عکس احـــمـــد مهرانفـــر در جشـنواره فیــلــم فجــر

*دقــیـقـا میـــ‌خواســـتـــم به همیـــن موضوع اشــاره کنـــم. حیـــن گپ و گفت با بسـیـــاری از بازیــگـران، از آنـــهــا درباره ارزشـ‌گـذاری به خانواده، توجه به محـــیط زیـست و دیـگر مفاهیمـــی‌ که در سریـالـ‌هـا مورد توجه قرار گرفـــتــهــ‌ـــانـد و می‌ــشود درباره‌شان حرف زد، سوال می‌کنـم. اما اکــثرا می‌گوینــد همــه اینهـــا درســـت اما اصـــلــا قرار نیـــسـت از سریـالــ‌ـــهـــا پیــامیـــ‌ بگـیریـم بلـکه فقط سرگـرم کردن مردم اهمیت دارد.
– کلا دو حالت دارد. در هر کار هنری و فرهـنـــگی که انـــجام میــ‌شود یا قسـمت سرگرمـ‌ـکنــنـــده مورد توجه است و یا قرار است سوال برانــگـــیز باشـــد.


همســـر احمد مهرانـفــر

*یعـنی نمیـــ‌ــتوان ایــن دو را کنـار هم داشت؟
– من فکـــر می‌کنــم در سریالــی مثــل «پایتـخـــت» چنــیـن اتـفـاقــی افــتـاده است.
*یعـــنی شمـا ایــن موضوع را قبول داریــد که بایـــد ایـــن دو در کنار هم باشـنـــد؟ حرف‌ـــهـــایـتان که ایــن را نشان میــ‌ـدهـــد.
– بلـه دقیقا. به نظر من خیلــی اتـفـــاق خوبی اســـت که هم مخاطب سرگـرم شود و هم طوری به سوالـ‌هــا، چراها و چگونگـیـــ‌ــهایــی که گروه سازنـــده مدنـــظـر دارنـد، برســد. به نظــرم در ایـن صورت اثر قابـــل احتـــرامیـــ‌ تولیـد شده اســت.
*ایـــده‌ـآل شما چیـــسـت؟ اینــکه روی مسائل اجتـــماعی دســت گذاشـتــه شود یا مســـائل فردی.
– من خودم مسائل اجـــتماعی را ترجیح می‌ـدهم و فکــر میــ‌ـــکــنـــم بد نیـســت در دل این قضایـا به مســائل فردی هم
پرداخته شود که میـ‌توانــد شامل اخلاقـیات، درونیات، سوالـــ‌هایــی که آدمـــ‌ها در ذهنــشان دارنــد و یا دربــاره هر چیز دیگـــری باشد.


احمـــد مهـــرانفـــر در سریـــال شاهـــگوش

*فکر میـــ‌ـــکـنـیـــد چقـــدر ایـــن جهـان بینــی و نگـــاه عمـــیـق در دیگر بازیـــگـران سیـــنــمـــا و تلویزیون ما وجود دارد؟
– خیـــلـــیــ‌ـــهایـشان دارنـــد. مخــصوصا آنـهـایـــی که تحصـــیـــلـ‌ـکــرده هستـنـد و تجـــربـه زیـــادی دارنـد.
مطــمئنا خواهـی نخواهی در مسیـــری که قدم میـ‌زننـــد به ایــن میـ‌رسند. یکی از چیزهایــی که خیـــلی تاثـیرگــذار اســت تئاتر است.
بازیـــگـــرانی که تئاتر کار می‌ـکنـنـد معـــمولا دو ماهـی با یک شخصـیــت درگـیر هســـتـــند،
از کشـف آن گرفتـه تا اجـرایش. به همــیـــن دلیـل وارد جزئیات و ویژگـــیــ‌ــهــای آن شخـــصـــیـت می‌ــشوند.
نمایــشـنـــامه‌هـــای خارجی که در تئاتـــر کار میـ‌ــشوند، شخصـــیـتـ‌پـردازیــ‌هــای دقـــیقی دارند و لایه لایه و چند بعـــدی هســـتند.
بایــد ایـــن لایـــه‌ـها کشـــف و بیرون کشـــیـــده شوند. بازیــگـــر با فیزیک و روان آن شخــصـــیت چالش دارد و
ایـنـــطور تربــیـــت میـ‌شود که به هر نقـشــی ورای آنـــچـه هست فکر و آن را نگـاه کنـد.
در تئاتر نوعی خودشـــنـاسی و مراقبـهـــ‌ــای وجود دارد که در فضای کوچک تمـرین نمـایـــش و در آن تاریکـیـ‌ـــهـا و زیـر نور کم صحنـه کشــف می‌شود.
بازیگـــران تئاتر که در ایـن مکــتب تربـــیــت شدهـ‌ـاند، با ایـن موضوع آشـنا هستـنــد و دغدغــهــ‌ـــشان اسـت.


