گفتگوی جنجالی با امیر شهاب رضویان درباره ساخت فیلم های جدیدش

امیر شهاب رضویان در ساخت برخی از فیلم های جنجالی نقش بسزایی داشت او بیشتر فیلم های که ساخته است پرمخاطب ترین فیلم های ایرانی می باشد او یکی از بهترین کارگردان های ایرانی در سینمای ایران بشمار می رود در ادامه تصاویر و حزئیات بیشتر گفتگوی جنجالی با امیر شهاب رضویان درباره ساخت فیلم های جدیدش را در سایت دانستن خواهید دید با ما همراه باشید.

به گزارش سایت دانستن : مـــیـنای شهـر خاموش» داسـتـــان پزشکـــی ایــرانـی اســت که بعــد از ۳۳ سال به وطن باز می گردد و به دنـــبـال عشق دوران کودکی ‌اش (میـــنا) می گردد. مینـــای شهر خاموش فیلـــمی اسـت اجـتمــاعـی از واقــعــیت های امــروز جامــعه ایــران و ادای دیــن به «بم». به شهــری که زلـــزلــه ویرانش کرد و اکـــنون نیــز آوارها هنوز پابــرجاسـت.

گفـتــگو با امـیــر شهـــاب رضویان

ایـن فیلــم در بیــســـت ‌و پنـجــمیـــن «جشنواره فیلـــم فجر» برای «امــیرشــهـــاب رضویان»، سیــمـرغ بلورین «بهـتـــریـــن کارگردانـی» و برای «عزتــ‌ــالـله انــتــظامی»، سیـمرغ بلوریــن ویژهــ‌ هیأـــت داوران را به همراه داشـــت و جوایـز دیگـری هم گرفت اما پس از برنده شدن با واکــنــش تنـد مشاور فرهـــنـگـی رئیس جمـهور رو به رو شد و آن را فیلــمــی معـــرفی کرد که در «راستای مصــالـح نظـــام» نیســـت.

پس از دو سال ایــن فیــلــم سرانـــجـــام موفق شد که با حذف برخـی صحـنه ها برای اکـــران آمــاده شود. اما اکـران ایــن فیلــم با محـدودیـت های بســیـاری همراه شد. برخـی علـــت اصــلی این محـدودیـــت ‌هـا را به انتـــقـادات مشاور فرهـــنگــی رئیس جمـهور نســبــت می دهـند. عزت اللـــه انـــتــظــامـی در مراسم افتـتـــاحــیـه این فیـلــم به انتقاد از نحوه اکــران این فیــلـم پرداخـت و پس از آن ظرفـــیـــت اکـــران فیلـم از دو سالـــن به ده سالـن افزایش یافـت.

طنز تصویری برای انتـقـــادات اجتــمـــاعـی

در این فیلم، کارگـردان سعــی کرده با زبـان طنز تصویری نگـــاهــی نقـــادانه به فرهـنگ امـروز جامعــه ایـران داشته باشــد. تمـــاشاگـران فیلم، «تهـــران» را از دریچـــه چشـمان دکــتر از فرنـگ برگـشتــه تمـــاشا می کننــد. بی قانونی و توجه نکردن به زمـان و وقت، آن جا که «پارسـا» در بدو ورود از «۱۲ دقــیقـــه تاخــیـــر رانـنــده» شکـایـــت می کنـد. آن جا که مانـــکـن ‌های زن و مرد بر روی وانت چهـره در چهـره هم دارند و یا خانواده ‌ای که چهار ترکــه روی موتور سوارند.

