ناصر حجازی و همسر بی حجابش – علت مرگ اسطوره چه بود؟

ناصر حجازی یکی از فوتبالیستهای معروف در ایران بود که بعدا مربی نیز شد متولد ۱۳۲۹ در تهران به دنیا آمد ناصر حجازی از دوران کودکی به بازی فوتبال علاقه فروانی داشت و قبل از انقلاب به بازی فوتبال پرداخت ناصر حجازی با بهناز شفیعی ازدواج نمود در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر عکس ناصر حجازی و همسر  بی حجابش – علت مرگ اسطوره چه بود؟ را در سایت دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

به گزارش سایت دانستن: ناصر حجـــازی (۲۳ آذر ۱۳۲۸ در تهــران خرداد ۱۳۹۰ در تهـــران) مربــی و بازیکـن فوتبـــال ایرانی بود. او دروازهـــ‌ـبـان اول تیـم ملی فوتبــال ایـران در دهــه ۱۳۵۰ بود و ۲ قهــرمـــانی در جام ملت‌ـهــای آسیــا، ۱ قهـــرمانـی در بازیـــ‌ــهـای آسیایی و شرکت در الـمـپیــک و جام جهانی فوتبـال را در کارنامـــه دارد. او هم‌چنیـن به همــ‌ـــراه تیم تاج قهرمـــانی در جام تخـت جمــشید و جام باشــگــاهــ‌ـــهای آسـیا را تجربـــه کردهـ‌اســت.

فدراسیون بیــنـــ‌ــالـــملـلــی تاریـــخ و آمار فوتبــال حجـــازی را دومین دروازهـ‌ـــبان برتـر قرن بیـستـــم قاره آسیـا پس از محـمــد الـدعایـــه عربـستانی معـرفـــی کردهـــ‌اســـت. ضمـــن آنکـه حجـــازی به عنوان چهل و یکمــین دروازهــ‌ـــبــان برتـــر قرن بیــسـتـم جهـان از نگاه فدراســـیون آمار و تاریخ فوتبال جهان، برگـــزیـده روزنامه نیونیــشــن چاپ سنگـــاپور به عنوان یکی از ۱۰ برتـرین گلر جهان در تاریــخ ۲۷ فوریه ۱۹۸۰ و جزو ۱۰ بازیــکن برتـر قاره آســـیــا در تمــامی ادوار مسـابــقـــات جام جهانـی از نگـــاه سایت ورزشی و معتـبـر ESPN FC معــرفی شده‌اســت. ناصــر حجــازی دارای رتبه ۱۳۴ جهان و رتــبه دوم ایـران با رکورد ۸۳۷ دقـــیـــقـــه در بستــه نگــاه داشتن دروازه از نگـــاه فدراسـیون آمـــار و تاریـــخ فوتبـال جهان است.

حجـازی در دوران مربـــیـ‌ــگری هم تیــم اســتــقلـال تهران را به نایبــ‌ـــقهرمــانـی جام باشگـاهـ‌های آسـیـــا و قهـــرمـــانـــی لیـــگ آزادگـــان رســـانــد.

وی در روز ۲ خرداد ۱۳۹۰ پس از تحمــل مدت‌ـــهـــا رنج ناشـی از بیـمـاری سرطان ریه در بیمارستان کسری تهـــران درگــذشت و در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۰ خورشــیدی در «قطعــه نام‌ـــآوران» بهـــشت زهـرا به خاک سپرده شد. ایشان به عنوان بزرگـتــرین اسطوره باشگـاه استـقـــلـــال شناختـه میــ‌ـــشوند.

ناصر حجـــازی و غلـامـــرضــا تخــتــی تنهـا چهــره‌هــای ورزشـی هستنــد که نام آن‌ها در مجــموعه کتــاب در دسـت چاپ مفـــاخـــر و نام آوران ایران زمیـن در کنار نام‌هایی چون ابوعلــی سیــنـا، سعـدی شیــرازی، حکـیم ابوالقـــاسم فردوسی، عطــار نیـشـابوری، امیر کبـیــر، کمـــال الملک، جلال آل احــمد، پروین اعــتــصـــامـی، محــمود حســابــی، علـی شریعتی و جعفر شهیدی قرار گرفـــته‌اسـت.

