همسر شهید اقبالی در برنامه ماه عسل

شهید علی اقبالی یکی از خلبان های دوره دفاع مقدس در ایران بود که در جنگ تحمیلی ایران و عراق در یک عملیات شهید شد همسر شهید اقبالی در برنامه ماه عسل حضور پیدا نموده و داستان تلخ زندگیش را باعلی اقبالی برای بیینده های برنامه ماه عسل باز گو نمود در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر همسر شهید اقبالی در برنامه ماه عسل را در سایت دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

به گزارش سایت دانستن: برنــامـــه ماه عسل با اجـرای احـسان علـــیـخــانـی شب گذشــتـه 14 خرداد 97 ساعـــت 19 روی آنـــتـن شبکه سه سیمــا رفت. احسان علــیـــخـانـــی شب گذشتـــه میـــزبان همسر شهیـد سیـدعـلـی اقــبالی بود که روایتی از زندگی با خلبــان اقبالی و نحوه تلـــخ شهادت همسرش را عنوان کرد.
داســتـــان زندگـــی کوتاه شهــید اقـبــالی و همـسـرش

همـــسـر شهیـد اقبـــالی داســـتان آشنایی با همـــسـرش را ایـنگونه روایت کرد :من اهـــل محلـــات هستم و علی اهـل رودبار بود و آشنایی ما بســیار سنـــتــی و از طریـــق یکـی از بســـتگان بود و 2 سال طول کشـــیـد تا من جواب مثــبت دادم . همه جا صحـــبـت از خوبی های علی بود ومن انـدکی در انـــتــخــاب او به دلـــیـــل خطــرات شغل خلــبــانی مردد بودم.


همسر شهـید سیدعــلـی اقـــبــالی در برنامـــه ماه عسـل

خانـــم اقبـــالی ادامـــه داد :علی عاشق شغــلش بود و از بچگی با فکــر خلبان شدن بزرگ شده بود. زمــانـــی که ما نامـــزد کردیـــم علــی برای یک ماموریـت به خارج از کشور رفت و ما حتـــی در دوران نامزدی هم کنار هم نبودیـــم. علی 30 شهـــریور بود که از تبــریز به خانه آمــد و تنـــهـــا یک روز مانــد و 31 شهــریورماه بود که جنگ شروع شد و از تبــریـــز با علـی تمـاس گرفتـنـــد که برگـردد. علی میـــدانـسـت که ایـــن آخریـــن دیــدار ما اسـت و وقتـی خداحافظی میکرد به من گفـــت :بهــت قول میـــدم اســـیـر نشـــم و آخریـن حرفهـایـــش را به من زد و من و پسـرم افـشین را به دســـت خانواده سپـرد و من فقــط نگــاهــش میـکردم ، افشین 4 سال بیـشــتر نداشت و با گریـــه به پدرش الــتمــاس میکــرد که نرو، امـــا علی عاشـــق شغـــلــش بود و رفت .

همـسر شهـیــد اقـــبـــالی ادامــه داد :علی همان روز به تبــریز رفـــت و عمــلـیــات های زیـــادی را هدایــت کرد و در طی یکــمـــاه 50 بار وارد خاک عراق شد. علی هرگز ترسی به دلـــش راه نمـیـــداد و شاگردان علی روایـت میکــردنـــد که ما با دیدن علی قوت قلــب میگــرفــتـیم و ترس از ما دور میشـد.


روایــت داستان شهادت خلبان علــی اقبـــالـــی در برنامه ماه عسل

من و علــی قرار گذاشـته بودیم که علی هر شب قبــل از انجام هرکـاری با من تمـــاس میـگــرفـــت و من تمــام بعدازظهــر را منــتظـر تمـــاس علــی مینـشـــســتــم . اول آبان بود که هرچــه منـتظـــر زنــگ علی نشســتم خبـــری نشـــد، مجـبور شدم خودم با پایــگـــاه تمـاس بگــیـرم اما کســی جواب نمیداد و زمانـــی هم که جواب دادنـــد از پاسخ درست طفره میـــرفــتــند. دلــشوره همـه وجودم را گرفـت و با همســـر خالــه ام که خلــبـــان بود تماس گرفــتم و قرار شد ایشون پیگیری کننـد و به من خبـــر بدهنـد که به جای تمـــاس به منـــزل ما آمـد و من دیــگــر مطــمئن شدم که علـی رفـته و ما را تنـهـــا گذاشـته اسـت امـــا هنوز امـید به اسارت علــی و زنــده بودن او در دلـــم زنده بود.
داسـتـــان نحوه شهادت علـــی اقبالـــی از زبان همســرش

