مصاحبه زیبا و خواندنی با مریم حیدرزاده شاعر معاصر ایرانی

مریم حیدرزاده یکی از بهترین شاعران زن ایرانی می باشد شعرهای مریم حیدرزاده بسیار زیبا و دلنشین است او عاشق فصل زیبای پاییز می باشد او در تهران به دنیا آمده است و چند کتاب شعر زیبا دارد که در کل جهان معروف می باشد در ادامه جزئیات بیشتر مصاحبه زیبا و خواندنی با مریم حیدرزاده شاعر معاصر ایرانی را در مجله خبری دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

به گزارش مجله خبری دانستن :وقتی برای دیدن نقاشی‌های قشنگ , رنگارنگ مریم حیدرزاده پا به كوچه پس كوچه‌های شمیران می گذاریم تا خویش را برای روز افتتاحیه نمایشگاه به آلبوم شكوه برسانیم , ناخودآگاه ترانه‌هایش یك به یك از ذهن‌مان عبور می‌كنند : « این روزا درد عاشقا تنها ناراحتی ندیدنه , مشكل بی‌ستاره‌ها یه كم ستاره چیدنه/ . . . . . تو می‌گی پرنده شیم بریم هوا , غصه ما دو تا باله می‌دونم/ پرواز عجب عادت خوبی‌ست اما حیف , تو رفتی و دیگر اثر از چلچله‌ای نیست . . . . » با وی كه صحبت میزنی تو‌را به دنیای اعجاب‌آور رنگ‌ها , جادوی فصل دوست داشتنی‌اش , فصل‌پاییز و به ترنم موزون ترانه‌هایش می‌كشاند .

بین ازدحام روز افتتاحیه و حضور چهره‌های سرشناس ادبی , هنری , فرهنگی و سیاسی در كنار نیز , آنچه بیش تر از هر چیز توجه‌مان را جلب كرد , آسانی , صداقت و زلالی نقاشی‌هایی بود كه حیدرزاده با عشق و علاقه به طبیعت و معاش كشیده است . مریم حیدرزاده كه به‌خاطر کار نافرجام آب مروارید روی چشمانش , از سه سالگی بصیرت خویش را از کف داد , هنرمندی است شیفته سینما , دلداده پرسپولیس و خوش معاشرت . گفت‌وگوی ما با وی در كنار نقاشی‌هایش در آلبوم شكوه اتفاق افتاد ; گفت‌وگویی در رابطه روحیات , دغدغه‌ها و علاقه‌مندی‌های وی .

شما نیز شعر سرا می‌باشید و نیز نقاش , چقدر نقاشی‌های‌تان تحت‌تأثیر شعرهای‌تان است؟

نگارگری و شعر برایم دو عضو جدا نشدنی میباشند ; یعنی گاه شعر را نگارگری می‌كنم و گاه نگارگری را به حرفه نوشتن در می آورم , اما بستگی به آن و لحظه‌ای دارااست كه بگوید هوا هوای شعر است یا این که نگارگری . زمان برای هر كدام فراهم‌تر باشد به آن پناه می برم و اکنون و هوایم را به آن شكل رسم می‌كنم .

معمولا شش ‌ماه دوم سال چه هم اکنون و هوایی دارد؟

شش‌ ماه دوم سال كه در اسمان هستم! دوستان عزیز نزدیكم مدام اولیه مهر به اینجانب تبریك عید میگویند . از 80 روز باقی‌مانده به فصل پاییز در اینستاگرامم روز شمار میگذارم . تمام فعالیت‌های ادبی و هنری‌ام شش ‌ماه دوم سال رقم میخورد ; زیرا عاشقانه فصل پاییز را دوست دارم . فصل پاییز برایم استارت و ولادت مجدد است .

شما 29 آبان به جهان آمده‌اید , آبان ‌ماهی‌ها چه شخصیتی دارند؟

رمانتیک و با عزم می باشند .