زنــدگی شخصـــی

ناصـر حجــازی در تهران به دنیا آمــد. او همــراه پدر و مادر و ۴ خواهر و یک برادر در تهـران زندگـــی میـــ‌کـــرد. پدرش متولد محـــله لاله تبـــریــز بود و در تهران آژانـــس امـلـاک داشـــت و مادرش متولد ابـهر بود. ناصر حجـازی خود زبان ترکـــی را نمــی‌ـــدانســت. وی دوره دبـــستــان را در دبسـتـــان هخامنــش و دوره دبیرســـتان را در دبــیرســتانــ‌هـــای ابومســلم، سعــادت، سینـا، سهـند و شرق طی کرد. وی در تیـم فوتبـال دبــیـــرســـتــان ابومسلم در پســـت گوش راســت و دروازه‌بـانی بازی میــ‌ـکـرد. همـــچنـــیـن در تیـم بسکتــبـــال این دبـــیرســـتـــان حضور مســتــمـر داشـــت. دبـیرستـان ابومسـلـم در خیـــابان ابوسعــیـــد در نزدیـکی میـــدان منــیـــریــه تهـــران، حوالی منــزل سابــق وی واقع شده بود. در سال ۱۳۵۰ وارد مدرسـه عالی ترجـمــه شد و در سال ۱۳۵۶ لیســانــس خود را دریــافت کرد. در دوره مربـیگـــری تیـــم ماشــیـنــ‌سازی تبـــریـــز منــطقـــه لالـه تبـــریــز (زادگاه پدرش) پاتوق تفـــریـــحـــی ناصـر حجازی بود.
بازی تاج (استـقـــلـال) و پرسپولیــس تهران، اســـتادیوم آریـــامـهــر (آزادی)، مه ۱۹۷۵ دروازهـــ‌بــان: ناصــر حجـــازی
ایـــستـاده از راست: اکــبر مالــکـــی، عزیز اصلـــی، کیوان نیــکـ‌ــنــفـــس، بهرام مودت، نشسـتـــه:ناصــر حجازی

خود حجـــازی گرایشش به فوتبال را این گونه تعریف میــ‌ـکـنـــد:

همسر حجـازی بهـــناز شفیـعی نام دارد و حجـازی از او دارای دو فرزند به نام‌ـــهـای آتوسا و آتیلا اسـت که هرد و فوتبالیــست بودهـــ‌اند. آتـــیلا چنـــد سال در تیـم اسـتــقلـــال تهران بازی میـ‌ـــکرد و آتوسا هم اولیــن کاپـیتان تیم ملی فوتســـال زنـــان ایـــران بود. دامـــاد او (همـــسـر آتوسا) سعـــیــد رمــضــانی هم بازیــکن حرفهـــ‌ــای فوتبال اســت و فرزنــد آنـ‌ـهــا نیز امـیــرارســـلان نام دارد.

او در ۱۷ مرداد ۱۳۵۶ در بازی تیـم‌ـــهـــای شهبـاز و بانـــک ملـــی جای خود را درون دروازه شهـــبـــاز به ناصــر وثوق داد. ایــرج سلیمــانـــی سرمـربـی تیـــم در پانزده دقـــیــقـــه مانده به پایان بازی حجـازی را به جای علی منـــاجــاتـــی وارد زمــیـن کرد و در خط حملــه بازی داد. شهبـــاز این بازی را دو بر صفــر برد.

حجـازی در پایـان دوران بازیکنـــی خود به بنـــگــلــادش رفته و پس از مدت کوتاهی دروازهـ‌بانی در تیـم محـــمـدان، سرمــربـی ایــن تیم شد و در سال ۱۳۶۹ بازی خداحافـــظــی خود را در همیـن تیم انجــام داد.