امیــرشـــهــاب رضویان در این باره میـــ‌ گوید: «ممکـــن اسـت با فیـلـم من، نه مسالـــه بوق زدن حل شود، نه مسالـه موتور سواری چندتــرکـــه و نه مسالـــه بی قانونی در رانــندگی. ولی وقتی طرح موضوع می ‌کـنــیــم، در سطـــح خودش تاثــیرگــذار اســـت. به هر حال فرهنگ سازی و تغـــیــیــر دادن شرایـــط موجود، زمانــ‌ بر است. با یک فیــلــم چیـــزی درســـت نمــی ‌شود اما همین که ذهـــن آدمــ‌ها را حســاس کنـــید، فکر می ‌کـــنـــم کار خوبی اســت. متاسفانــه همــه چیــز سر و ته به این ممــلکت وارد شده اســـت. ما از فرهــنگ درشـــکـه سواری به صورت درسـت و منطقــی به فرهـــنگ اتومبـیل سواری نرســیــدیـــم. وقتـی اتومبیــل به ایـران وارد شد، جاده‌ــای نبود. وقتی جاده کشـــیـــده شد، آنـــقــدر تصـادف به وجود آمـــد که تازه فهــمیدند باید کنــار جاده جدول و علـــائم رانــنــدگی بگذارنـد و بعــد به مرور قوانیــن راهنـمـــایــی و رانــندگـــی تدوین شد.»

به گذشتـــه بر می ‌گـردیـــم

دکتـــر «بهـمـن پارسـا» بیگـانه با گذشــتـــه خویش است و مثـل یک آلـــمانـــی رفـتـار می کنــد. در چت به دختــرش در جواب ایــن سوال که زادگــاهـش را چگونه دیـــده می گوید: «این جا همـــه چیز برای او عجیـــب است» او احـــســاس می کنــد که هیـچ نقـــطـــه اتـصالـــی بین خود و زادگاهش ندارد تا آن که به اصـــرار دخترش و از سر بی میـلی هدیـــه را باز می کنـد. چنــد تیــلـــه درون کیـــسـه اســت. تیلـــه نمـاد دوران کودکـی، عشق های قدیـمـی و گذشـتـه اســـت. او نقـطه اتصـــال را برای بازگشت به خویشتــن می یابد.

امــیـرشـــهاب رضویان در مورد الــگوی بازگـشــت به گذشــته می‌ــگوید: «شایـد دلیل آن را بتوان در شرایــط اجتــماعی ما جست و جو کرد که هیــچ وقت از زمان حال راضی نبوده ایم و به همــیــن دلیـل فکـــر می ‌کـــنـیــم گذشتـــه بهــتـــر بوده است. یکـی از بزرگان فامیـــل ما میـ‌ـــگفـت: «فکر می ‌کنی گذشـته واقعـــاً همــان چیزی اســـت که آقــای “علـــی حاتمی” در فیـــلم‌ هایــش نشــان میـ‌دهـد؟ آن موقع یکبــاره مریضــی کچلــی می ‌آمــد و همـه بچـه‌ـــهـا مبـتـــلا میــ‌ شدنــد. آب آلوده بود و آب انـــبـارهــای تهــران منــبـع بیمــاری های روده ‌ای بود. بهداشت وجود نداشــت. خیـلی از زن ‌هـا بعـد از زایمـــان می‌ مردنـد. تعــداد زیـــادی از بچــه‌ ها در اثر بیـمــاری های ساده می‌ مردنـد. پول کم بود. امکانات در حداقـل بود. برق نبود. زندگـی ایــن جور نبود که شمــا با دو تا شمعدان و لاله و سیـنی مســـی یک دنـیای خیـالـــی بی عیـــب از گذشته ترسیم می کنــید و از آن خوشتــان هم میـ‌آید!»

واقـــعـــیـــت هم همیـــن اســت. من معــتقــد نیـسـتم که زندگـی اجــتـمــاعـــی ما در گذشته خیـــلی بهـــتـــر بوده؛ به عقیده من از جهـــاتـــی خیلـی سخت ‌تـــر هم بوده است. اما چیـزی در آن دوره بوده که الـــان داریم آن را گم می‌ کنــیم و آن هم روابط انـسانی مستحکـــم تر و ریــشه دار تر است و ایـن همـــان چیـــزی اســت که فکـــر میــ‌ کنــم می ‌توانـــیــم از گذشـتـه وام بگـیریـــم. شخـصیـت «قنــاتــی» در فیـــلم من، نماد آن نوع عمــق و دوستـــی ‌ها و معـــرفت‌ هایـــی اســـت که وجود داشته و الـــان به آن شکــل نیـسـت.»

