غمگین ماندن و ناامید شدن انتخاب شماست یا نه؟

غم یکی از احساس های هست که بسیاری از افراد را درگیر خود نموده است بیشتر افراد حس غم را دوست دارند و نمی توانند شاد زندگی نمایند اگر به این فکر نمایید که شاید فردایی وجود نداشته باشد غم را رها نموده و شادی را جایگزین آن خواهید نمود در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر غمگین ماندن و ناامید شدن انتخاب شماست یا نه را در مجله خبری دانستن خواهید خواند با ما همراه باشید.

به گزارش مجله خبری دانستن : يأـــس و نااميدي اگـــرچه با شرايط زنـدگـي انسان‌ها مرتبـــط است ولي به نظـر مي‌رســد فارغ از شرايط بيروني، فعـل‌وانــفـعــالـات دروني مغــز افراد نيز نقــش چشـــمگـيري در ابتـــلـــاي آنهـــا به نااميدي و يأس دارد.

اين فعلـ‌وانـفعالات چيســتنـد و كنتــرل آنهـــا تا چه انـدازه در اخـــتيار بشر اسـت؟ آيا ما در برابر احــسـاس يأـــس مخـــتـاريم يا مجبور؟ اينـــها سوالاتـي اســت كه در مصـاحـــبه با دكـــتر علي ناظـري آســتـانه، روانــپـــزشـــك و دانـــشـــيار دانـشـگـــاه علوم بهزيســتـــي و توانبخـــشـــي، مطـــرح شده اسـت. شمـا را به خوانـدن اين مصـاحـــبـــه دعوت مي‌ــكـــنيم.

چرا بعضـي آدمـــ‌ـــهـا اســـاسا مســتــعد ناامــيدي و درافتادن به ورطــه يأس هستـــند؟

از نظــر زيســـت‌شـــناخـــتـــي، اينـكه انسان در مقــابــل مسـائل محيط زنـدگي‌ــاش چه واكنش‌ـهــايي نشـــان مي‌ـدهد و چطور در قبال اين مسائل ذهنــش را برنـامه‌ـــريزي مي‌كـند، محـصول فعـــل و انـــفـعـلاتي اســـت كه در نورون‌ــهـا يا سلول‌ـــهــاي مغــز در مدارهـــاي پيچـيده و گسترده و خاصي كه در تمام انــســـان‌ها به صورت تقـريبـا يكسانـي ساختــه شده صورت مي‌گـيرد. ولي برخي افــراد استعدادهـــا، زمينهـــ‌ـهـا و در واقع آســـيبـــ‌ـپذيري‌ـهايي دارند كه در قبـال برخـي محـــركــ‌ها، بهـ‌ـخــصوص محرك‌ـــهاي نگـــرانـ‌كنــنـده و اضطـــربــ‌ـزا يا به اصطلـاح bad feel، واكــنــشـ‌ـــهـايشان فراتر از حد نياز يا اسـتـــانـدارد يك ذهـــن اســـت؛ بنابــراين آنـــهـا به اين سمت مي‌ـروند كه در قبال يك موضوع، نتيجـــهـــ‌ـــگـــيري‌ــهاي ذهــنــ‌ــشان منــفـي‌ و نگـــرانــ‌ـــكـــنـنــده باشـــد و طبـــيعــتا محصول هيجـــاني و همين‌ـــطور محصول قسمـت مربوط به انـديشيدن در ذهن آنـها نوعي ناامــيدي يأس است. فعل و انفعـالـــات سلول‌ـــهـــاي عصبــي مغـز اصولا از طريق برخـــي از مواد مترشحه صورت مي‌گيرد كه در زبان فارسـي ميانجي‌ـــهـاي عصـبي ترجــمه شدهـ‌انـــد.