احــمـــد مهــرانفـر و محــسـن تنابنده در پایتخـت

*فکـــر میـ‌ـــکنـــیــد چقـــدر بازیـــگــری باعـث رشد شخـصی شمــا شده است؟ همــیــن خودشـــنـــاسی‌ــها و خلوت‌ـهـــا چقـــدر ترقـــی شمـا را در پی داشـته اسـت؟
– خودم فکر می‌کنـــم خیلـی تاثیرگــذار بوده اسـت. بازیگری باعـث شده من با هر آدمی که مواجـه می‌شوم،
هم به ظاهــر و هم به درون او توجه کنـــم هم به حرف‌هــایـی که میـ‌ـــزنــد.
برای مثـال تکــیه‌ــکلام‌ـهــایـی که در نقـشـــ‌ــهـایــم اسـتـــفــاده میـ‌ـکنم برای من نیـــستنـــد بلکه با خیلــی از آنــهـا در ارتباط با آدم‌ـــهــا مواجـه میــ‌ـــشوم.
همواره که حرفــ‌ــهای آدمـــ‌ها را میـــ‌شـــنوم می‌ـتوانـم حدس بزنـــم چقـدر از ایـــن حرف‌ـهــا متعــلـق به خود او اســت و کدام حرفـ‌ـهـایش را از فضای دیگری وام گرفتــه است.
این موضوع باعـث شده آدم‌ها را بیـشــتر بشــناســـم.
خیـلی وقتـــ‌ها که در موقعـیتــی قرار میـــ‌گـــیـرم پیش از ایـــنکـه واکنـــشـی نشــان بدهــم خودم را از بالــا می‌ـــبـیـــنـــم و به رفـتــارم فکــر می‌کنــم. همـین باعــث یک بی خیـالـی می‌شود، چرا که من به طور کامـل درگیــر موقعـــیـــتـی که در آن هســـتــم نمــی‌شوم، بلـکه از بالــا آن را نگـــاه می‌ـــکنـــم و خیـلــی درگــیـــر احساســـات نمی‌ـــشوم.


مونا فائض پور ، همـــســـر احمد مهرانــفـــر

*اینگونه که شمـا در جمــع رفـــتار میــ‌ـکـــنـــیـد بیشـــتر به نویسـنـدهـ‌ها میــ‌ـــمانید تا بازیگرهـــا که خودنـــمـــایـی جزو کارشـان اسـت.
– اتفـــاقـا من به نوشتـــن خیلــی علاقـــه دارم و هر وقت فرصتــی داشتــه باشم می‌ـنویسم.
وقتی میـ‌دانـــم تا دو سه ماه سرکاری نمـیـــ‌ــروم، مطــالــعـه را شروع میــ‌کــنم و در کنـارش میـــ‌نویســم.
بعضیــ‌ـــها هســتـــنـد که میـ‌تواننـــد خیـــلــی خوب ماجـراهـا را تعـریـف کنـــنــد، برخــی هم برعـکـس، بهـــتــر میـــ‌توانـند بنویسنـد.
من هم از دستـه دوم هســـتــم و نوشتــنــم بهـــتـــر از تعـــریـــف کردنــم هســت.
بازیگــری باعـث شده من سکوت کنم. شایـد اگـــر ایـــن رشـتــه را نخوانـده بودم و در آن فعالیـــت نمـیــ‌ــکـــردم، ایـنـــقدر سکوت نداشــتـــم.
*منـظورتان ایـــن است که قبـــل از دانـــشــگاه و ورود به رشـــتـه بازیــگری شخـصیت متفاوتی داشـتــیـد؟
– دقـــیقا. من خیــلی آدم شرو شوری بودم، نه اینـکـه بخواهـــم کسـی را اذیـــت کنــم امـــا خیـلــی اهـل بگو و بخند بودم و آدمـــ‌هـا را سرگرم میــ‌ـکردم.
امـــا بعـد از آن کم کم شروع به فرو رفتن در خودم کردم.
شاید هم ایــن موضوع خوب نبـاشد اما کامــلا ناخودآگاه ایـن اتـــفــاق افـــتاد.


