فیلم و عکس لخت و مستهجن دختر بیچاره در دام پسران شهوتران

فیلم و عکس لخت و مستهجن دختر بیچاره

فیلم و عکس لخت و مستهجن دختر بیچاره در دام پسران شهوتران

به گزارش مجله دانستن : وقتـــی دخــتر نوجوان به خانه عقــیل رفت نمـی دانســـت بعـــد از ازدواج روزگـارش سیـــاه شود! من از عاقبــت دوستـی های خیــابــانی اطـــلــاعـــی نداشــتم و تصورم ایــن بود که عشـق های خیـابــانـــی به ازدواج منجر می شود و من می توانم با جوان دلخواهــم ازدواج کنم اما نمــی دانستـم که ایــن گونه دوستی ها تنهـــا هوس اســـت به همیـن خاطــر هم بود که در چنگ جوان شیطـان صفتی افــتـادم که نه تنـــهــا هسـتی ام را از دست دادم بلـــکـه…
تازه عروس ۱۶ سالــه که تنــهـــا ۲ ماه بعد از برگـزاری مراسـم عقـدکــنــان با اعـلـــام شکـــایت همــسرش به کلــانـتری احضــار شده بود در حالـــی که عنوان می کرد در یک دوستی خیابانی فریب خورده است، دربـــاره چگونگی وقوع این ماجرا گفت: در کلاس سوم ابـــتدایی تحـصـــیل می کردم که پدر و مادرم از یکــدیــگر جدا شدنـد.

جدایی آن ها ضربه روحی بزرگـی به من وارد کرده بود و شرایط سخــتــی را تحمـل می کردم.

در همین حال مادرم بدون توجه به شرایط روحی سخــت من، با مرد دیـــگــری ازدواج کرد و به دنبال زندگـی خودش رفــت.
هنوز مدت کوتاهــی از ایـن ماجرا نگــذشتـــه بود که پدرم نیــز با دخــتـر یکــی از آشنایانش ازدواج کرد و زندگی تازه ای را تشـکـــیــل داد.

من که حیــران و سرگــردان مانــده بودم درس و مدرســـه را رها کردم و نزد پدربزرگـم رفـتـم اگر چه خانواده پدربــزرگــم خیــلی به من ابـــراز محـــبت می کردنـــد، اما هیچ چیـزی نمــی توانــســت جای خالی محـــبـت های پدر و مادرم را پر کند به همیـن خاطـر مدتی را در خانـه خاله ام سپری می کردم و گاهی نزد دایـی ام می رفتــم.
در واقع سرگـــردان بودم و هیـچ کجا احـساس آرامش نمی کردم. چنـــد سال به همـــین ترتـــیب سپـری شد تا ایـــن که سال گذشتـه چنـد دوست جدیـــد پیدا کردم و به همـــراه آن ها به پارک می رفـــتــیم و تنیس بازی می کردیم.

دوست داشـــتم بیـشــتر اوقاتـــم را با دوستـانـــم بگذرانــم و با آن ها تفریــح کنم. در یکــی از همــیـــن روزهـــا که به پارک رفتـــه بودیـــم پسر ۱۷ ساله ای را دیــدم که با یکــی از دوستــانم مشغول گفــت و گو شد.
چنـــد دقـیـــقـه بعـــد دوستـم آن پســر را که عقیـل نام داشـت به من معـرفی کرد و پس از تعــریف و تمجــیـد از او گفـت: عقـیل از دوستـــان نزدیک دوست پسر من اسـت. بعد از ایـــن آشنایـــی بود که ارتــبــاط من و عقیـــل آغــاز شد تا این که حدود ۶ ماه قبل، مرا به منـزلی برد که در آن جا ۲ تن از دوستـــانـــش حضور داشتـنـــد.
آن ها با تهـدید از من فیـلم و عکـــس گرفـتنـد و از آن روز به بعد مرا به انتـشـار عکس در شبــکـــه های اجـتـمــاعی تهـدید می کردند.

حدود یک ماه بعـد از ایـن ماجـرا من با جوانــی که به خواسـتـــگـاری ام آمـده بود ازدواج کردم ولی عقیــل همواره برای من و نامـزدم ایجـاد مزاحــمـت می کرد چون تصورش بر ایـــن بود که من با آن جوان (همسرم) دوست شده ام. به همــیــن خاطـر عکــس ها را به او نشـان داده و ماجــرای دوستی خیابانــی مرا لو داده بود.
حالــا نه تنـها پشــیمـانـم که با ایــن دوستـــی خیـــابـــانی آبـــرو و هســـتی ام را از دســت داده ام بلـــکه زنـــدگــی مشـتــرکــم هنوز آغـاز نشــده در آســـتانه فروپاشی قرار گرفـتــه است… شایان ذکـر اسـت «عقـیـل» توسط پلـــیـس دستــگیـــر و به دادسـرامـعـــرفی شد.تازه عروس

فیلم و عکس لخت و مستهجن دختر,داستان دختر بچاره,داستان دختر دبیرستانی,عکس لخت دختر,کلیپ لخت دختر,تجاوز گروهی,داستان سکس با دختر,داستان سکس با خانم متاهل,عکس پسر شهوتران,عکس لخت شهوتران ,عکس لخت و سکسی دخترها,عکس لخت خانم ,

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.