اين مواد گروه‌ــهــايي از اسيدهــاي آمـــينه و پروتئين‌هـا هستنــد كه با تركيبات پيچـــيدهـ‌ـــاي در مغـز توليد و ترشـــح مي‌شوند و بعــد مجـــددا بازتوليد و شكــســـتــه مي‌شوند و در واقـع تمــام لحـظـــات اين سلول‌ـهـــا مشـــغول اين فعـل و انــفعالات هســتنــد. اين‌ ميانجي‌ـــها تعـــدادشان زياد است و چنــانــكه كشـــفـيات بشـر در علم پزشكـي بهــ‌ـــخــصوص علوم اعصــاب نشــان مي‌ـــدهــد، تعـــدادشــان روز به روز هم بيشـتر مي‌ـــشود. ولي چنــد ميانـجـي مهم‌ـتر، كه تعـــداد بيشتـري از سلول‌ها را درگير مي‌كـــنـــند و حجـــم گســتردهـ‌تري دارند و در علـم پزشــكــي هم قدمت بيشـــتري دارند، نقـش بيشـــتري در توليد اين نگـرانـي‌ـــها يا اين امـيدواري‌ـهـــا در ذهن انسان ايفا مي‌ــكنـــنــد. در افـرادي كه چنـين آسيبـــ‌ــپذيري‌هايي دارنـد اين ميانـجــي‌ها در مســـيرهــاي مختلــف اعـــم از توليد، ترشـــح، بازجذب و بازپــروري آسيبـــ‌پذيري‌ دارند.

منـــظورتـــان از ميانـــجـــي، پيامــ‌رسـان‌ـــهـاي عصــبـــي اسـت؟

بلــه.

كدام ميانجـــي‌هـــا نقـــش بيشــتـري در ناامـيدي يا افـزايش اميد دارنـد؟

همان‌ـطور كه گفـتم قدمــت شنـاسايي چنــد ميانــجــي بيشتر است. مثلـا سروتونين و دوپامــين از شنـاخـــته‌شــده‌تـرينــ‌ـهــا هستـند. مي‌توانـــيم به نوراپـــي‌ـــنفرين اشاره كنيم و چندين نام ديگــر. اين مواد شيمـــيايي بهـ‌ــشدت تاثـــيرگـذار هسـتـــند به اين معـنــي كه پاسـخ‌هايي كه ايجــاد مي‌كــنــنـــد در نهــايت ذهـــن را به سمت بيشــتــر انديشـــيدن و هيجانـــات را به سمت شادابـــ‌ـــتر بودن و جسـم را به سمت پرانـرژي‌تـر و فعالــ‌تـر‌ بودن هدايت مي‌ـــكنـــنــد. اينها چيزهايي هستـــنـد كه از محركــ‌هــاي بيروني هم نشات مي‌ــگيرنــد. فرض كنـيد تغـــذيه، محــيط زندگــي، موسيقي يا افـــراد و تصـــاويري كه از طريق حواس پنجــگانــه دريافــت مي‌شوند و مي‌ـتوانـــنـد اين مواد را تحريك كنــنــد، همه اينهــا براي يك انـسان مي‌توانـــنـد ايجــاد امـيد، روحيه و شادابـــي كنـنـــد يا برعكــس.

دوپامـين و سروتونين و نوراپي‌نفــرين، هر كدام اگر در مغــز بيشتـــر شوند آدم از يأـــس دور مي‌ـشود يا اگـر كمــتــر شوند؟

نمي‌ـــتوانـيم در مورد سازوكار پيچـــيده مغـــز با فرمول‌ـسازي يا خلـــاصـــه‌ــسازي صحـــبت كنيم. در مجموع مي‌توانـــيم بگوييم بســتـگي به اين دارد كه اين افزايش يا كاهــش در كدام قســـمت مغز باشـــد. در برخي از نقـاط مغز به مقدار بيشـــتري سروتونين احــتـياج داريم و بعـــضـــي جاها به مقـــداري كمتـــر. همين موضوع در مورد دوپامـــين هم صدق مي‌ـــكنــد. آنچــه در مورد افـــراد ناامــيد روي مي‌دهد عدم توازن اين مواد در نقاط گوناگون مغــز است. الـزامــا اينــ‌طور نيسـت كه اين مواد در مغــز افراد مأـــيوس بيشـتر يا كمتـــر از حد كافي باشــنـــد.