بـــا سرمــربی گری رایکوف در تیــم ملــی، او عزیـــز اصــلـی و فرامــرز ظلی را کنـار گذاشت و ناصـر حجـازی را برگـــزیـد. در مرداد ۱۳۴۸، تیـــم ملی برای بازی‌ـــهای دوستـــانــه راهــی شوروی شد و پنـــج مسـابـــقه انـــجــام داد. در چهــار دیدار اول حجـازی دروازه‌ــبان تیــم بود که اولین تجربـــه ملـی وی محسوب میـــ‌ــشـد. در برابــر تیـــم ایوانوا چهار گل خورد، در برابــر مینسک دو و در مقـــابل ویلـنوسک و کالنــین هم سه بار دروازه اش گشوده شد، دوازده گل خورده در چهــار مســـابــقــه باعـث شد تا در بازی پنـجم جای خود را به رضا قفل‌ساز بدهد. پس از آن حجازی اولیـن بازی ملی رســمــی خود را در سن ۱۹ سالـگـی در ۲۲ شهـریور ۱۳۴۸ در آنکارا در مقابـــل تیم ملـــی پاکـستـان در جام اکو انـجام داد که با نتیـــجـه ۴ بر ۲ به نفـع ایــران پایــان یافــت. در بازی دوم او در مقــابـل تیــم ملـی ترکـیه چهار گل در نیـــمــه اول دریافــت کرد. عمــلـــکرد تیـــم پس از این مســـابـــقـات مورد انتـــقاد قرار گرفــت تا جایـــی که کیـهان ورزشـی نوشت:”مربی خارجــی اگــر ارســطو هم باشد هرگـز نمـیـ‌تواند ما را بشنــاسـد… بایـــد تیــم فاتح آســـیا حفـظ میـــ‌ــشـــد و بایـــد فرزامـی و یاوری و ظلی و طالبـی را میـــ‌آوردند نه این چند بچـهــٔ بیـ‌ـتجــربـه را”. قبـل از صعود ایـران به جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانـتیــن به بازیـــکـنــان قول اعــطـــای خانه در شهــرک غرب تهـــران و پاداش داده شده بود، پس از صعود، فدراســیون زیر بار وعده داده شده نرفـــت. حجــازی در آســتـــانـــه سوار شدن بازیکنان به هواپـیــما برای سفــر به آرژانتـــیـــن درخواست اجـــرای وعدهـــ‌هـــا را کرد و گفـــت که پا به هواپیــما نخواهد گذاشـــت، در واپـســـیــن لحظات پاکـت پولی تهــیه شد و تحویل حجـازی شد و او پاکـت را تحویل همــسرش داد. حجازی بعـداً گفـت:”تا پول نگـرفـــتــم سوار هواپیـــمـا نشـدم. امـا چرا؟ تا آخـــرین لحـــظه فکــر نمـیــ‌ـکـردم که فدراسیون در حقـــم کم لطـــفی کنـــد. اصرار میـ‌ــکردم اگـر نتوانـم پول تهـیــه کنــم همــســرم به جرم کشیــدن چک بی محـل دستـــگیـــر می‌ــشود… پای پلــه هواپـیـــمـا به مهـاجرانــی گفــتــم تا اینجا روی قول شمـــا حســـاب میـــ‌ـــکـردم. اما حالــا اگـــر قرار است همـــســـرم به زندان بیـــفــتـــد به آرژانتیـن نمـیــ‌آیم. در تهــران میـــ‌ــمـانمـــ…”[۱۶] آخرین بازی او هم در سال ۱۳۵۹ و در بازی ایران- کویت انــجـــام گرفــت و بعــد از آن به دلـیل قانون عجـــیـــبی معروف به «قانون ۲۹ سالـــه‌ــها» که حضور دروازه‌بـــانــان بالای ۲۹ سال در تیم ملــی را ممنوع میـ‌کـرد از تیم ملـــی کنار گذاشـــته شد.[۱۳] این قانون آن زمـان تنــهـــا به ناصر حجــازی ابلـاغ شد.

این قانون در پی آن ابـــلاغ شد که در شروع یکی از بازیـــ‌ــهای اســـتقــلــال تهـــران در اوایـل انـقـلـاب مسئولان برای مراسـم ابتــدایی بازی به بازیکـنـــان هر دو تیـم عکسهـــایی از روح‌الـلـــه خمـینـی داده بودن که هنــگـــام قرائت قرآن در دست بگـیـرنـــد ولی ناصــر حجــازی از گرفـتـــن عکس خمـــینـــی ممــانـعــت می‌ــکنـــد در پی همـین مسئله مسئولان وقت نه تنـهـا از ورود حجازی به زمین جلوگیری میـــ‌ـــکــننــد بلــکه چند روز بعـد از آن ماجرا مسئولان تربیـــت بدنـــی از جمــلــه نصرالـــله سجــادی قانون عدم حضور بازیـــکنـــان بالای ۲۹ سال در تیــم ملـی را به تصویب می‌ـــرسانند. (من آن گلـبـــرگ مغــرورم که می میـــ‌ـمـیــرم ز بی آبــی ولی با منــت و خواری پی شبنـم نمـــیـــ‌ـگردم).