نگارگری چه شوقی بر‌می‌انگیزد كه آن را از ادبیات نیز جذاب‌تر می‌دانید؟

این دوست داشتن و مقایسه میلی‌متری است . هنگامی شرایط بدتر باشد , از حیث کم عقل نگارگری تخلیه روحی بهتری انجام می دهد . نگارگری نیاز به ترجمه ندارد لهجه مشترك کلیه انسان‌هاست .

شما شاعری می‌باشید كه توانسته‌اید ابلاغ و احساسات جوان ها اهل ایران را در قالب شعر و نوا ابلاغ كنید . چطور به چنین شناختی رسیدید؟

موزیک لهجه گفتار و گفت‌وگوی اكثر مردمان جامعه است و فكر می‌كنم می بایست به‌گونه‌ای آن را نوشت كه کلیه مردمان روز جاری بتوانند با آن رابطه برقرار كنند ; از یك كودك دبستانی تا كسی كه مدارج عالیه تحصیلی داراست . دیگر عصر ترجمه به رمز آمده و تكنولوژی و ارتباطات فرصتی برای ترجمه و مراجعه به دایره المعارف در اختیار عوام مردم نمی‌گذارد . پس خوبتر است روان و زلال و روشن صحبت زد .

به گویش پارسی چقدر علاقه می‌ورزید؟

فراوان مضاعف . از هشت سالگی اولیه غزلم را نوشتم . ادبیات گرفتاری اساسی زندگی‌ام بوده . نمی‌توانم جایی معاش كنم كه مردمش غیراز پارسی کلام بزنند . عشق و علاقه خاصی به گویش پارسی دارم .

شما آلبوم‌های زیادی به‌صورت دكلمه منتشر كرده‌اید ; مانند «یا تو یا این که هیچ‌كس» , پایانی گالری دكلمه شما به اسم «آبرنگ» نیز یك‌ماه پیش منتشر شد . هنگامی كلماتی را كه نوشته‌اید به‌صورت اصوات ابلاغ می‌كنید چه حسی به شما دست می‌دهد؟

فكر می‌كنم این طوری خوبتر بشود صحبت را به مخاطب منتقل كرد ; زیرا هم اکنون و هوای به عبارتی لحظه است .

چرا بیشتر اشعارتان عاشقانه است؟

زیرا مدام برایم مهمترین هدف معاش , عشق و علاقه است . در حالتی‌که حالا عاشقانه‌هایم عالی باشد تمام زندگی‌ام روی ریتم معین , منظم و خوشگل پیش می‌رود‌ البته در حالتی‌که در گیر خلل باشد همه‌‌ چیز به نیز می‌ریزد .

تعریف شما از علاقه چه می باشد و عاشقی چه گونه وادی است؟

وادی بی‌قید و شرط , بی‌مرزی , رهایی و سوای همه‌‌ چیز . سنجش و منطق و دو دو تا چهار تا در این راستا نیست .

درونمایه جزو اشعارتان خاطرات است . دوست دارید چه جور خاطراتی را در ذهن‌تان مرور كنید؟

خاطرات بد از یادم میرود . مدام چیزهای قشنگ و ماندگار در ذهنم استوار میمانند .

یكی از شب‌های زیبای ما ایرانیان شب یلداست كه حضور برجسته‌ای در اشعار و نقاشی‌های شما دارااست . چرا این شب برای شما با‌ارزش است؟

9
احساس می‌كنم شب چله به‌عنوان پایانی شب فصل پاییز آنقدر دارای اهمیت است كه کلیه تا نزدیك صبح زود بیدار می مانند و فصل پاییز را با تمام عظمت‌اش بدرقه می‌كنند . این رخداد در هیچ فصل دیگری نمی‌افتد . آنقدر با ارزش است كه ایرانیان از زمان باستان تا‌كنون این سنت قشنگ را مراقبت كرده‌اند .