كانـال‌ـهــاي مختــلفـــي روي سلول‌هـا هست كه برخـي از اين كانالـــ‌ـهـا فرضـا با سروتونين باز مي‌شوند و برخي بسـتـه مي‌ــشوند. بســـتگي به اين دارد سلولي كه مي‌ــخواهـــد اين كار را انجـام بدهـد (و الـبـــته سروتونين) در كجاي مغـز قرار دارد. بنابـــراين پاسخ سوال شمـــا اين اسـت كه عدم توزاني در ترشح و تنظــيم در نقـــاطـــي كه نياز داريم اتـفاق مي‌افتد امـــا حجم اين ترشـح به طور عام فرق نمي‌كـــنــد. البـــته در بيمـــاري‌هـــاي خيلـــي خاص يا شديد، ميزان كلـــي اين مواد در مغز كمتـــر مي‌ـشود. مثلــا در افـــسردگي، ميزان دوپامـين در مغـز كاهش مي‌ـــيابد و مقـــدار سروتونين هم در برخـــي از افســردگي‌ـهــا كم مي‌شود ولي براي توضيح دقــيق دربـــاره تاثـير ميزان اين مواد در يأس و ناامـــيدي، بايد مدارهـــاي مغــزي را جداگـانـــه بررسـي كنــيم.

بيمــاري كه بايد در نقطهـــ‌ــاي از مغزش دوپامين يا سروتونين بيشـــتري داشــته باشـــد، چطور مي‌تواند اين ضرورت را تامـين كنــد؟

طبيعتا زمانـــي كه با بيمــاري مواجـه‌ـــايم، درمـــانـــ‌هــاي طبـي و دارويي پزشكـــان اعـصـاب براي تنــظـيمـ‌ــسازي همين ترشحات است. آنچه اتـفــاق مي‌ــافـتــد اين اسـت كه اين داروها سلول را به راه نرمال خود اعم از توليد، ترشـح يا بازگرد برمــي‌گـردانـــنـد. ولي البــتــه گاهي آنــچــه كه در مغـز انــسان وجود دارد و در رشتـــه روانپــزشـــكــي هم مورد تاييد اســت اين است كه ما به غير از اســـتفــاده از درمـــانـ‌ــهاي دارويي، در واقع به غير از اســـتفاده از خوردن يا تزريق برخي مواد كه مي‌ـــتوانـند مواد شيميايي مغـز ما را تامــين كننـــد از طريق دريافـــت‌هـــايي از دنــياي اطـراف‌ــمان هم مي‌ـــتوانـــيم روي اين تنـــظـــيمات تاثيراتي داشته باشــيم.

اين در واقـع همان قســمــت رواني- اجتــمــاعــي ذهن انـســان اســت؛ يعــني آنـــجا كه روانـشـنـــاسي و جامـــعهـــ‌ـــشـنــاســي وارد عمل مي‌شود. وقتي مدلــ‌هاي خاصــي از انـــديشـــيدن يا سبــك زندگي را انتـــخاب مي‌ــكـنـــيم يا براي برخورد با مشـكلـات راهــكـــارهـــاي متفـاوت مي‌آموزيم يا وقتـي محـيط ما در جهتــي تنظـيم مي‌شود كه به ما كمـــك كند انــسـان شاداب‌تــري باشيم، اينها همه مســـتقيمـا بر فعل و انفعـالـات شيمـيايي در مغـــز تاثيرگذار هســتـنـــد. بنـــابــراين اين عوامــل در تنـظـيم‌ اين مواد و بهـــبود عمــلكـرد مغز كمك شاياني مي‌كـــنــنـد.

وقتي بر نقـش عوامـل خارجـــي، مثل سبـك زنـــدگـــي، نوع تغـــذيه و حتـي مطــالـعات انـسان تاكــيد مي‌كنـــيم، يعـنــي اخـتـيار بشر را همـــچـــنـان محفوظ نگــه مي‌داريم. يعـــني فرد مأيوس نمــي‌توانــد بگويد در مغز من فعـــل و انـــفــعـالاتـي در حال روي دادن اسـت كه دست خودم نيســـت و من در برابــر اين تحولات اخــتـــياري ندارم.

بلـــه همين‌طور است. چون بدن انـــســـان از سلول‌ـــهايي تشكيل شده كه آنــهــا مدام در حال فعــاليت هســـتند و ما به ظاهـر بر روي آنــها تاثــيري نداريم. ولي اخــتيار انسان را كه عبارت است از قدرت اراده، انديشــيدن يا سبك زنــدگي، از او سلـب نمـي‌كند.