ناصـر حجازی در دهه ۱۳۵۰ دروازه‌بـــان اصلـی تیـم ملـی ایران بود و با این تیم دو بار قهـرمـــان جام ملتــ‌هـــای آســـیـا (۱۹۷۲ و ۱۹۷۶) و یک بار قهـــرمــان بازیــ‌هــای آسیـایی ۱۹۷۴ تهـــران شد و در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتــین هم شرکت کرد و عمـلکرد خوبی در جام جهـــانی داشـتــه و با وجود ایـــنـــکه ایــران در مرحـلـــه گروهی ۸گل دریافـــت کرد اما چهــار گل را از از روی نقـــطــه پنالــتــی دریـــافـــت کرد و پس از آن مورد توجه تیم منــچستــر یونایـتــد قرار گرفـــت و مدتی با ایــن تیـــم تمـــریـن کرد در پی اعـــلام فدراسـیون فوتبـال ایــران و ایـــنـــکه به او اجـــازه داده نشـــده که به ایـن تیـــم بپـیوندد از طرف باشـــگاه منچـــستــر یک هفـتـــه به او فرصــت داده شد تا رضـــایــت نامـه دریــافت کند اما به دلـــایلی نتوانـســت در فرصت مذکور رضــایتنــامـه گرفـتـه و پس از پایـــان ایــن مدت و بهــ‌ــدلـــیـل تاخیـر صورت گرفته منـــچســـتـر با دروازه بان دیگری قرار داد امضـا کرد و ناصـــر خان حجــازی بزرگترین فرصت زندگی اش را از دسـت داد او همچــنین سهمـیـــه حضور در الــمــپیــک ۱۹۷۶ مونترآل و مقام سومی جام ملت‌ـــهـای آســیـا ۱۹۸۰ را هم بهـ‌ـــدسـتـ‌ـآورد.

دوران مربـی‌ـگـری

اولین دوره مربـــیـــگـــری ناصر حجازی به سال ۱۳۶۱ که به عنوان بازیـکــن مربـی فعالــیت میــکـرد و اســـتــقـــلـال را نایــب قهرمـــان ان سال کرد و پرسپولیـس علـــی پروین را شکــســت داد و اولیـــن تجـــربه مربـــیگـری خارجی حجازی در محمـــدان بنـگــلــادش بود، نقــطه اوج ایــن باشگـــاه در سال ۱۳۶۷ با پیروزی بر پرســپولیـس و صعود به یکــ‌ـــچـهارم نهــایی جام باشگـاهـــ‌هـای آســیا رقـــم خورد. حجـازی در مورد آن مسـابـــقه میـــ‌ـــگوید: «رئیس باشـــگاه گفت می‌خواهــم بیایــم رختـــکن بگویم کمــتر گل بخوریـــد آبـرویمان نرود! گفتـــم می‌ـــخواهــی بیــایی روحیـه بچـهــ‌هـا را تضـــعیف کنی؟ لازم نکرده! خودم به رخـتــکـن رفتــم و گفـــتـم بچـــه‌ـها من پرسپولیـــس را میـ‌شـنـــاســم اصـلاً تیم نیست! خلاصــه به داخل زمـیــن رفتــیــم.
ناصـر حجازی در حال تمـاشـای تمـــریــن بازیـــکـنـــان آکادمـی فوتبـال حجازی در ورزشگـاه کشوری