تا آنجا كه یادم است حدود هشت سال می گردد كه نگارگری می‌كنید . این عشق و علاقه به نگارگری از كجا شكل گرفت و چرا تیتر این نمایشگاه را «پس از آن کلیه حسرت» گذاشتید؟

سه سال و نصفه بودم كه به‌خاطر یك جراحی ناموفق کور شدم . گذشته از این واقعه یكی از دوستان عزیز پدرم یك باکس آبرنگ از كیش برایم کادو آورد . آن موقع عینك ذره بینی می‌زدم . می‌خواستم آن باکس آبرنگ را گشوده كنم و آغاز به نگارگری كشیدن كنم‌ البته مادرم اعلام کرد به چشمت فشار میاید , خوبتر است بعداز جراحی این كار را بكنی . جراحی ناموفق بود و با لطمه‌ای كه به شبكیه و روان چشمم وارد شد , عصب بینایی‌ام از كار به زمین خورد .

آن کار آب مروارید كه خیلی کار ساده‌ای بود و شرایط کنونی با بی‌حسی موضعی انجام می شود و نیاز به بیهوشی ندارد , سبب ساز به‌این رخداد شد . از آن پس دیگر آبرنگم را ندیدم , اما حسرت كشیدن نگارگری و آن ذوقی كه می‌كردم زمانی بچه‌ها نقاشی‌های‌شان را به تلویزیون می‌فرستادند و اسم‌‌شان را اعلام می‌كردند , مدام در اینجانب ماند . خیر دكلمه , خیر شعر , خیر ترانه‌سرایی خیر نامه‌های عاشقانه نتوانستند جایگزین این حسرت تلخ بشوند .

بالاخره یك روز پیش معلم عزیزم , آقای قاسم‌زاده رفتم و فراگیری آبرنگ و آكرلیك دیدم . درحال حاضر نیز سوای هیچ كمكی و صرفا براساس تصوراتی كه دارم نقاشی‌هایم را می‌كشم . برای همین نیز تیتر نمایشگاهم را «پس از آن تمامی حسرت» گذاشتم .

از عصر كودكی چه تصاویری یادتان است؟

رنگ‌های حیاتی به‌خصوص قرمز رنگ . عروسی خاله‌ام را نیز یادم است . از جور گل عروسی‌اش یك شاخه رز قرمز رنگ برداشتم . رز گل مورد علاقه‌ام است . قرمز‌رنگ نیز رنگ مورد علاقه‌ام است .

او‌لین شعرهایی را كه در عصر كودكی محافظت كردید به یاد دارید؟

مادرم برایم كیهان بچه‌ها به‌خصوص اشعار چاپ‌ شده در آن را برایم می‌خواندند . عصر دبستان از كلاس سوم با اینكه مفهوم اشعار را متوجه نمی‌شدم حفظ کننده , سعدی و مولانا می‌خواندم . از لغتنامه مضمون‌ كلمات را جست و جو می‌كردم . نوشتن را از هشت سالگی با غزل آغاز كردم .

 

اولی شعرتان را در سوم دبستان چطور توانستید بگویید؟

استاد به ما زمینه انشاء اعطا کرد . انشایم را كه خواندم به اینجانب اعلام‌کرد تو یك غزل خواندی . گفتم , نمی‌دانم غزل چه می باشد . برایم توضیح اعطا کرد و بیان کرد به مادرت بگو فردا به مکتب بیاید . مادرم آمد مکتب و به وی ذکر کرد , كتاب برایش بخوانید و كتاب‌هایی را برایش تهیه و تنظیم كنید كه بتواند خودش بخواند . این بود كه از به عبارتی سن به‌صورت دور از شوخی تلاوت شعر را آغاز كردم .
او‌لین كتاب‌تان , « پروانه‌ات خواهم ماند» كه چاپ شد چه حسی داشتید؟

در نوجوانی اجرا کننده بخش ادبی یك برنامه تلویزیونی به اسم با تازگی به كارگردانی آقای نادر كاشانی بودم . دوستان خوب سماجت كردند آن شعرها را به‌عنوان دفتر کار شعر اولم چاپ كنم .