منتـــهـا به او بينـشــي مي‌دهـد كه براي بهــتــر زيستن چه بايد كرد. به عنوان مثال، ما مي‌ـــدانيم كه سيگار كشيدن چه كنـــشـــ‌ـهــايي در بدن انسان ايجـاد مي‌كـند امـــا شمــا مي‌توانيد تصمـــيم بگــيريد كه سيگــار را كنـــار بگذاريد يا نه. بنـــابــراين به غير از مواردي كه دچار بيمـــاري‌ـــهـاي رواني‌ـــاي هستيم كه در آنـهــا اخـتـــيار انــسـان سلب مي‌شود، مثل بيماري روان‌ـــ‌ـــپـــريشــي كه در ادوار گذشـتـــه به آن جنون مي‌گـــفتنـــد و در اين بيمـــاري فرد نمـي‌ـــتواند بر ذهن خودش تسلطــي داشـتــه باشـد و مسووليتــي در قبــال تصـميمــاتـش ندارد، در ساير موارد اختــيار افراد از بين نرفـتــه اســت.

بيمـــاران روانـ‌پــريش كمتـر از يك يا دو درصــد جمـــعـــيت بشر را تشـكيل مي‌ـدهـــند ولي ساير افراد بشـر مشـمول اين قاعده نيســتــند و اراده و اختيار رفـتـارشان با خودشان اســت. امـــا قريب به ١٠ تا ٢٠ درصـــد همين افــراد دچــار مشـــكلــات روانـ‌ــپــزشـــكــي هستـند و ممكـــن است يأس و ناامـيدي در آنهـا پررنـگ باشد. يعـــنـــي گاه ما با فردي روبه‌ــرو هســـتيم كه هر‌ـــچنـد سازوكار مغز او به صورت طبـــيعـي و با يك بازده مطلوب عمـل نمـــي‌ــكـــند و ما مي‌ــپذيريم كه اين امر ريشهـ‌هـاي زيست‌ــشـــنـــاخــتي (يعـنـي وراثـــت و ژنــتــيك) دارد امـا در عين حال مي‌ـــدانــيم كه او هنوز بر ذهن خود مسلط اســت، مسوول رفـتــار خودش است، صاحـــب اخـتـــيار است و مي‌ـــتوانــد در جهـت تغيير و بهينـه كردن اين ژن عمل كنـد و الـــبـــتــه يكي از اقـدامات او مي‌توانـد كمك گرفـــتـــن از علـــم پزشـكي و روانــشنـاسي براي حل كردن اين مشـــكل باشــد.

مي‌ــشود گفـت در برخي انسانـــ‌ها با توجه به عملـــكـــرد مغـزشان اصولا چيزي به نام «ميل به خودكـــشـــي» وجود دارد؟

بلـه. ميل به خودكـشــي هم زيرمجـموعه احسـاس يأــس و نااميدي شديد است و بيشـتـــر در افرادي ديده مي‌ـشود كه دچار مشـكـــلـات افـــسردگي هســـتـنـد. افرادي كه دست به خودكـــشـــي مي‌زنـنـــد و خودكــشي آنهــا منجـــر به فوت مي‌ــشود، ثابت شده است كه ٩٠ درصـدشان دچار بيمـاري افـــسـردگي بودهـ‌ـــاند. به اين معنـا كه سلول‌هـاي مغـزشــان آنـــچنان درگـــير سازوكار نامــطــلوب شده كه ذهــن آنـــها را به سمت ناامـــيديهــايي برده كه نهايتــا برخـــلـــاف طبـيعــت بشـر، كه ميل به بقــا دارد، اقـــدام به خودكـشي كردهــ‌انـد.

اين شرايط بيشـتر محـــصول محـــيط زندگـــي اســت يا همـــان فعل و انــفـعـالاتـي كه در مغــز روي مي‌ـدهـد؟

اگــر بخواهيم درصـــدبـــندي كنـــيم به پاسخ دقـيقــي نمــي‌ـرســـيم چراكـــه اين موضوع بستـــگي به افـراد هم دارد ولي عامـل ريشـهـ‌ـــاي‌تر، اسـتعـــداد اين افراد يا وضعــيت زيسـت‌ـشنـــاخـتي آنهاسـت. ما در كساني كه دست به خودكـشـي مي‌ـزنند، از سنين كودكي زمــينه مرگ‌ـانـديشـي را مي‌ـــبـينيم. يا در افـــســـردگي‌ـهاي مخـتص كودكان يا نوجوان‌ـهــا اين حالات را مي‌بـــينـــيم. امــا اينـــكـه اين افراد به مرحلـهــ‌ــاي برسـنــد كه دســت به خودكشـــي بزنــند، لازمـــهــ‌اش رشد ذهن و بارور كردن افكـــار خاصـــي است.