قنــاتـی پیـــرمـــردی اســت که نواخـــتـــن ساز را تدریس می کند. ساز ایـرانی ناخوداگـاه دکـتر را فعال می کنــد و گذشــتـــه ها جلوی چشــمـان دکـــتر رژه می روند. چای ایرانـــی در اســتکان های کمربـــاریک و عکس های خانوادگـی که قناتی از زادگــاه دکــتر (بم) به او می دهـــد، آرام آرام مراحل بازگشت به گذشـــته را کامــل می کنـد.

دکـــتــر پارسا از گذشـتـــه اش می ترسد، گذشـته برای او یادآور روزهای خوش و الـــبـــته یک عشــق ناکـــام اســت. عشق به «میـنـــا» دخــتر زرتشتی و همــبازی دوران کودکـــی های او. میـــنـــا فقــط یک عشق معــمولی نیست او کهـــن الـــگوی اساطـــیری یک سرزمیـــن است و هنگامی که دکتـر پارسـا مجبور می شود عشقش را در مهـــاجـرت به فرنگ فراموش کنـد، همـــراه او وطنـش را و همــه دلــبستگـــی هایـــش را یک جا فراموش می کنـد. شاید به همـــیـن دلــیل اســت که حتـــی برای کمــک به همشهری و هموطنانش هنـگـام زلــزلـــه بم به ایـران باز نمی گردد چرا که همــه وابســـتـگــی های خود را ازدســت داده اسـت. قناتــی امـا سعـــی می کند پارسـا را به بم ببرد چرا که می دانــد راه نجـات پارســـا از بم می گذرد.

نمایـشی از حرمـان و حسـرت

هنـــگامی که «دکتـر پارسـا»، «قنـــاتی» و «بهـرامــی» راننــده راهی بم می شوند، نقـطه اتصـــال سه نسل از جامـــعـه ایـران برقـرار می شود. سه نســل که از یکـــدیـگـر دور افتـــاده و هر کدام به سوی خود می رود. سه نسل که عشق هایشـــان با یکــدیگر فرق دارد. تفــریـــحات و خواســتـــه هایشــان از زنـدگـــی نیـــز متفاوت اسـت اما هرســـه یک نقطه مشترک به نام «حسرت» دارند.

دکـــتــر پارسـا در حسـرت عشـق همبازی اش اســـت. قنـــاتـی در حسرت عشـــق از دســـت رفــته اش اسـت و بهرامـــی در حســـرت ادامه تحـــصیــل اســت. حضور ایـن سه در بم موقعیـتــی متفـــاوت را رقـــم می زند و هرکدام را وادار به فکر می کنـد. انــگار بم برای هر یک از آن ها نمادی از فکـر کردن به خویشــتن و «تهـران» و «هامـبورگ» نمــادی از دوری مشــغولیــت های روزمره و دور شدن از خود است. بم نمـــاد پشت پا زدن به گذشـته و نابود کردن آن است.

آقای رضویان دربـاره اسـتـــفـاده از لوکیشـــن بم برای سکــانــس های پایانــی میــ‌ــگوید: «زمانـی که فیـلــم را می ‌ساخــتـــم، بم و شرایـط آن، یکـــی از دغـــدغــه ‌هــای اجتمـــاعـی من بود. ضمـن ایــن که قبـــل از زلزلــه هم، شهر بم و «ارگ بم» را دوست داشـــتم. از طرف دیـــگر به عنوان فیلمســاز، احــسـاس میـــ‌ کردم که اگــر فیـلــم در بم اتــفاق بیـــفتـد، تصویر ماندگـــاری از بم ۱۳۸۵ ثبت میـ‌کــنم. از سوی دیگـر قرار بود شخـصـیـت اصــلــی فیلـــم به زادگــاهــش برگـــردد و فکــر میـ‌ کردم پتانســـیـل ویرانه ‌هـــای بم می ‌تواند خیـــلی تاثیـرگذار باشد. در فیـلـمـ‌ های نوستـالـــژیک، شخصیتی به شهر و خانه پدری ‌اش بر میـــ‌ گردد اما کاراکتـــر من به خانـه پدری ‌ای می ‌رود که چیزی از آن باقی نمانـــده است. و ایــن دلتـنــگــی معنــای دیـگـری پیــدا می ‌کنــد و خاص تر و عمـــیـق تر اســت.»