چرا اینقدر به زیور آلات علاقه‌مندید؟

خیلی انگشتر , دستبند و مدال دوست دارم . افزون بر آن عروسك خیلی دوست دارم و نزدیك به 900 – 800 عروسك دارم . نام اولیه عروسكم میناست كه از كودكی , آن را دارم و شرایط فعلی روی تختم است . هر زمان كه خاله‌ام برای تبریك روز تولدم تماس می گیرد , میگویم , برایم عروسك بخرد . ‌

شما رنگ قرمز رنگ را دوست دارید و پرسپولیسی دوآتیشه نیز می باشید , اما چرا پرسپولیس ناکامی سنگینی به الهلال داد؟

برای تیم‌های بزرگ مدام اتفاقات بزرگ میفتد . منزلت میلان هم‌اكنون جایی كه بایستی باشد , نیست . در هر حال ناکامی پرسپولیس از باختی كه استقلال به العین بخشید كه بدتر نبود!
بزرگ‌ترین نگرانی‌تان از تركیب شرایط فعلی پرسپولیس چیست؟

هیچی! زیرا خوشبختانه كاپیتان‌مان نیز قادر است بازی كند , صرفا کمبود «هادی نوروزی نازنین» می‌باشد كه دو سال از درگذشت‌اش می‌گذرد و داغش هنوز برای ما جدید است .

از اینكه علی كریمی نتوانست با نفت ادامه بدهد غمگین شدید؟

نه! به‌نظرم هر كسی بایستی جایی بماند كه قدرش را بدانند . وی نیز كار خیر كرد كه نخواست بماند . وی دلداده پرسپولیس است و روزی را می بینم كه سرمربی پرسپولیس شود .

هنگامی قرار بود در فیلم «چشمان سیاه» زنده یاد ایرج قادری بازی كنید . چرا نپذیرفتید؟
امیدوارم روح آقای قادری غرق در وقار باشد

به سینما علاقه‌مند هستید؟

خیلی! دوست ندارم در منزل فیلم ببینم . سینما فردوس ملت را خیلی دوست دارم . فی مابین سینمایی‌ها به خسرو شكیبایی خیلی عشق داشتم ; خیلی زود رفت . افسوس بزرگی است . یك دستخط عالی در دفترچه خاطراتم از وی دارم . تمام سینما یك‌طرف , خانم لیلا حاتمی یك ‌طرف . هر فیلمی بازی كند می بایست اولیه نفری باشم كه برای دیدن فیلمش به سینما میرود . از در میان فیلم‌هایش «در دنیای تو ساعت چنده» را خیلی دوست دارم . نهایی فیلمش , «رگ خواب» را نیز در سینما دیدم , خوب بود .

برای حیف کردن عسل بدیعی لالایی گفتید . چه حسی موقع اعلام کردن آن شعر داشتید؟

عسل را دوست داشتم . برای شعرهایی از این قبیل , اولیه به علائقم رجوع و برگشت می‌كنم . برای تلف کردن مرتضی پاشایی نیز نوشتم , زیرا در كنسرت‌هایش شركت ‌‌می‌كردم و با صدایش رابطه خیر داشتم . قرار بود با نیز كار كنیم كه متأسفانه اجل مهلت نداد .

نمایش زنده نیز می‌روید؟

پایانی نمایشی كه رفتم به دعوت آقای احسان كرمی , ‌ «آینه‌های روبه‌رو» كار آقای رحمانیان بود . بازی زنده عاشقانه را خیلی دوست دارم .

كتاب مورد علاقه‌تان چیست؟

رمان‌ مهتاب‌ , روایت معاش كلود دوبوسی‌ , موزیسین دوست داشتنی فرانسوی است كه به مداد یكی از عزیزان صمیمی‌شان درج شده شده‌است . دردی را در كنار علاقه این هنرمند بزرگ می بینیم .

اهل كارهای هیجان‌انگیز نیز هستید؟

خیلی! شهربازی دوچندان می روم . پارك ارم را دوست دارم .

كدام بازی را دوست دارید؟

( خنده ) هر كدام خطرناك‌تر باشد و ارتفاعش از زمین بیشتر و نزدیك‌تر به عرش . در بالكن خانه‌‌مان تاب زیبایی داشتم كه خیلی خاطرات خیر و خوبی با آن در ذهنم باقیمانده است .

