مسمومیت و مرگ فجیع یک دختر دانش آموز در جشنواره غذا مدرسه

دختر دانش آموز در جشنواره غذا مدرسه مسموم شده و دچار مرگ شد پزشکان بیمارستان اهواز علت او را نتوانستند تشخیص داده و باعث مرگ او شدند که پدر این دانش آموز از مسئولان بیمارستان شکایت نموده است چون بیماری او را نتوانسته اند تشخیص دهند در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر مسمومیت و مرگ فجیع یک دختر دانش آموز در جشنواره غذا مدرسه را در مجله خبری دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

به گزارش مجله خبری دانستن : یک دانشــ‌ـآموز دخـــتـــر در شهـــرسـتــان شوش، به طرز عجیـبــی جانـش را از دســت داد.
ایـــن دختر ١۶سالــه به نام غزل در مقـــطـــع دوم متوسطـــه در دبیرســـتان دخـــترانـه شاهد
ایـثــار این شهـرســـتان تحــصیل میــ‌ــکرد. او پس از خوردن موادغذایــی که از جشنواره مدرســـه‌ــشـــان خریده بود، دچـار ایــن سرنوشت مرگبار شد.

غزل با حال وخیـــم توسط پدر و مادرش به بیــمــارســتان مراجعه کرد و پس از مداوا به خانـــه رفــت.
اما این دختـــر با بدتـر شدن حالـــش دوباره به بیـمــارســتان منـــتـــقــل شد و در آنـ‌جــا فوت کرد.
علت مرگ مشکوک این دانـش‌ـــآموز هنوز مشخـص نیست، امـــا به گفتـه مسئولان قضائی
پیـــکــر او برای کالبدشـکافــی و آزمـــایـش سمـــ‌ــشنـــاسـی به اهواز فرستاده شده اســـت. با این وجود والــدین غزل کادر درمـانی بیـــمارستان نظام مافـی شوش را مقصـــر مرگ دخترشـان میــ‌ـــدانند. پدر دخـتــر ١۶ساله تعــلـــل،تشـخــیص نادرســـت و بی‌ـــتفــاوتی پزشـکــان این مرکز درمـــانی را دلیـــل فوت دخــتــرش اعلـــام کرده اسـت.


دانـــش آموز ۱۶ ساله

شنــبـــه ١۴ بهـمنـــ‌مـاه، غزل ١۶ساله پس از پایان مدرسه به کلـــاس زبان میـــ‌ـــرود و بعـــد از آن به خانه باز می‌گـردد.آن روز در مدرسـه آنـــ‌ـهــا جشــنواره مواد غذایی برگـــزار شده بود و غزل قبل از خارج شدن از مدرسهمقـــداری غذا از آنــ‌ــجـا میـ‌ـــخــرد. به گفـــته مسئولان آموزش و پرورش ایـــن دخــتــر نوجوان ساعت ١۴ همانروز از مدرســه تعطـــیــل میـــ‌شود و به خانــه میـ‌ـــرود و پس از اســـتــراحـــت، ساعت ١۶ به کلـــاس زبان می‌ـــرودو پس از بازگـشــت حال او بد می‌شود. موضوعی که پدر غزل هم آن را تأییــد میـــ‌ـــکــند.
مرگ عجیــب دانش آموز ۱۶ ساله در شوش

به گفــته پدر ایـــن دختـــر، غزل پس از پایـان کلــاس زبان و حدود ساعـت ٨ شب به خانـه بازمـیــ‌ـگـــردد و همـــان موقع به او و مادرش میـــ‌گوید کمی دل درد دارد. اما به دلیــل اینــ‌ـکه فردای آن روز امـــتــحان داشـــتـه به اتاقـــش میـــ‌ــرود و شروع به درس خواندن می‌ـــکنــد. او حدود ساعت ١١ شب با درد شدیــد از خواب بیدار میـ‌ـشودو از والدیـنش میــ‌خواهـد که او را به بیـــمـارستــان ببرند. پدر این دانشـ‌ـــآموز در توضیــح اتــفـــاقات آن شب می‌گوید:
«غزل از درد به خودش می‌ـپیچید، من و مادرش به سرعـت او را به بیــمـارسـتـان نظــام فانـــی شوش رسانـدیم. از منشی اورژانــس خواهـــش کردیـم تا دختــرمان بدون نوبت معایـنه شود. امـا موقع تعویض شیــفت پزشــک اورژانـس بود، دکـــتـر به ما گفـــت که به احتـــمـال زیـــاد مسـمومیت غذایــی اسـت، برایـــش سرم و آمــپول نوشت، ما هم غزل را به بخش تزریــقات بردیــم. امــا حال او هر لحــظـه بدتـــر میـــ‌ــشــد.