در نیمـه اول با گل کرمانـی از ما جلو افـتادند. در بیــن دو نیمـه حســـابــی به بچهـــ‌ـــها توپیـدم. چشـمتان روز بد نبیـنـد با گل بیـــژن طاهـــری بازی را مســاوی کردیـم. بعــد از آن گل خیـلـی فشـــار آوردیـم چون برای صعود نیاز به برد داشـتــیـم. بازی طوری شده بود که فنونیـــ‌ـــزاده کاپـــیـتان پرسپولیــس می‌ـــگفت بچـــهـــ‌ــهـا بزنــید زیرش ۱–۱ هم می‌ـریـــم بالا! در دقیــقـــه ۸۸ سانـــتــری شد و مهــاجـم خارجـــی و سرعـــتی ما توپ را از زیر دســـتــان سلطـانی وارد دروازه کرد ۲–۱ بردیـم! این برد در تاریخ محمـدان بنــگـلادش بیـــ‌ــســـابقه بود. بعد از بازی جشنـــی گرفـتــنـد که باورنـکـــردنی بود. تمـــام مردم شهــر بیرون آمده بودند. در جشـــن شهردار و وزیر امور خارجــه هم حضور داشـتــنــد.»[۲۰] او هر وقت از روزهای حضور در هنـــد و بنــگلادش حرف میــ‌ـــزد بغض می‌ـــکــرد و همــیـــشه میـــ‌ـــگــفـــت: هیچــ‌ـکــســـی نمی‌ـــتواند یک ساعــت آن زنـــدگی را تحمــل کند.[۲۱] او در مصاحبـــه‌ـــای گفــتـه بود: «روزهـــای اولی که در هنــد و سپـــس بنــگلـــادش بودم فقط می‌ــتوانـسـتـم روزی یک وعده شکمـــم را سیـر کنــم آنــ‌ـــهم نه با غذای خوب و مقوی بلـــکه با نان یا موز که ارزان بود. ایــن سخـتـــی‌ـــها را به جان خریـدم تا از اصولم برنـگردم، تا جلوی کسـی تعـظیم نکــنـــم، تا دست کسی را نبوسم، تا مردانـــگیـــ‌ام را به حراج نگــذارم، تا خداوند را ناراحت نکنـــم که آدم با شرافت و با عزتی باشـــم.»[۲۲]

او در دوران سرمـــربـــیـــگــری موفق شد اســـتـــقلال را به مقام نایب قهـــرمانــی در لیگ تهران و باشـگاهـ‌ــهای آسیـــا و قهرمــانی در لیگ آزادگـان برســانـــد. در تیــمـــ‌هـــای سپاهان اصـــفـهان، ذوب آهــن اصفهـــان، اســتقلــال رشــت، ماشـینــ‌سازی تبریز، استـــقلال اهواز، ابومســلم خراسـان، نســاجی قائمشـهــر نیز به مربـیگری پرداخـت که موفقـــیـــت چنــدانـــی نصــیب وی نشد، هر چنــد تیــم ماشیـــنـ‌ســازی در فصــل ۷۴–۷۵ بازی‌هـای خوبی در لیــگ ایران ارائه کرد و به همیـــن خاطر بحث‌هایی در مورد انـتخــاب حجازی به عنوان سرمــربــی تیم ملی در مطــبوعات مطرح شد. از قول پسر وی نقـل شده که در همیـن دوره که مصـطــفوی رئیس فدارســـیون فوتبـال بود، قرار بود حجـــازی به عنوان مربــی تیم ملـی انـتخـــاب شود، امـــا در نهــایت نام مایــلــی کهن به عنوان مربـی تیم ملی اعلـام شد.[۲۱]

در سال ۱۳۸۶ پس از انـتخـاب مجدد علـــی فتـــح‌ــاللـه‌زاده به سمـــت مدیرعاملـــی، مجــدداً سرمـربــی باشگـاه استقـلال تهـران گردیـــد که در هفــته چهـــاردهم فیروز کریـــمی جایگـــزین او شد.

وی در زمـــان مربـــی گری اش بازیکـــنـان بزرگـی همچون علـی دایی، رحمـــان رضـــایـی، علـــی رضــا اکبـــرپور و علـی اکـــبـــر استـــاداســـدی را به فوتبـال ایران معرفــی کرد.