همـــچـــنين مشـــكلـــات زنـــدگـي هم بايد فرد را به نقطه‌ـــاي برساننـــد كه او به سمت تصمـــيمـ‌گيري در مورد خودكشـي هدايت شود. طبـيعتـا ممـــكــن است اين موضوع تا اواسط جوانـي و ميانـــسـالـــي طول بكـشد. برخي از اين مشكـــلات روانپزشـكـــي كه مســبب اين اقـدامـات مي‌شوند حالت دورهـ‌اي دارند يعـــنــي مغــز در هفتهـ‌ـهــايي افت مي‌كـــنــد و بعدا مجــددا حتـي بدون درمـان، خودبـهــ‌خود درمــان خودش را پيدا مي‌ــكند و كار طبـــيعـي خودش را انـــجــام مي‌ـدهـد و آن افــكـــار از ذهـن فرد دور مي‌شوند. ممـكــن اسـت فردي را ببـينيم كه تا ٤٠ يا ٥٠ سالگي چنـين موضوعاتـــي ذهـــنش را درگـير كرده، ولي بعــد رهايش كردهــ‌ اســت. اما اگـــر بعـــدهـــا دچار اين افـــكــار شود و مداخــلـــهــ‌اي هم صورت نگيرد ممكــن اســـت اقدام به چنـين رفتــارهــايي هم بكـنـد.

در آن دوره‌ـــاي كه فرد در اين وضعــيت به سر مي‌ـــبرد، دوپامـــين، سروتونين و نوراپي‌ـنـــفـــرين مغزش كلـــا يا در نقـاط ضروري كاهـــش يافتــه است؟

بله، عموما بايد بگوييم كاهش پيدا كرده. اما باز هم تاكـيد مي‌ـكـــنم كه وجود سروتونين در بعــضــي جاهاي مغـــز باعث اضطـراب مي‌ـشود. بنابـــراين در نقاطــي خاص، سروتونين افزايش پيدا مي‌ـــكـند در حالي كه در جاهايي كه باعــث شادي فرد مي‌شود، كاهــش پيدا كرده اســـت. در نتيجـــه فرد افســرده، غمگين و مضـطـــرب است و اين حالـــات معــنايش اين اسـت كه سروتونين در جايي كه بايد مقدارش زياد باشـــد، كم است و در جايي كه بايد كم باشد، بيش از حد بوده است.

ميزان كلــي اين سه پيامـــ‌ـرسـان‌ در مغـــز و اينـكه در جاهاي لازم به حد كافي باشند، با تغـذيه قابل كنـــتـــرل است يا فقـط با دارو مي‌ـتوان آنــها را تنــظيم كرد؟

نه. متاســفانـه اين موضوع به شكــلــي پيشـــرفـت مي‌ـــكند كه از طريق دريافــتـ‌ـــهاي معمول غذايي نمي‌ــتوانيم آن را جبـران كنــيم. آنـچـــه در غذاها وجود دارد بسيار كمـــتر و محدودتر از آن چيزي اسـت كه بتوانــد احـــتياجات يك ذهـن بيمـار را تامـــين كند. قطعا بايد از طريق درمــانـ‌هــاي دارويي اين مشــكـــل را حل كرد. هر چنـد آنهـا هم سرعــتــي تدريجي در حل اين مشكل دارنـــد امـا حداقــل مي‌ـــتوانــنــد به صورت گســـترده‌ـــتر و هدفمنــدتـري در نقاطـي كه نياز هســت، تاثيرگـذار باشنـــد. ولي در هر صورت با مواد خوراكـــي چنـين امكـانـــي را نداريم البتــه مي‌دانـــيم كه برخي نوشيدنـــي‌ــهــا و خوراكـي‌ـها براي روحيه انـســـان مفـيد هســتـــنــد.