سرم تمـــام شد و من به پرســتار گفـتم حال دخترم بهـــتر نشده، امـا او هم همــان صحبـتــ‌های دکـتــر را به ما تحویل داد و گفت که یک مسـمومیـــت غذایــی ساده است و جای هیـــچ نگـرانی نیســت. امـــا غزل حالـــش خیــلی بد بود، می‌گفــتسیـــنـــهــ‌ـــاش میـــ‌سوزد؛ من دوباره به سراغ دکــتر رفـــتــم، شیفـــتــشان عوض شده بود، یک خانم دکـــتـر بالــای سر دخـــتـــرم آمد
و گفت این سوزش به خاطــر حالـــت تهوع زیـاد و رفلـکس معــده است،دکتـر به ما گفت که او مرخص است و تا چند ساعت آیــنـــده حالش بهـتر میـــ‌ـشود و ما هم به خانه بازگـشتــیم.»
علــت مرگ دانـش آموز در شوش

امـــا ماجــراهـای تلخ آن شب ادامـه پیــدا کرد. پس از بازگـشت غزل به خانـــه نهـ‌ـتنــهـا حال او بهــتـــر نشـــدبلکــه شرایـــطــش وخیـــم‌ـــتــر هم شد. حال ایـــن دخــتـــر به قدری وخیم شد که دیگر قادر به راه رفـــتــن هم نبود. او حتـی نمــی‌توانــستروی پاهــایــش بایســـتد. پدر و مادر او دست پاچه با اورژانـــس تمـاس گرفـــتـــنـــد؛ اما آن‌ــطور که پدر او میـ‌ــگوید،
نیروهای اورژانــس هم با تأـــخـــیـر زیاد بربالـیـــن ایـن دختـر حاضر می‌ـشوند: «ما همه ماجرا را برای اورژانـس تعریف کردیم،اما آن‌ـها از پشت تلـفـــن به ما گفـتـند که فقـــط برای بیـمــاران قلبـــی ماشــیـن اعـــزام میـ‌کنـــند و ما باید خودمان او را به بیمـــارســـتـان برسانـیـم. اما دخترم انـگار فلج شده بود، توان راه رفتن نداشــت،
من هم نمـیــ‌توانـســـتم او را بلـــنـــد کنـم، زنــم چندبـــار با اورژانــس تمـاس گرفـت و آن‌ـــقـدر التــماس کردکه بالـاخـره آنــ‌ـهـــا با اکـــره خودشان را به خانـــه ما رســانـــدنـــد و غزل را با ویلــچر دوباره به بیمـارستــان بردیـم.

حال غزل خیلـــی بد بود، صورتش کبود شده و نفـــسـش به شماره افــتـاده بود،
کادر درمانــی بیمارستــان هم علت را تشخـیص نمــی‌ـــدادنـد. این دختر روی تخــت بیمــارستـان افـتـــاده بود،امــا کسی نبود که به او کمــک کند. پزشــک عمومی بیـمارســـتـــان دوباره به بالین او آمـــد،امــا او هم نتوانسـت بیماری ایـــن دخــتـــر را تشخیص دهـد. پدر و مادر غزل برای زنده مانـدن دخـترشان دسـت به دامـــن هر کسـی در ایـــن مرکــز درمانـــی شدنــد، امــا همه تلـــاش‌ـها بیــ‌ـنتیجـــه بود.