فراموش می ‌کـنــیـــم تا فراموش شویم

کارگردان از «فراموشی» به عنوان یکـــی از تم های درونمایـه داستــان استـفـــاده کرده است. این جا فراموشی هم اسـتــعاره ای امــروزین است که به مردم و مسوولان هشــداری دوباره می دهد که بم را فرمواش نکننــد و مردمی را که در کانـــکس ها و آوار زنـدگـــی می کنــنــد را به خاطــر بیـــاورنـد. هم اسـتعــاره ای است برای فراموشی شخصـیــت های داســـتــان. دکـــتـــر پارسا در بم کم کم آنچـــه را که فراموش کرده بود به یاد می آورد. خانه قدیـــمـی، قنــات، باغ و ارگ ویران شده بم او را به گذشتــه ها می برد.

نگــاه متــفاوت به نسـل جوان

بهـــرامـــی جوانی است که نقشــش را صابر ابـر بازی‌ میــ‌کــنـــد. جوانـــی بازیـگوش و پور شور و شر از نسـل امروز جوان های ایـــران. امیرشـــهـــاب رضویان دربـــاره شخـــصـیت پردازی بهــرامــی می‌گوید: «بحث من محکوم کردن نسل بهـــرامـــی نیـــســت. بحـث اصـــلی، گسیختـــگی ارتباطـی میان نسل ‌هاست. نسل ‌هـای جدیـــد از تجـربـــه تاریـــخـــی گذشــتـگان درس نمـی گیرند. این آدم نماینده یک طبقــه متوسط معــمولی است که مرام، مسـلک، آرمـــان و اعتـقــاد خاصـی ندارند و به خیـــلی از قیود اجـتـــمــاعی هم پایــبــنـد نیســـتـنـد. نامـــزد دارد امــا چشـم چرانـی هم می کند. این نســل فکر می‌کــنـــند که فقـط بایــد به خودشان اهمیـــت بدهنـــد و دنبـال لذت بردن خودشــان باشنـــد. این نگــاه محصول دوران ماســت.»

تزریـق حس امیدواری در عیـــن ناامیــدی

صحــنـه ها و تصـاویر آوار و قبرســـتـان همـه حاکی از پرســـه زدن مرگ و سیاهـــی اسـت. اما قنـات نمـــاد امـید و صبوری اســـت. نماد ایـن که می توان به گذشته نقب زد و آن را تعــمــیــر کرد. می توان همــچــنــان از کهــن الگوها اســـتـــفــاده کرد و نمــادهـــای قدیــمـــی هنوز کارکــرد خود را از دســـت نداده اند. حس امــیــد به دکــتـــر پارسا نیز تزریق می شود. او در بم به دنبال عشـق گمـشـــده دوران کودکی خود می گردد. ابتـــدا به قبـرستان می رود و وقتـــی می فهـــمـد که او زنـــده مانـده، به دنبــالش مهـــدکودک های بم را زیر پا می گذارد. اما در نهـایــت متوجه می شود که او به آلـــمـــان رفتـــه و شایـد او نیز به دنـبـال عشـــق قدیـــمـی اش می گردد.

کارگـردان در ایــن جا به درسـتی تماشــاگر را در حس تعـــلیق می گذارد و مشــخص نمی شود که آیـا سرانجــام دکـــتـر پارسا برای یافـتن عشق خود راهــی الـــمــان می شود یا قصــد دارد در ایـــران بماند. تصــمـیم گیری در این باره بر عهـده تماشـاگر گذاشتـه شده تا خود پایـان فیلـــم را رقـم بزند.

گفتگوی جنجالی با امیر شهاب رضویان درباره ساخت فیلم های جدیدش

مطالب مرتبط

نظرات کاربران (0)

دیدگاه ها بسته شده اند.