مثـلـا اگـــر فردي دچـــار كمبود دوپامين باشد، دارويي به او تزريق مي‌ــشود كه در آن دوپامين اســـت كه آن را در مغـــز او بيشــتـــر مي‌ـكـنــد؟

البته منظور از دارو، قرص اســـت نه تزريق. قرصـ‌ـــهـا مي‌توانـند با سازوكارهاي مخـتلـفي اين كار را انـــجــام بدهـند. گاهـي اوقات مادهـــ‌ـــاي در دارو است كه اثــرگذار است. گاهـي آنزيمـ‌هــا، اگـر فرايند توليد و بازپـروري اين انـتــقــالـ‌ـــدهندهـ‌ـــهــا ايرادي داشـتـه باشــد، در اين فرايند مداخلـــه مي‌ـكـــنــند و مقــدار اين موارد را نرمــال مي‌ـكــنــنـد. به هر حال گاهي مقــدار خود انــتــقـالــ‌دهـــنـــدهـــ‌هاي عصبـــي با دارو در مغــز بيشتر مي‌ـشود، گاهـــي هم موادي جانبـــي هســتنـــد كه به توليد نهايي اين انـتـقال‌ـدهندهـ‌ـــهــا كمـــك مي‌كـنـــنـد.

قبل از اينـــكــه كار به اينــجا ختــم شود كه دارو بتوانـد نقـــش اصــلـــي را بازي كنـــد، معمولا چه مواد غذايي بهـــتــر است براي اينــكـــه انــسان از يأـس و ناامـــيدي دور باشـد.

مسـتقيمـــا نمــي‌ــتوانيم بگوييم غذايي روي يأـــس و ناامــيدي تاثيرگـــذار اسـت امـا مي‌توانيم بگوييم كه برخـي از خوراكــي‌ـهـا به شكـل گذرا و محدود به انسـان كمـــك مي‌ـــكــنــنـــد كه پرانرژي‌ـــتـر باشـد. مثل اســـتــفــاده از غذاهـا يا نوشيدنــي‌هـــايي كه داراي كافئين هســـتـنــد يا زمانـي كه خوراكـــي‌هـاي داراي سروتونين مي‌خوريم. برخي گياهــان از اين حيث مفيدنــد.

مثـــلـا در فرهنـــگ گياهــي ايران با گياهي به نام زعفـران آشنـا هسـتـيم كه اين اثـرات را دارنــد. به طور كلـي در علـم پزشــكـــي ثابت شده ويتـــامـــينـــ‌ــها به خصوص ويتـامـينـــ‌هـــاي گروه ب روي ذهــن انـــســان و شادابي آن كمك مي‌ـكنـــد. عســل، موز، نوشيدنـــي‌ــهاي كافئينـ‌دار مثل قهوه يا چاي، شكلـات و كاكائو كه فنيلـــ‌ـــآنالين و تريپـتوفان دارنــد كه اين دو اسيد آمينــه‌ جزو مواد اصـلــي سازنـده سروتونين هستـــند.

امــا بايد توجه داشـــت كه نمي‌توان افـراد را تشويق كرد كه با مصـــرف غيراســـتـــاندارد اينگونه موادغــذايي، انـتـظــار تغـيير شرايط را داشتــه باشنــد. تغذيه، شرايط روحي را آنچنان تغيير نمـــي‌ـــدهـد و مي‌دانـــيم كه افـزايش بي‌رويه مصــرف يك خوراكـــي مي‌تواند آسـيبـــ‌هـــايي را به نقاط ديگر بدن وارد كنــد. بنـابـــراين استـــفاده از اين خوراكـــي‌ــهـا به صورت نرمـــال خوب اســت اما زمـــانـي كه درگـير مشكـــلي مي‌شويم، ديگـــر اين مواد خوراكـي نمــي‌ـــتواننـد در حل آن به ما كمـك كنــند.