پدر غزل در گفــت‌وگو با رســـانـــهــ‌های محــلــی
دربــاره لحـــظات آخـــر زنـــدگـــی دخـــترش میـــ‌ـگوید: «دخــتـرم نفـس نفس میــ‌ـــزد، لبانش از درد کبود شده بود
و دیـــگر حتـــی نمـیـ‌ـــتوانـســـت صحـبـــت کند، من به اتـاق سوپروایـــزر رفـتم؛ به آنـ‌هــا الـــتـــمــاس کردم که دخترم دارد از دســـت میــ‌رود،
برای او کاری کنید، اما آن‌ــهــا میــ‌ــگـــفـتـــنـــد؛ نگران نبـاش حالش خوب میــ‌ـــشود، من میـــ‌ـدیـدمکه دختر دارد از درد بیــهوش می‌شود و آن‌هـــا برای او کاری انجــام نمـــیــ‌دهنــد
، بالاخـره آنــ‌قدر من و همـــسرم خواهـــش و التــمـاس کردیم که آن‌ها با پزشـــک متـــخــصــص تمـــاس گرفـتـــند، اما تلـفـــن او دردسـتـــرس نبود.مرگ دانـــش آموز در شوش

بیـــمـارسـتان نظام مافی فقـــط یک پزشـــک عمومی داشت که او چنــدبـــار به ما گفـت نمـــیــ‌ـــداند
مشکل دخــتـــر من چیســت. دختــرم داشت روی تخـــت جان میـــ‌داد و من و همـــسـرم هم برای نجات جان او التماس میـــ‌ــکردیـم
امـا هیچ‌ـــکــس توجهــی به ما نداشت. تقــریبا غزل دیگر از هوش رفــته بود که او را به اتاق CPR بردند.
ماســاژ قلـبی و چند دسـتــگاه به او وصل کردنــد، اما دیگـــر فایدهــ‌ای نداشــت. دخـترم مرده بود.
من یک معلم هستــم و از کادر درمانی ایـــن بیـــمــارســتان فقط یک سوال دارم و آن این‌ـکه اگــر جای غزل دختـر خودشــان یا اقوام نزدیکشان هم بود، بازهـم همـینـ‌ــگونه برخورد می‌ـــکــردنــد.»
جزئیات مرگ دانـــش آموز در شوش

در همین حال دادسـتـان شوش هم از تشــکیل پرونده و پیگـــیری قضـائی درخــصوص ایـن حادثه خبر داده اســـت. مصطفـــی نظــری دادستـان عمومی و انقـلاب شوش با اعـلام ایـــنـ‌ـکـه پیکر ایــن دختــر دانـــش‌ـــآموز به منـظور مشـخص شدن علت مرگ برای کالـــبدشکــافـی و آزمـایـــش سمـــ‌شـنـــاســـی به پزشـــکی قانونی خوزســتان در اهواز منـــتقـل شده اســـت،
گفــت:

«براســـاس بررســـی به عمل آمـده پرونده تشکـــیــل شده از سوی کلــانتری ١١ شهر شوش
این دخـتـــر ١۶سالـــه که در مقـطع دوم متوسطـــه در دبیـرســـتان دختـــرانـــه شاهــد ایـثار شوش تحــصـــیــل میـــ‌ـــکـــرده که ١۵بهمـــن ماه به علـت تهوع به بیمــارستـــان نظـــام مافی شوش مراجـعــه کرده و پس از مداوا راهی منـزل شده امـا بعد از ساعاتـــی دوباره دچـار تهوع شدید شده و برای بار دوم به بیـمـــارسـتان نظام مافی منتـقـــل شده اســت که در بیــمـارسـتـــان فوت میـــ‌ــکــند.

البــتـه براساس شواهـد موجود ایـن دخــتـر نوجوان روز حادثـه مقـداری موادغــذایی از جشنواره
که در مدرســه برگـزار شده خریداری کرده است. با این وجود پس از دریـــافــت نتیجه کالـــبـدشــکافـــی و آزمایش سم‌ـشناســـی و روشن شدن علـت تامـــه مرگ در صورتـــیــ‌که مشخـص شود در درمان ایـن دانـشـ‌ـــآموز قصور پزشــکی صورت گرفته و یا مسمومیــت وی ناشـــی از مصرف مواد غذایـــی در جشـــنواره پخت غذا در دبــیرستان محل تحصـــیـل وی بوده با مقـــصـر یا مقصـــران مرگ وی برخورد قانونی میــ‌شود.»

مسمومیت و مرگ فجیع یک دختر دانش آموز در جشنواره غذا مدرسه + تصاویر

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.