از چه چیزی انرژی متعددی می‌گیرید؟

انرژی عاشقانه , در زندگی‌ام تأثیرگذار است .

خواننده‌های مختلفی شعرها و ترانه‌های شما‌را خوانده‌اند . از قرائت كدام یك از آن ها راضی‌تر بوده‌اید؟

با خواننده‌های متعددی كار كردم و معمولا تمامی رضایت‌بخش بوده‌اند . در شرایطی که صدای كسی را دوست نداشته باشم تلاش می‌كنم با وی همكاری نكنم . هر كسی كه خوانده توانسته حق ترانه‌هایم را ادا كند .

بیان کننده كتاب غزل‌های‌تان در شرف چاپ است . دربین غزلسراهای تازه كار چه‌كسی را می‌پسندید؟

شعرای عالی , دوچندان داریم , آقایان بدیع و نظری در این مورد عالی می باشند , همینطور معلم بهمنی – كه به ایشان ارادت خاصی دارم – و سلام می‌فرستم به روح حسین منزوی كه غزل را به سبك و سیاق مدرن بنیانگذاری كردند . مدرس شهریار و ابتهاج نیز بی‌شك قابل تحسین می‌باشند .

در گالری «یا تو یا این که هیچ ‌كس» میگویید : عاشقای بی‌حواس‌رو نمی‌خوام . مگر دلداده بی‌حواس نیز داریم؟

آری دیگر! كسی كه حواسش پرت است , كارهای روزمره‌اش نیز از یادش می رود . به این ترتیب دوست دارم شیفته , تمركزش نگهداری شود .

سال‌هاست كه پیانو می‌زنید . ساز زدن چه حسی دارد؟

هنگامی این افتخار را داشته باشی كه شاگرد انوشیروان روضه خوان باشی مدام از نواختن شم دوچندان نیکی داری . ولی اینجانب شاگرد بدی بودم و خب به شكل حرفه‌ای نوازندگی نكرده‌ام و تنها به‌خاطر دل خودم بوده . گهگاه كه بخواهی صحبت دلت را بزنی و ادب پیدا كنی ساز خیلی آرامش‌بخش است .

ترانه‌های شما‌را كه می‌خواندم شم كردم خیلی چهره‌ای و پر از ایماژ میباشند . این قضیه به‌این خاطر است كه ترانه‌های‌تان رنگ و بوی نقاشی‌های‌ اخیرتان را گرفته‌اند؟

صحت دارد ; از زمانی نگارگری را استارت كردم این شم را دارم . به دکورا سیون و تصویرسازی گرایش ندارم . کلیه ‌‌چیز خودش رخداد می‌ افتد . جوششی از ناخودآگاهم است .

چرا قافیه شعرهای‌تان غافلگیركننده و غیرقابل پیش‌بینی است؟

تكرار مدام خسته‌كننده است . دوست ندارم مخاطبم پیش‌بینی كند كه در بیت آن‌گاه چه كلمه‌ای را خواهد خواند . به خلاقیت علاقه‌مندم .
در آوا «تو نظیر » میگویید : « تو مانند نغمه موجی غریب و آبی رنگ و ساده/ مشابه خواب گلی كه عرش به چلچله داده» این توصیفات خوشگل چطور به ذهن‌تان منش پیدا می‌كند؟
شعر با طبیعت و با تمثیل‌هایی كه در طبیعت میباشد , پیوند خورده است . شعر بایستی خوشگل باشد . با این وجود شعر‌سرایی دست اینجانب نیست ; نظیر یك الهام صرفا نازل می گردد .
عشق و علاقه و بی‌وفایی یكی از دغدغه‌های‌تان است , در آهنگ «نغمه‌ای برای خواب» میگویید : «بهار سبز عاشق‌ها خزان است/ خزان بس قراران بی‌وفایی است » چرا این تعریف را برای عاشق‌ها و بی‌وفا‌ها كرده‌اید؟
شیدا فصل پاییز هستم . به عبارتی توصیفاتی را كه بقیه افراد برای فصل بهار می‌كنند اینجانب برای فصل پاییز می‌كنم‌ البته این توصیفات با وصف خزان غم‌انگیزی كه در جزء ادبیات ما آمده فرق داراست . به‌نظرم آن فصلی غم‌انگیز است كه در آن بی‌وفایی چشم است.