درباره موسيقـي هم مي‌ــتوانــيد توضيح دهـيد كه بالقوه مي‌تواند چه تاثيري داشتــه باشد؟

همانــ‌طور كه گفتـــم انـسان قســـمـــتي از تنـــظــيمـات ذهــنـــش از طريق حواس پنجـــگـــانه‌ شكـــل مي‌گيرد. بنابراين شنوايي كه اصوات را شامــل مي‌شود قطـعا يكي از آنـــهـا به شمــار مي‌رود. ما مي‌ـــدانـــيم كه آلودگــي‌ـهـــاي صوتي يك عامل مخــرب هســـتـنـــد و هنر موسيقي و كلا اصوات آرامشــ‌ــبـخش يا در ابـــعـاد معنوي ادعيه و نيايشــ‌ــهاي مبـتني بر صوت، مي‌توانـــنـــد براي سازوكار ذهن مفـيد باشـنــد. بنابراين موسيقـــي به معنـاي اسـتــفـاده نظـــامـــ‌ـمـــنـــد ذهـــن از اصوات و آواهـا، كه با علـم رياضـــي نيز همـــاهـنگـــي دارد، هارموني را به ذهن شنونده منتــقـــل مي‌كــنـــد و اين مي‌توانـــد براي او آرامشـ‌ــبخـــش باشـــد و در برخـــي موارد انـرژي‌زا باشـد.

موسيقــي روي پيام‌رسان‌ـهاي عصــبـي تاثير خاصي مي‌ــگـــذارد؟ يعـــني اگــر تعـــدادشان كم باشــد موسيقي آنهـــا را زياد مي‌كــند؟

بلــه. با موسيقي سروتونين بيشـتــر در نقاطـي فعــال مي‌ــشود كه مي‌ـتوانـد به انسان آرامش و تمــركز بدهـــد در حالي كه در اين مواقـع دوپامـــين در نقـاطي فعال مي‌شود كه انرژي و تحرك را به فرد مي‌دهــد. در مجــموع موسيقـــي بر كل ساخـــتـــار مغـز تاثــيرگذار اســت. موسيقـي روي موجوداتي با مغـــز ساده‌ـــتــر و حتـي گياهان هم تاثـــيرگذار اسـت. بنابــراين هارموني در اصوات مي‌توانــد به كاركـــرد بهـــتر انـسان هم كمك كنـد.

مي‌توان گفـــت كه برخي موسيقـــي‌هـــا مثـــل جز يا موسيقـي اصـــيل ايرانـي روي اين كاركـــرد تاثــيري ندارنـــد؟

نمـي‌ـتوانـــيم بگوييم كه چيزي به صورت مطــلـــق درست نيســـت. هر نوع موسيقــي كه براســاس اصول هارموني و علـــم موسيقي ساخـــته و نواختـــه شده باشــد اثــرش بر ذهــن انـــسان انكارنشـــدنـي اسـت.

و نهـايتـا رابــطــه جنــسـي چه تاثـــيري روي انــتـــقـال‌دهــندهــ‌هاي عصــبي دارد؟

رابطـــه جنـــســـي بيشتـــر تابعي از رفـــتارهــاي انـــسـان است. يعنـي ما از طريق ايجـاد رابـطه جنســـي نمــي‌ــتوانيم روحيه خودمـــان را تغـيير بدهيم بلكـه بيشتر براســاس روحيهـــ‌ـاي كه داريم سراغ غرايز و نيازهــاي‌مــان مي‌ــرويم كه يكي از آنــهــا هم رفـتـارهـــاي جنسـي اســـت. امــا به طور واضــح يك رابطه جنســـي توام با محـبـت و توافـــق، آرامـش ذهـــنـي و احساس خوب و مثبــتـي در فرد ايجاد مي‌ـــكـنــد. حين رابطـــه جنــسي، بيشتـر دوپامين و پس از آن از سرتونين فرد را به آن آرامــش و لذت مي‌ـرســانند.

در زمــينه مســائل جنـــســي پيامــ‌رســـان ديگــري داريم به نام اكـسي‌ـتوسين كه خودش بحثـي مجزا و مفصـلي را مي‌ـطـــلبد. به طور خلـاصه با رابطـه جنــسـي نمــي‌ـــتوانــيم تاثــير زيادي روي ذهــن افـراد داشتــه باشيم بلـــكــه بيشـتـــر ذهن و روحيه افراد است كه بر نحوه رفتـــارهاي جنسي افـراد و حتــي نفــس انــجام اين رفتار تاثـيرگـذار اســـت چون رفتــار جنـــسـي بيشــتـر تابــعـــي از ميل جنســـي اســت و ميل جنسي يك موضوع كامـلـا ذهـنـي اســـت كه نشاتـــ‌ـــگـرفته از شرايط روحي انـــســان اســـت.

غمگین ماندن و ناامید شدن انتخاب شماست یا نه ؟

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.