درگذشت
نوشتار اصلی: مرگ ناصر حجازی

ناصر حجازی در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ در حین تماشای دیدار تیم فوتبال استقلال مقابل پاس همدان در روز آخر لیگ برتر به‌دلیل وخامت حالش به کما رفت[۲۳] و در حالی که از بیماری سرطان ریه رنج می‌برد، در تاریخ ۲ خرداد ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۵۵ صبح، در بیمارستان کسری در تهران درگذشت.
ناصر حجازی در طول ۱۸ ماه بیماری هیچ گونه کمک دولتی را قبول نکرد. او دربارهٔ بیماریش و حضور مسئولان دولتی در کنار خود در بیمارستان گفته بود: «خیلی از مسئولان آمدند. من احتیاجی به کمک آن‌ها نداشتم. آن‌ها عددی نیستند که بخواهند به من کمک کنند، در اندازهٔ این حرف‌ها نیستند که بخواهند به ناصر حجازی کمک کنند.»

 

بـرای آنــهـــایی که ناصـر حجازی را دوست دارنـــد بهـــنـاز شفیعـــی فراتــر از یک همـــسر داغـــدار است. دوستـــداران حجازی برای بهناز شفیعی به عنوان کســـی که تنــها شریــک زنـــدگی اســـطوره بود، ارج و قرب خاصـــی قائل هســـتنـد.

نــازی زنـــدگـــی ناصر

بهـنـاز شفـیعــی غیر از سالـــ‌ـــهـــای اول ازدواج با اسطوره آبیـ‌ــها هیچ وقت تمـایــلــی به زندگــی مقــابل دوربین نداشـــت امــا در دوران بیمـاری همـســـرش و بعـــد از کوچ ابــدی زنــده‌ــیــاد حجازی تبـدیـــل به یک چهره رســـانـــهــ‌ـای مطرح شد. الـــبـتـه ایــن چیـزی نیــســـت که همسر حجازی دوست داشـــتـه باشــد. بهـناز شفیعـــی که ناصـرخان او را نازی صدا می‌ــزد، اگــر به خودش باشـد، همــان رویه سابــق را ادامـــه میـــ‌دهــد امـا می‌گوید نمیـ‌تواند مقــابـــل ابراز احسـاسـات مردم سکوت کنـد و محـــبت دوستداران همســـرش را بی‌ـــپاســخ بگذارد.

بدون ناصر منــتـــظـــر نوبت رفــتـنـــم هســتــم

حوالــی میدان هروی تهران خانــهــ‌ای بی‌ـچـراغ اسـت… ایــن تعبــیــری است که همســر ناصر حجازی از زنـدگی بدون اسطوره آبــی‌ــهـا دارد. به دیــدارش که میــ‌ـرویم تا به بهـانه فرا رســـيدن سال جديد، عکـس‌ـهای قدیمــی آلبوم خاطـــراتــش را زیرورو کنیــم و پای سفره دلش بنشـــیـــنیم، از کرده خود پشیــمان می‌شویم! چنـــد سالی از درگـــذشت اســـطوره آبـی میــ‌گـــذرد امــا همین که نامش می‌ــآید گریـــه امـــان نمـی‌دهـد و اشک از چشـمــان نازی زندگـی ناصـر سرازیر می‌شود؛ «منتظرم نوبت من شود و بروم پیـش ناصر.»