در شعر «اما بازم نیومدی» چرا با وجود این تقلای دلداده , معشوق گشوده نیز نمی‌آید؟

شكسپیر می گوید , كسی كه عاشقش هستی حق داراست تو‌را دوست نداشته باشد . در علاقه حقیقی و واقعی رهایی موجود هست و در آن تحمیلی به دوست داشتن نیست .

چرا در شعر «من با تو هرگز» حرف‌های مردمان را به شمشیر تشبیه كردید؟

گهگاه بعضی‌ها منظور و اجباری چیزی می گویند كه نظیر تیری میماند كه قلب بشر را می‌شكافد و طاقت فرسا قابل آلزامیر است . برخلاف حرف‌هایی كه بشر را بر رمز ذوق وسلیقه و وجد می آورد .

زمانی نقاشی‌های‌تان را كه در آلبوم شكوه می‌دیدم , یک سری تا از آن‌ها خیلی توجهم را جلب كرد . در تابلوی«بهانه بهشت» سه سیب سرخ در مسئله خاكستری قرار گرفته‌اند . علت چنین تركیبی چیست؟

سیب علاوه بر اینكه نشانه علاقه است البته پیش‌تر از آن , بهانه‌ای برای رانده شدن از پردیس است . خاكستری موضوع , نگاه به به عبارتی رانده شدن دارااست .

در نگارگری «یلدای بی‌تو» نیز دو انار در كنار نیز كشیده‌اید . معنای این در كنار نیز قرار دریافت کردن چیست؟

انار علامت شب چله است . سرخی انار «یلدای بی‌تو» نشانه علاقه است . سهراب سپهری نیز به آن اشاره كرده است . معنای آن وارد شدن سرزده و بی‌خبر كسی كه انتظارش را می‌كشیم‌ است .

نگارگری «بغض افق , خشم دریا» از کم اثراتی است كه خشم طبیعت را نشان داده‌اید . شما كه توصیف‌های زیبایی از طبیعت دارید , چرا چنین ایده‌ای را به تصویر كشیده‌اید؟

در هر حال طبیعت نیز ‌ گهگاه اذن داراست اندوهگین باشد . گاه شکیبایی و تحملش تمام میگردد و خشم خویش را با رعد و برق و گردباد نشان می دهد . فكر می‌كنم , طبیعت نیز اذن داراست بغضش را بشكند . مدام به دنبال نمایش دادن صحنه‌های حقیقی از طبیعت هستم .

در نگارگری «پاییز »‌ نیز تنهایی فصل‌پاییز را با تنهایی آدم‌ها گره زده‌اید . چرا؟

كارهایم چه نگارگری و چه نوا , همگی مرتبط با درحال حاضر و هوای خودم است ; تخیلی نیست . این نگارگری مربوط می گردد به پاییزی كه بخش عاشقانه معاش دلخواهم فقدان . ببینید! چقدر تنهایی‌ام پررنگ بوده! آن تنهایی را نمی‌توانستم انكار كنم .

در بعضی از نقاشی‌های‌تان نظیر «آخرین چكه زمستان» فضای برفی متعددی موجود هست . در ترانه‌های‌تان ‌ از برف و بوران نوشته‌اید . عاشق برف هستید؟

اما هیچ چیز باران نمی شود , اما برف را دوست دارم . پس از فصل‌پاییز فصل مورد علاقه‌ام فصل زمستان است . با گرما اواسط خیر و خوبی ندارم . برف برایم نشانه نجابت و پاكی است .

به‌نظرم «پادشاه پاییز» زیباترین كارتان درین زمان از كارهای‌تان است . چطور این نگارگری را كشیدید؟

خودم نیز خیلی دوستش دارم . دلتنگ فصل پاییز بودم . با الهام از اخوان عزیز كه شاه فصل‌ها را فصل پاییز میداند , این نام را برایش گزینش كردم .