عکـــس احــمـــد مهرانـفر

*شمـا هم تقویتـــش کردیــد و سعی نکـردیـد جلوی این تغـــیـیـر فضا را بگیـرید.
– بلــه. من ایـن را فهمیدهــ‌ـــام که انسان باید حسـ‌ــهـــایـش را رها کنـد و نبـایـــد جلویشان را بگــیــرد.
اگــر انســـان جایــی گریهـــ‌‌ـاش میـــ‌ـگـیـــرد باید بگریـد. چون اینــ‌ــها احـسـاســـاتی اســت که باید تجربـــهـــ‌ـــشـــان کرد.
به ویژه به عنوان بازیگر. از سوی دیـگـر اگر ایـن احـــساسات سرکوب شوند، تبــدیـل به عقده میـ‌ـشوند.
برای همـــین من سعـی میـــ‌کنــم همــیشه راحت باشم. ایــنـطور نیـسـت که از خودم بپـرسم چرا من اینــقـدر ساکـــتـم یا بداخلاقم. می‌ـگویم عیـــب ندارد. اگر از ایــن حالت لذت میــ‌ـــبرم بگـذار همـــیـــنـطور باشم.
*نکـتـــه جالبی اســت. اتفــاقــا دقـیـــقــا عکـس آن چیزی اســـت که در بیشـتـــر آدم‌ـهـا می‌بینیـــم. همــگی عادت کردهـ‌ـایـم از بازیـگـــران هم بهتـــر نقش بازی کنیــم و به آنـــچه نیسـتـیـم وانمود کنـیـم اما شغـــل شمــا بازیـگری اسـت و در زنـــدگی شخصــی رویه دیگری دارید و سعــی می‌ـــکنـــید به آنـ‌ـــها در زندگــیـ‌تــان اهمـــیت بدهـــیـد.
– بله امــا جلوی دوربیــن و روی صحـنـــه نمـــیــ‌ـــدانم چه اتـفـاقـی میـــ‌ـافتد که انـــرژیـــ‌ـام چنـــدبـرابــر می‌شود.
برخــی از من میـــ‌ـــپرســـنـــد چطور اینقـدر جلوی دوربیـن راحــت هســتـی؟


احـــمـد مهـرانـفـــر و مادرش

*اتفاقا یادم میـــ‌ـآیـد در نمایشـی به کارگردانــی رحــیم نوروزی بازی میـــ‌کـــردیـــد و در صحـــنـه هم تنها بودیـد و درخشان ظاهـــر شدیـد.
– بلــه اسم آن کار «شما خانمــی با یک مانتو آبـی ندیدیــن» بود و من آنجـــا چنـــد نقــش بازی می‌کـــردم.
خودم هم نمیـــ‌ــدانم چه اتفـاقــی میـــ‌ــافتد که اینگونه می‌شود. دربـــاره تئاتـر حتــی در تمرینـــات هم
اینطور نیــســتــم اما روز اجرا که می‌ـرسد و روی صحـنه که میــ‌روم آدم دیـــگــری میــ‌شوم.

عکس مونا فائض پور مدلینگ و احمد مهرانفر + جزئیات ازدواج مونا فائض پور

مطالب مرتبط

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.