قـرار می‌ـگـذاریم بهـــناز شفیــعــی عکـس‌ـــهـــای منتـخب آلبوم خاطرات ناصر حجـــازی را به ما نشان بدهـد امـــا همزمـــان با گلـــچــیـن کردن عکس‌ـهــا، سر صحــبت را باز می‌ـــکـنیــم و می‌پرسیـم؛ زندگـــی بدون ناصر خیـلی سخـت اســت؟ آهـی میـــ‌ـــکشــد و می‌ــگوید؛ «برای من خیـــلی ولی برای خودش بهـتـر شد رفـت و ایـن روزهـــا را ندید. بیـــماری عذابـــش میـ‌ــداد. ما آن اوایل بیمــاری را از ناصـر مخفـی کرده بودیم و میـ‌گــفتـــیـم ذاتـ‌ـــالـریه داری و تا ۶ ماه نمی‌ـگذاشتــیـــم متوجه شود. تا این که یک روز از در آمـد و یک مجـله را پرت کرد و روی میز و گفت تو به من دروغ گفـــتــی، چرا نگفـتی من سرطـان دارم. گفـتـــم ناصـر جان، عزیـــز من، کی تو به دروغ گفـتم که بار دومش باشـــد. کی گفتــه زبـانــم لال سرطـان داری؟ مجـلــه را باز کرد و گفـــت: جز به جز بیــمـــاری من و مراحــل درمانـم را نوشتــهــ‌اند، دیـگر چیـــزی برای مخـفـــی کردن نیسـت. دکتر به من گفـتــه بود مبــارزه با ایــن بیـــمـاری روحی روانـی است و بیــمـــار اگــر متوجه اصل بیماری‌ـــاش نبـــاشـــد و امیدوار بمانـد که خوب می‌شود، بیـــشــتر دوام میـــ‌ـآورد. به ناصـر گفــتم عزیز من چرا بی‌دلـــیـــل روحیــه خودت را می‌بـــازی؟ دکــتر به من گفـت ذاتـ‌الــریــه اسـت و حالت که روز به روز در حال بهبود اسـت و جای نگرانــی نیست. حالـا اگــر چیزی هم بوده دکتـــر به تو هم مثــل من نگـفـــته امـا به نوشتــه مجـلات توجه نکــن، آنـــها برای فروش بیـشتــر خیلــی چیــزها می‌نویسند. به هر زحـــمـــتـی بود ذهـنــش را تغـیــیر دادم اما بو برده بود و هر از گاهی میــ‌ـــگفـــت ایـن سرطان من را از پا در میـــ‌ــآورد. روز اول پزشـــکان گفـــتـه بودند ۳ تا ۴ ماه بیـشـتر زنده نمـــی‌ـــمــاند اما میل به زنـــدگی او را بیش از ۲۰ ماه زنده نگه داشت.»

به خاطــر امیـــر ارســـلـان درد را تحــمل می‌کرد و میــ‌نــشـــســت

به اینجــا که رســید، بغض ترکیـــد و اشک امـــان نداد؛ «البتــه روزهای آخـر خیـلــی زجــر می‌کشیـــد. حتـی نمـــیـــ‌توانـــســت روی مبــل بنشـیـــند و ما یک تخـــتـــی مقابــل تلویزیون گذاشـــتـه بودیم تا اگر خواست برنــامه‌ای یا فوتبالـــی تمـاشا کند، روی این تخت دراز بکشــد. یک روز که روی تخت دراز کشیـده بود، امیـــر ارسلـان از مدرســـه آمد. آن زمـــان نوه ما ۸ سالــش بود، همـیـــن که به خانه رسید و پدر بزرگ را روی تخــت دیـــد، رفـــت سراغــش و گفت: بابـــا ناصــر پاشو تو رو خدا، دوست ندارم توی رختخواب باشـــی. وقتـی من سرما میــ‌خورم میـــ‌ـگویی قوی باش و بلنــد شو اما حالـا خودت خوابـیـدی! با وجود درد زیــادی که داشـــت، بلـنـد شد و روی مبــل نشسـت. به من گفـت نازی جان، تخت را جمـــع کن. نمیـــ‌ــخواهـــم امــیر ارســلـان من را توی رخـتـخواب ببیـــند. شاید باورتان نشود اما تا روزی که زنـــده بود، موقعـی که امـــیـر ارسلان از مدرسه میـــ‌آمـد، برای ایـــن که روحیه بچه خراب نشود، روی مبـــل میـ‌ـــنــشــســـت. خیلـی مبارزه کرد امـــا اجـــل مهـــلــت نداد.»

به آتـــیـــلـــا گفـتم مانـدی که حیـا کن بشـــنوی؟

نازی خانوم به رفـــتن آتـیـــلا از ایران هم اشـــاره میــ‌کــند و میـــ‌ــگوید؛ «با ایـــن که دلـــم برای آتـــیــلـا، دخترش جانـان و همسرش یک ذره شده امــا خودم گفتـم آتـیلـا در ایران نماند. روزهای اولی که سپاهـانی‌ـــها با وجود صدرنـــشــینی علــیـــه فرکـی شعــار میـــ‌دادنـد و میـــ‌گــفتـــنــد حیـا کن، رها کن، گفــتـم پســرم کجـا می‌ــخواهـــی بمـــانــی؟ بمانـی که چکار کنی؟ بمانـی که برای تو هم شعـار بدهنــد حجــازی حیــا کن رها کن و تن پدرت در قبــر بلـــرزد؟ اینها به فرکـی رحـــم نمـــی‌کنـنــد.»