چرا در «رؤیای كودكی» رویای‌تان از كودكی را با بادكنك‌ها نشان دادید؟

بادكنك را خیلی دوست دارم . تولدهایم مدام مفصل بودند . هنوز نیز به دنیاآمدن برایم خیلی اصلی است . در شعرهایم به‌این مورد خیلی اشاره كرده‌ام . یكی از مالامال رنگ‌ترین نمادهای ولادت از بچگی بادكنك بوده است . یادم است منزل آکنده از بادكنك می شد .

شما در حقوق و دستمزد خوانده‌اید . از اینكه بی‌عدالتی ملاحظه کنید , ناراحت می‌شوید؟

خیلی دوچندان , به همین‌خاطر این فن را خواندم البته متأسفم در جایگاهی قرار نگرفتم كه كاری برای برقراری عدالت انجام دهم . رعایت عدالت و عدم‌تبعیض خیلی برایم دارای اهمیت است .

یك‌بار سعی كردید در كانادا معاش كنید , چرا نتوانستید؟

آن موقع با کلیه خداحافظی كردم و تمام یادگاری‌هایم را بردم‌ ولی دیدم به درد معاش كردن جایی به دور از جمهوری اسلامی ایران نمیخورم . در‌صورتی‌که یك ‌ماه دیگر باقیمانده بودم افسردگی می‌گرفتم . در آنجا تمامی ‌‌چیز‌ برایم آماده بود . با این وجود و با وجود پیشنهادهایی كه داشتم ثانیه‌ای فكر نكردم و به عبارتی لحظه خیر گفتم . نمی‌توانم در خیابانی گام بزنم كه آدم‌هایش پارسی سخن نمی‌زنند .
هل مهاجرت هستید؟

بسیار نه‌ ولی شیراز را به‌خاطر محافظ و كرمانشاه را به‌خاطر بیستون و فرهاد دوست دارم .

تمامی ما امید‌داریم بصیرت شما به وضعیت نخستین برگردد . خودتان به‌این زمینه فكر می‌كنید؟

حال حاضر در آلمان , اسپانیا و انگلستان لینک دیده انجام میدهند البته مشكل این است كه در صدر می بایست فعالیت سلول‌های بنیادی – كه خوشبختانه در عالم در اکنون ترقی است – صورت بپذیرد تا روان مغز به شبكه دیده لینک بخورد و آنگاه لینک دیده صورت پذیرد . هر وقت پژوهش ها در موضوع کار سلول‌های بنیادی به قطعیت رسد , این فعالیت نیز انجام خواهد شد .

در صورتی این واقعه بیفتد دوست دارید اول جایی كه میبینید , كجای شهر باشد؟

خانه مادر‌بزرگم در خیابان حبیب‌اللهی؛ چون سه سال اول زندگی‌ام پیش از جراحی – به‌دلیل اینكه مادرم شاغل بودند- پیش مادربزرگم زندگی می‌كردم.به همین‌خاطرخیلی خاطرات خوب و شیرینی از كودكی‌ام دارم. جالب است؛ هیچ‌وقت كسی این سؤال را از من نپرسیده بود. همه می‌پرسیدند نخستین كسی كه دوست داری ببینی چه‌كسی است.

از كارهای جدیدتان چه خبر؛ قرار است ترانه‌های‌تان را با صدای چه ترانه‌سراهایی بشنویم؟

چند كار منتشر نشده با آقایان آسرایی، علیرضا عصار، امیر مولایی، سینا سرلك و ونداد وكیل‌زاده انجام داده‌ام كه در شرف انتشار است.

كتاب چطور؟

اشعار كلاسیكم؛ شامل غزل، مثنوی و دو بیتی كه به زبان روان و ساده امروز است، قرار است به‌زودی در انتشارات معین چاپ شود.

مصاحبه زیبا و خواندنی با مریم حیدرزاده شاعر معاصر ایرانی

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.