همـسـر شهــید اقـــبــالـــی دربــاره نحوه شهادت همـسرش گفــت :نحوه شهـــادت علــی خیــلـی دردنـاک بود ، علی را اســـتـــاده به دو جیـپ ارتـــشـــی بستند و در جهـات مخـــالـف کشــیـدنـــد و بدن علـــی را به دو نیـــم کردند ، ایــن را اسرای ایـــرانـــی آزادشـده که ایـــن صحــنـه را دیده بودند روایت میـــکـردنـــد. مرگ علــی خیلــی دردنـــاک بود و ایـن نشانــگــر ناراحـــتـــی زیـــاد صدام از خلـبان های ایرانـــی بود.

من سالـهــا منتـظـــر آمــدن علی بودم امــا بعـد از 22 سال چشــم انتظــاری اســـتخوان های علـــی را برایم آوردنـــد. بخـشــی از پیــکر علـــی در نینوان دفـن شد و بخـــش از پیـکرش در مکــانی دیـــگـر.


همسر شهـیـد خلبــان علـــی اقبالـــی در برنـامـه ماه عســل

همــســر شهـــیــد اقبالـــی درباره ملاقـات با شهـید ستـاری و شهــیـد عبـــاس بابـــایـــی که از شاگران شهید اقــبالی بودند گفــت :در زمـانـی که هنوز خبری از علـــی نبود من نزد شهــید بابایی که معاون فرمـانـده نیـــروی هوایی بود رفتم و از ایـشان برای پیگــیـــری خبـری درباره علی درخواست کمـک کردم. ایــشـان با دیـــدن من شروع به اشک ریـــخــتــن کرد و گفت :اگر علی ایــنـجـــا بود ، جایـــگاه من ایــنـجـــا نبود . شهـــیـد بابـــایــی مرد بســـیار بزرگوار و مهـــربــانـــی بود.

خانم اقــبـالی ادامه داد :من در زمــانی به دیـدار شهـــیـد ستاری رفــتـم و ایـــشــان به من گفــتــنـد که من میــدانم شمـــا در برزخ هستیـــد و چه میکشـــیـد و قرار شد ایـــشان هم پیـگــیـری کنـــنـــد .

مرداد سال 81 بود که پیــکـر علـی را آوردنــد و من با دیـــدن نشـــانه ای که خودم میدانـســـتـم سریــع علـی را شنـــاختـــم. علی در فوتبـــال دستـش شکستــه بود و در دسـت راستش پلاتــیـــن داشـــت و من از روی همـین نشـانـه توانستــم علــی را شنـاسـایی کنـم ، پسرم افشیـــن که پزشک است با دیــدن جمجـــمـــه پدرش به دو نیـــمه شدن جمجـمـه و بریده شدنـش اشاره کرد.


همســر شهید علی اقــبالــی در برنامه ماه عســـل

در بخــش پایــانـی برنـــامه چنـــد نفـر از بچه های تئاتـــر مشهـــد که داسـتـــان زنـدگی و شهادت شهیـــد علـــی اقبالــی را در قالب داســتــانی عاشورایـی به تصویر کشـــیده بودنـــد به برنـامه آمدنـد و دربـاره ایـــن نمایــش و حضور همســر شهـــید اقـــبالی در زمـان اجرای نمایش در مشـهـد صحبـــت کردند.

همســر شهـــید اقبـــالـی درباره خوابی که خدمتگــذار مدرسه اش دیــده بود در پایـــان برنـامه صحبــت کرد و گفـت :من لباس های علــی را به خدمــتــگذار مدرسه ای که در آن معاون بودم دادم و یک روز حسین آقـا خدمتگذار مدرسه نزد من آمـــد و گفـــت :خانم ایـــن همســر شما از من چه میـخواهد ، سه شب اســت که به خواب من می آیـــد و میــگوید که به همــســرم بگو جای من اینـــجا خیلی خوب اســت ناراحت نبـــاش و من به ایشان گفــتم چرا ایـــنـهــا را به من میـگوییـد ، من چطور به خانم اقــبالــی بگویم که باور کنــنــد و ایــشـان چند نشانـــه به من دادند تا به شما بگوییـم . ایــن خواب مربوط به 16 سال از رفتــن علــی بود و من دیــگـــر باور داشـتــم که علـــی شهیـــد شده اسـت.

در پایــان برنامـــه همســر شهــیـــد اقـبـــالی از خانواده همـســـرش برای حمایـــت های بی دریــغشان تشـکر کرد.

همسر شهید اقبالی در برنامه ماه عسل + تصاویر

مطالب مرتبط

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.