عشق مردم به ناصـــر ابـــدی اســت

حرف‌ــهای پایــانی همســر حجــازی قبــل از تمــاشـای عکـسـ‌ــهــا و تعــریـــف خاطرات هم قدردانی از دوستــداران اســـطوره آبی است؛ «شما من را میـــ‌ــشـنـــاســـیـد و می‌ــدانـیـــد اهــل تعارف نیستـم اما واقـــعــا نمـیـ‌ــدانم با چه زبـــانـــی باید از هواداران ناصـر خان تشـکر کنـم که هنوز هم وقتی به بهـــشت زهـرا میــ‌ــروم، آنـها را مثـــل روزهای اول بالـای سر مزار ناصـــر می‌بــینم و آنها نشان دادند عشـقـ‌ـشـان به ناصر ابـــدی اســـت.»

‌‌ـهـــمــسـر حجـازی صفــحاتــی از کتاب جام جهانی را به ما نشـــان میـ‌دهد که دو تصویر از اســطوره آبـــی به عنوان ستـاره ایـران در کتاب جام جهانـی ۱۹۷۸ منـــتشـر شده است. یک عکـس از بازی مقابل پرو و دیگـــری برابر اسکـــاتـــلــنـــد.

ایـن هم یک عکــس قدیـمـی از مجـلـــه جوانــان که تیتـر زده اجــتمـــاع جوانـــان محبوب و عکـس ناصر حجـــازی را کنار داریوش اقـبالی، بهـروز وثوقی و عارف منتـــشر کرده اســت. آلـبوم ناصر حجـازی از ایـن تصـاویر زیـاد دارد.

امـــروز که سوتفاهــمــ‌هــا کنار رفتـــه و دیدگـاهــ‌ـهـــای افراطـی جای خود را به منطق داده، ایـــن ماجرا افســـانه به نظـــر میـ‌رسد اما حقـــیقت دارد؛ بیش از ۳۰ سال قبـل، پوشیـدن تی‌شـرت آستـــین کوتاه یکـــی از دلایل حذف ناصـــر حجـــازی از فوتبــال ایـران بود!

ناصــر بعضـی وقتـــ‌هـــا آتیـــلا را با خودش میـ‌بـــرد، سر تمریـن و همیـــن که می‌ــرفتنــد روی چمـــن، کفــش آتــیــلــا را از پایـش درمـــی‌ــآورد. می‌گفـتــم نکن ناصر پای بچه کثیف می‌شود امـا ناصــر جواب میــ‌ـــداد عیــبـــی ندارد، خودش کیف میـــ‌ـــکـــند.

بــه گفــته همـــسر حجازی، زمـان سرمـربـــیـــگـری اوفارل، تیـــمـ‌ـمــلی یک اردوی بلـــنـــدمدت در هتل میامـــی داشـت که خانواده ملیـــ‌ـــپوشان هفتـــه‌ای یک بار در اردو حاضـــر میـ‌شـدنـــد و آن شب اوفارل اجــازه میـ‌داد بازیکـنـان کمــی آزاد باشنـــد و برای ادامه اردو تجدید قوا کنند. ایــن هم عکس حجــازی و همــســـرش با اوفارل.

عــروسی حجازی بازتــاب گســـتردهــ‌ــای در رسانـــهــ‌هـا داشــت و مجلـهــ‌ـــهـا تا مدتهـا عکـس ایــن عروسی را منـتشــر می‌کـردنـد. نازی خانوم میـ‌ـــگوید وقتـی ناصـر در دانـــشـکده پیـشــنـــهاد ازدواج داد، به برادرم که بازیـکـن تیـم جوانـــان پرسپولیس بود، گفـــتم ناصــر را می‌شنــاســی، گفـت برو بابـا، خواســتگار تو را تمام ایـــران می‌شنـاســنـــد.

عکس ناصر حجازی و همسر بی حجابش – علت مرگ اسطوره چه بود؟

مطالب مرتبط

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.